تبليغاتX
همدرد
رنج ها و درد های یک ترنس سکشوال m2f
 

 امروز چهارشنبه 23 فروردینه . من دیشب در عالم خواب خانم ملک آرا رو دیدم. ایشون به خواب من اومده بودند و از من خواستند که برای مراسم چهلم ایشون بچه های ترنس دور هم بر سر مزار ایشون جمع بشیم !  شکی ندارم که ایشون مثل همیشه خواستار این هستند که ما تی اس ها با هم متحد و یکصدا باشیم . وای خدای من میبینید ایشون در آن دنیا هم به فکر ما هستند ، از اونجا هم حواسشون به ما هست ... حق بزرگی بر گردن ماست بیایید همه دست در دست هم در مراسم چهلم درگذشت این بانوی فداکار بر سر مزار ایشون گرد هم آییم . شرکت در این مراسم تنها کار کوچیکیه که میتونیم انجام بدیم  و از دستمون بر میاد ...

با تشکر از همه هم نوعان ... من ، ریحانه ،  وظیفه خود دونستم که این پیام رو برسونم حال دیگر عمل کردنش  با شما !



 

 

 

دوستان بر اساس خبری که امروز صبح به دستم رسید و تماسی که من با خانه ی خانوم ملک ارا داشتم متاسفانه مریم خاتون ملک ارا فوت کرده است. من که خیلی ناراحت شدم و ارزو می کنم روحش شاد باشد.

 

 
در ايران مريم خاتون ملك آرا اولين كسي بود كه موفق شد در سال 1365 با امام خميني (ره) ملاقات كرد و با نامه ايشان كه محتوي صدور فتوا جهت تغيير جنسيت (ترانس سكسوال ها) با تاييد پزشكي بود به پزشكي قانوني مراجعه كرد و همانجا اولين مجوز تغيير جنسيت از سوي پزشكي قانوني در جمهوري اسلامي ايران صادر شد. خانم مريم خاتون ملك آرا قبل از عمل جراحي فريدون نام داشت. و در سال 1354 نامه اي به امام خميني (ره) كه در نجف بودند نوشت كه امام خمینی به اين گونه پاسخ دادند: تغيير جنسيت بلامانع است و بعد از عمل تكليف يك زن بر شما واجب است: از سال 1365 در كشور ايران كلينيك ها اقدام به عمل جراحي نمودند كه تا كنون نيز ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 18:12  توسط شراره  | 

 

امروز چهار اسفند ماه و تولد بیست و دو سالگی من هستش. چقدر بد گذشت چقدر سخت گذشت.طعم زندگی برایم تلخ تر از زهر بود

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

...
نه بر آنم که از تو بگریزم

.بیست و دو سال گذشت و من همچنان با واقعیت تلخی روبرو هستم اینکه من جسمم ان چیزی نیست که هستم. جسمی ناخاسته که مرا اندوهگین و شرمسار کرده است جسمی که روح و روانم را ازرده کرده است .نمی دانم جسمم مهر تباهی به زندگیم زد یا روح روانم. نمی دانم استرس مادر در دوران جنین بودنم مرا به این حال و روز در اورد یا یک نوع افرینش خاص خداوند است. نمی دانم خانواده ام را سرزنش کنم یا خداوند را. نمی دانم به تولد دیگر می رسم یا نه به زندگی تازه به هوای تازه به تولدی که در ان هیچ اثری از رنج و درد های تولد قبلیم نباشد. درد تنهایی نباشد ، درد بی کسی نباشد،تنفر از جسم نباسد و رو ح و روانم ازرده نباشد خدا کند بتوانم دوباره متولد شوم و به زندگی سلامی دوباره کنم.

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه می آوردند

به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود

نمی توانم باور کنم که بیست و دوسال گذشت باورم نمیشود که اینگونه افریده شدم چی میشد خواب بودم و وقتی بیدار میشدم همه ی اینها یک کابوس وحشتناک بود. به هر حال امروز چهارم اسفند ماه هست و من بیست و دو ساله شدم و این منم، زنی تنها در استانه ی فصلی سرد.

فروغ فرخزاد

و این منم

زنی تنها


در آستانه فصلی سرد


در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین


و یأس ساده و غمناک آسمان


و ناتوانی این دست های سیمانی


زمان گذشت


زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت


امروز روز اول دی ماه است


من راز فصل ها را می دانم


و حرف لحظه ها را می فهمم


نجات دهنده در گور خفته است


و خاک ، خاک پذیرنده


اشارتیست به آرامش


زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت


در کوچه باد می آمد


در کوچه باد می آمد


و من به جفت گیری گلها می اندیشم


به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون


و این زمان خسته ی مسلول


و مردی از کنار درختان خیس می گذرد


مردی که رشته های آبی رگهایش


مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش


بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را


تکرار می کنند


سلام


سلام


و من به جفت گیری گل ها می اندیشم


در آستانه فصلی سرد


در محفل عزای آینه ها


و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ


و این غروب بارور شده از دانش سکوت


چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان


صبور


سنگین


سرگردان


فرمان ایست داد


چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت


زنده نبوده است


در کوچه باد می آید


کلاغهای منفرد انزوا


در باغهای پیر کسالت میچرخند


و نردبام


چه ارتفاع حقیری دارد



آنها ساده لوحی یک قلب را


با خود به قصر قصه ها بردند


و اکنون دیگر


دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست


و گیسوان کودکیش را


در آب های جاری خواهد ریخت


و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است


در زیر پالگد خواهد کرد؟


ای یار ، ای یگانه ترین یار


چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند


انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده ها


نمایان شدند


انگار از خطوط سبز تخیل بودند


آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند


انگار


آن شعله های بنفش که در ذهن پاک پنجره ها می سوخت


چیزی بجز تصور معصومی از چراغ نبود


در کوچه ها باد می آمد


این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دست های تو ویران شد


باد می آمد


ستاره های عزیز


ستاره های مقوایی عزیز


وقتی در آسمان ، دروغ وزیدن می گیرد


دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟


ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه


خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد


من سردم است


من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد


ای یار ای یگانه ترین یار ” آن شراب مگر چند ساله بود ؟نگاه کن که در اینجا


زمان چه وزنی دارد


و ماهیان چگونه گوشت های مرا میجوند


چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟


من سردم است و می دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی


ز چند قطره خون


چیزی بجا نخواهد ماند


خطوط را رها خواهم کرد


و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد


و از میان شکل های هندسی محدود


به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد


من عریانم ، عریانم ، عریانم


مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم


و زخم های من همه از عشق است


از عشق ، عشق ، عشق


من این جزیره ی سرگردان را


از انقلاب اقیانوس


و انفجار کوه گذر داده ام


و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدی بود


که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد

 

اشعار اززنده یاد فروغ فرخ زاد.

 

شاد زوید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 10:36  توسط شراره  | 

در استانبول زیاد پیش می آید که گروهی، پرچم به دست، شعار بدهند و تظاهرات کنند. در نقطه توریستی مثل خیابان استقلال که اصلا باب است و نتیجه این می شود که عادت کنی هر از چند گاهی گروهی فریاد کشان از کنارت رد شوند و خواسته ای داشته باشند از سیاست گرفته تا دغدغه های جور و واجور اجتماعی. اما تظاهراتی که از یکشنبه ۲۸ نوامبر،‌ ششم آذر، شروع شد و تا پایان هفته هم چند بار تکرار شد، داستان دیگری دارد: با پرچم های رنگی در دست، تظاهرکنندگانی آمده اند که برای مبارزه با "خشونت علیه دو جنسیتی ها" گرد هم بیایند.تظاهرات دوجنسیتی‌ها در استانبول

به یاد قربانیان

از روی نشان هایی که در دست دارند معلوم است ۱۳ سال شده که هر سال این گردهمایی ها را برگزار می کنند. همزمان با گردهمایی های مشابه در سراسر جهان، انجمن حمایت از اقلیت های جنسی ترکیه هم ترتیب برگزاری این یادبود را داده است. یادبود قتل یک زن ترانسکچوال یا دوجنسیتی که شب ۲۸ نوامبر ۱۹۹۸ در ماساچوست آمریکا به خاطر هویت جنسی اش به قتل رسید و شد نماد خشونت علیه دوجنسیتی ها . اینجا در استانبول، روی پلاکاردهایی که دست گرفته اند، نوشته اند که تا همیشه، یاد قربانیان را گرامی خواهند داشت. نوشته اند که جمع شده اند در عزای از دست رفتگان و به شادی آنهایی که مانده اند و مبارزه می کنند. علیه دولت اسلام گرای ترکیه شعار می دهند و می گویند "به وضع زندگی آنها رسیدگی نمی شود و محدود شده اند".

سوال پیش می آید برایم که محدودیتی که از آن می گویند چیست وقتی که می توانند آزاد، پرچم به دست در خیابان های به قول خودشان "تحت حاکمیت اسلام گراها" راه بیفتند. ترکیه که برای بسیاری از اقلیت های جنسی در منطقه، کشوری شده الگو در احترام به حق و حقوقشان... پرچم رنگین کمان بزرگی را وسط گرفته اند و بسیاری از تظاهرکنندگان زیرش جمع شده اند و با آن حرکت می کنند. راه می افتم دنبالشان و دنبال فرصتی می گردم که لا به لای شعارها، ازشان اینها را بپرسم.

بالای سرم تصویر قربانیان دو جنسیتی ترک هست که بالا و پایین می رود. یک نفر از تظاهرکنندگان را نشان می کنم. سر صحبت را با چه کسی هم باز کردم: گاب لوکس، زنی به قول خودش "نو ظهور" ( تغییر جنسیت داده)، اهل آفریقای جنوبی که در سالهای جوانی مورد خشونت قرار گرفته و حالا چندین سال شده که آخرین هفته نوامبرش را در کشورهای مختلف می گذراند تا در این رشته تظاهرات ها شرکت کند. خودش را که معرفی می کند، در لا به لای حرفهایش می گنجاند که مردان محله شان او را شکنجه می کردند که بمیرد تا آبروی مردها نرود.

از وضعیت ترکیه که سوال می کنم می گوید "گول ظاهرش را نخور که اینجا وضع خراب تر از سالهای پیش کشور من است". ترکی شعاری می دهد و ادامه می دهد که : می دانی من این شعارها را به چند زبان بلدم؟ فرصت می دهد که بگویم: همین! اینجا دست کم حق تظاهرات برای اقلیت های جنسی وجود دارد، مثل کشورهای غربی، مکان های عمومی بسیاری وجود دارد که می توانید بروید و معاشرت کنید، حتی گوینده های تلویزیونی دوجنسیتی (ترانسکچوال ها) وجود دارند که بسیار مشهورند، وقتی می گویی وضع خراب است، دقیقا منظور چیست؟ براق می شود، دستم را می کشد و لا به لای جمعیت می برد: بیا برویم با سما کیلیچک صحبت کن، سخنگوی انجمن حمایت از اقلیت های جنسی که خودش هم دوجنسیتی است.

'ترکیه، در مقام دوم خشونت علیه دوجنسیتی ها'

تظاهرات دوجنسیتی‌ها در استانبول

یکی از تظاهرکنندگان می‌گوید که ترکیه دست کم در مقام دوم خشونت علیه ترانسکچوال‌هاست

وقتی سما کیلیک را در جمعیت پیدا کردیم، بلندگوی بزرگی به گردن داشت و لا به لای شعارها، سخنرانی می کرد. معرفی شدم که خبرنگارم و سوال دارم. گفت که خیلی فرصت حرف زدن ندارد اما قبل از سوال من خودش به حرف آمد که: امسال جمعیت بیشتر از سال های قبل است. اشاره می کند به مردم عادی که در آن ساعت عصر درخیابان استقلال هستند و می گوید: امسال لبخند ها بیشتر است، خیلی از جمعیت تظاهر کننده ها در واقع مردم عادی بودند که از سر خیابان به ما اضافه شدند. البته بیشتر توریست هستند، مردم محلی می ترسند "بدنام" شوند. به ریشه تظاهرات اشاره می کند، به قتلی که ۱۳ سال پیش در ماساچوست آمریکا، زمینه این گردهمایی های سالیانه را فراهم کرده.

سر خیابان استقلال که تظاهرات شروع شد، جمعیت حدود پانصد نفر بود اما حالا خیابان استقلال رسما پر شده از پرچم های رنگین کمان و جمعیت. می پرسم آیا در ترکیه هنوز قتل هایی از این دست، اتفاق می افتد؟ تازه انگار رفته ام سر اصل مطلب. می ایستد و می گوید: اگر در مقام اول نباشد به جرات می گویم که ترکیه در مقام دوم خشونت جامعه علیه ترانسکچوال هاست. مساله فقط دولت و حکومت نیست. همه سال تعداد زیادی قربانی نگاه تبعیض آمیز مردم می شوند. تعداد زیادی کشته

می شوند و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند. اینطور بگویم یک دوجنسیتی، اگر بخواهد در نقطه ای خلوت از شهر استانبول راه برود، باید خیلی مواظب باشد. دولت ترکیه از هر تلاشی برای عضویت در اتحادیه اروپا کوتاهی نمی کند، یکی اش ژست آزادی دادن به اقلیت های جنسی است. این کافی نیست. آموزش عمومی چیزی است که ما می خواهیم. در ترکیه آمار قتل های ناموسی بالاست، از جمله قربانیان قتل های ناموسیِ دو جنسیتی ها هستند.

سوال پیش می آید که با این حساب، انجمن هایی مثل انجمن حمایت از اقلیت های جنسی در ترکیه، روی کمک های دولت حساب می کنند یا نه. تیز جواب می دهد که: نه، معلوم است که نه. نگاه کن مجوز تظاهرات را چگونه صادر کرده اند. آنها به یک گروه معترض اجتماعی اجازه تظاهرات در نقطه توریستی شهر را داده اند. برای چه؟ لابد برای اینکه توریست ها ببینند و تعریف و تمجید کنند. حقیقت اینجاست که از جمله اهداف اینگونه گردهمایی ها، صحبت با مردم عادی کوچه و خیابان است. از زمانی که اسلام گراها روی کار آمده اند، هر جور که بشود سعی می کنند ما را مخفی کنند. وقتی گردهمایی هایی از این دست را خلاصه می کنند در نقاطی که بیشتر توریست های خارجی، در آنجا حضور دارند، جنبه آموزشی کار ما کم می شودِ، فریاد حضور ما به "در و همسایه های خودمان" نمی رسد.

'به امید آینده'

به اواسط خیابان بلند استقلال می رسیم، جایی که تظاهر کنندگان قصد دارند تظاهرات را آنجا تمام کنند و سخنرانی پایانی انجام بشود. سما می ایستد وسط و بقیه دورش جمع می شوند. با بلندگوی دستی اش شروع می کند: من با شما حرف می زنم. با شمایی که در این خیابان هستید... به ما خوب نگاه کنید. سالهاست قربانی شده ایم، چون خیلی از شما ما را بی آبرو می دانید، چون خیلی از شما ما را لایق زندگی کردن نمی دانید. حقیقت اما این است که ما همین هستیم که می بینید، ما مثل شماییم و خواستار حق و حقوقی برابر با شما. اینجا جمع شده ایم که بگوییم از گذشته متاثریم و به آینده ... امیدوار... به ما کمک کنید. به ما کمک کنیدش را همه با هم چند بار تکرار کردند.

منبع بی بی . سی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 16:17  توسط شراره  | 

به نظر تايلند بايد تنها کشوري در جهان باشد که چنین دانشگاهی را دارد و آنها مي توانند مراحل آموزش عالي را طی کرده و کار پيدا کنند .این دانشگاه که در بانکوک تایلند قرار دارد و نام آن Suan Dusit می باشد.


















 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 16:37  توسط شراره  | 

 

درود بر دوستان گرامی .

به تازگی خبری به دستم رسید که در رشت چند دوست ام تو اف رو از این ونای گشت ارشاد بازداشت کرده. قضیه از این قراره که پلیس امنیت اخلاقی به قیافه ی این ترنسها مشکوک شده البته از قبل اینا کمین کرده بودن که چندا ترنسم به ارشیوشون اضافه کنن و بگن دو جنسه گرفتیم!!!!!! دوستان بیچاره ی ما هم که مجوز نداشتن نمی دونستن چه خاکی تو سرشون کنن و گفتن که بهزیستی به ما اجازه ی رفتن تو پوشش دخترونه رو داده اونا هم زنگ می زنن بهزیستی می گن شما به چه حق و اجازه ای به اینها اجازه ی رفتن تو پوشششو دادین بهزیستی هم انکار می کنه چون واقعا همچین کاری نکرده بود.

عکس هایی از مبارزه با بدحجابی در تهران! | www.Alamto.Com

عکس هایی از مبارزه با بدحجابی در تهران! | www.Alamto.Com

عکس هایی از مبارزه با بدحجابی در تهران! | www.Alamto.Com

عکس هایی از مبارزه با بدحجابی در تهران! | www.Alamto.Com

 خدا به خیر کنه از این به بعد نه تو پوشش پسرونه امنیت داریم نه تو پوشش دخترونه وای ایران بهشت ترنسهاست. فقط همین یکیو کم داشتیم حالا اینو کجای دلمون بزاریم خدا می دونه.

به تازگی سخت گیری به جامعه ی ترنسهای ایران بیشتر کردن خدا خودش بخیر کنه ...

عکس هایی از مبارزه با بدحجابی در تهران! | www.Alamto.Com

تو یکی از این سایتای داخلی ویزه نامه ای رو نوشته بودن در مورد ترنسکشوالها پیشنهاد می کنم اینو با دقت بخونید... من که شاخ در اوردم.

 

بازديدها: 4516   |   تعداد آرا: 199

با مرزنشينان جنسيت يا ترانس سکسوال ها (2) 
با مرزنشينان جنسيت يا ترانس سکسوال ها (2)


 

نويسنده:کاوه قبادي




 

2-جهان اسلام
 

الف-نحوه ي برخورد با ترانس سکسوال ها(1) درصدر اسلام:
 

در صدر اسلام اين افراد به کيفرهايي نظير قتل ، تبعيد، حبس و... محکوم مي شدند و رفتار آنان به شدت مورد سرزنش و عقوبت قرار مي گرفت. در اين رابطه به برخي احاديث که از طريق اهل سنت بيان گرديده و گوياي نحوه ي برخورد پيامبر اکرم(ص) با اين افرادوجايگاه چنين رفتاري درجامعه ي اسلامي درصدر اسلامي است اشاره مي نماييم.
به طورکلي چند دسته روايت در خصوص اين افراد ذکر شده است :
رواياتي که فقط به لعن اين افراد اشاره دارد:
محمد بن فضيل،از يزيد بن ابي زياد، از عکرمه، از ابن عباس نقل مي کند. که پيامبر(ص) مي فرمايد:
«لعن الله المتخنثين من الرجال و المترجلات من النساء»؛ خداوند لعنت کرده مرداني که خودرابه شکل زنان وزناني که خود رابه شکل مردان در مي آورند. (2)
خروج اين گونه افراد از اسلام(البته به نظر مي رسد که از باب مبالغه باشد):
حميد ابن عبدالرحمن، از حسن از ابراهيم بن عبدالاغلي ، از سويدبن عفله نقل کرده که پيامبر (ص) فرمود:
«امتشبه بالرجال من النساء ليست منا و لسنا منها»؛ (3) زناني که خودرا شبيه مردان مي کنند از مانيستند وما نيز از آنها نيستيم.
قطع رابطه با اين گونه افراد:
وکيع، از هشام، از پدرش، از زينب بنت ام سلمه نقل کرده است:
«ان نبي(ص) دخل عليها و سمع المخنث و هو يقول لعبد الله ابن ابي اميه اخيها: ان يفتح الله الطائف غداً دللتک علي امراه تقبل باربع و تدبربثمان، فقال نبي(ص) اخرجوهم من بيوتکم»؛ پيامبراکرم (ص) برام سلمه وارد شد و صداي مخنثي را شنيد که به عبدالله بن ابي اميه، برادر ام سلمه مي گفت: اگر فردا خدا طائف را باز گشايد به تونشان مي دهم زني را که فلان است . پيامبر(ص) فرمودآنها را از خانه هايتان بيرون کنيد. (4).
بيان عقوبت ايشان:
ابن منذر از پيامبر (ص) نقل مي کند:
«ثلاثه لايدخلون الجنه ابداً: الديوث، رجله النساء والمدمن الخمر»؛ از پيامبر پرسيدند: ديوث چه کسي است ؟ گفت کسي که جلوه ي افراد بيگانه را که به خانه اش وارد مي شوند نمي گيرد. گفتند: رجله من النساء چه کسي است.؟ گفت: زني که خودش را شبيه مردان در مي آورد.(5).
بيان حکم فقهي ايشان:
فردي به نام هيت در زمان پيامبراکرم(ص) مي زيسته و مردم؛ اورا ازآن جهت که ظاهري مردانه داشته ولي گفتار و رفتارش شبيه زن ها بوده خنثي مي شمردند. پيامبر (ص) از لحن کلامش متوجه گرديدند که کشش جنسي به زنان دارد واورا به نقيع که منطقه اي بيرون از مدينه بود تبعيد فرمودند. اين مرد در عصرخلفا به ابوبکر و عمر مراجعه نموده و درخواست بازگشت به شهررا داشت، اما آنها وي رادر تبعيد گاه نگه داشتند تا اين که در خلافت عثمان که پير شده بود اجازه يافت جمعه ها به شهر برگردد(6).
ان النبي(ص) عزر المخنثين بالنفي و يامر باخراجهم من المدينه و قال اخرجوهم من بيوتکم.»
بررسي روايات
بايد توجه داشت که واژه ي مخنث اعم از کسي است که دچار اختلال درهويت جنسي است ونيز افرادي که به مبدل پوشي روي آورده اند. بنابرآنچه گذشت، مبدل پوشان هرگز تحت عمل جراحي يا هورموني براي درمان قرار نمي گيرندو درمان آنها به مراتب آسان تر است؛ لذا درمورد روايات بايد به اين نکته توجه داشت؛ کساني که احکام ، دستورات ويا تنبيهاتي براي آنان توسط پيامبر(ص) صادر گرديده ، به صورت دقيق معلوم نمي باشد. که جزء کدام يک از دو گروه ذکر شده ، بوده اند.
مطلب ديگر اين که سند احاديث عموماً مورد پذيرش اماميه نمي باشد، ولي فرق ديگر معمولاً سند احاديث را صحيح مي دانند.
بنابراين ،با توجه به اين که بپذيريم حداقل تعدادي از روايات به مخنثين اختصاص يافته و آنها همان بيماران دچار اختلال هويت جنسي (ترانس سکسوال ها) بوده اند و سند احاديث را نيز قبول داشته باشيم،بايد عملکرد و واکنش پيامبر (ص) را در خصوص اين افراد در دو مقوله بررسي نماييم:
الف: ايجاد انگيزه در خصوص ترک رفتار زنانه در ايشان وعدم بروز اين رفتار در اجتماع با سه اهرم:
1-وعده ي عذاب اخروي: مانند رواياتي که دلالت بر عدم داخل شدن ايشان به بهشت مي کندو همچنين رواياتي که متضمن لعن خداوندي مي باشد.
2-وعده ي عذاب دنيوي: رواياتي که دلالت دارد برتبعيد و قتل ايشان در موردي که دچار فحشا و اموري مانند لواط وسحق مي شدند.
3-تهديد به انزواي اجتماعي: رواياتي چون خروج از دايره ي مسلمين و قطع رابطه با اين گونه افراد.
ب : ترجيح مصلحت اجتماعي بر مصلحت فردي: به نظر مي رسد وقتي وعده ها و تهديدها درخصوص فردي مفيد واقع مي شد، ( هرچند اين رفتار منشأ هويتي داشت وفرد قادر به ترک آن نبود وبه عبارت ديگر يک رفتار اجباري تلقي مي شد)، در اين صورت ،پيامبر (ص) ناچار مصلحت اجتماع را بر مصلحت آن شخص ترجيح مي داد واو را از اجتماع دور مي ساخت تا منجربه مفاسد ونابهنجاري هاي اجتماعي نگردد.
درضمن،به اين نکته اساساً بايد توجه نمود که هرچند عمل شخص في نفسه مجرمانه نبوده است لکن با توجه به شرايط زماني و عدم پيشرفت مسايل پزشکي و روانپزشکي و همچنين رواج فساد وفحشا که اين گونه رفتارها زمينه ساز آن بوده است، چاره اي جز از دسترس خارج کردن شخص در قالب زندان يا تبعيد ويا محو آن از طريق قتل، متصور نبوده است ؛ زيرا با وجود چنين شخصي در اجتماع و نبود روش درماني مناسب وهمچنين عدم قدرت بر ترک رفتاري که منشأ هويتي دارد،يا بايد دست فرد در انجام آن اعمال باز گذاشته شود وبا او مدارا گردد، هرچند که باعث فساد در اجتماع گردد ويا به گونه اي اورا از اجتماع جدا نمود.
مشاهده مي نماييم پيامبراکرم(ص) راه دوم را اختيار نموده است ودراين راه نيز،خفيف ترين آنها؛ يعني تبعيد(نفي بلد) را برزندان و قتل ترجيح داده است ، و همچنين ، علاوه بر نفي بلد که درجهت مصونيت اجتماعي اعمال شده ،جريمه و تنبيه شخصي نظيرحد و تعزير توسط تازيانه و يا تنبيهات ديگري در نظر گرفته نشده است و همين مطلب دلالت بر غير مجرمانه بودن آن مي کند و چه بسا اگر به طريق ديگري چون درمان،فرد قادر به زندگي سالم دردرون اجتماع مي بود. مصلحت اجتماعي محافظت مي گشت ، حکم تبعيد هرگز اجرا نمي گرديد.

ب -جهان اسلام، فقهاي معاصر،ترانس سکسوال ها وتغيير جنسيت
 

در قرن حاضر در کشورهاي مختلف اسلامي، نوع نگاه به رفتار و اخلاق اين افراد بسيار متفاوت بوده است و انديشمندان ديني ،متفکران حقوقي، جامعه شناسان، پزشکان و... در نحوه ي برخورد و صدور احکام و قوانين، هر يک به گونه اي عمل نموده اند.
به عنوان نمونه، درمذهب اهل سنت، اين افراد از محدوديت بيشتري رنج مي برند،زيرا اکثر قاطع فقها و مجامع اهل سنت، تغييرجنسيت افرادي را که دچار چنين اختلالي مي باشند حرام مي دانند. هيأت علمي علماي بزرگ در دوره 39 در شهر طائف در تاريخ 1413/2/24 قمري و مجمع فقهي اسلامي در 13 رحب 1409 ميلادي رأي خود را چنين اعلام نمودند: (7)
جايزنيست براي مذکري که اعضاي ذکورش کامل شده ومؤنثي که اعضاي مؤنث بودنش کامل شده، اين عمل را انجام دهند. کسي که اين کار را انجام دهد، فاعلش مورد عقوبت قرار مي گيرد، زيرا که چنين کاري تغيير درخلقت خداوند است و خداوند تعالي اين تغيير رااز قول شيطان خبر داده است (ولامرتهم فليغيرن خلق الله)(8)، ودر صحيح مسلم از ابن مسعود روايت شده که پيامبر فرموده : «لعن الله الواشمات والمستوشمات والنامصات والمستنمصات و المتفلجات للحسن المغيرات خلق الله »(9) .کاري که لعنت پيامبر خدا در آن است واز طرفي در کتاب خداوند عز وجل نيز آمده است که : (وما اتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا )(10) پس قطعا چنين عملي جايز نيست .
کنگره ي دايمي و پژوهش علمي وافتاء کشور عربستان سعودي نيزدراين زمينه، نظر مشابهي را ارايه نموده است.
اين درحالي است که در مذهب تشيع تعداد زيادي از فقها، براي رهايي اين افراد از دام اين بيماري و آزادي عمل بيشتر در رفتار فردي و اجتماعي، اين عمل را براي آنان مجاز مي دانند(11) و تعداد ديگري شديداً با چنين عملي مخالفت مي کنند. وقايل به ممنوعيت مطلق مي باشد.(12)

3-تاريخچه ي وضعيت ترانس سکسوال ها در ايران
 

متداول شدن واژه ي ترانس سکسوال از سال 1952 ميلادي، بعد از تغييرجنسيت ژرژ جانسون به کريستين جانسون بوده است و تشخيص اين اختلال به سال 1838 ميلادي برمي گردد. واولين فرد ثبت شده ي مبتلا را، شواليه ائون بي مانت(13) مي دانند، ولي به نظر مي رسد اين اختلال، تاريخي به قدمت حيات بشر و جغرافيايي به وسعت تمام مرزهاي کره ي خاکي داشته باشد.
دربررسي تاريخي اين اختلال در ايران ،مشخص نمودن اختلالي به نام ترانس سکواليسم در گذشته هاي بسيار دور، امر مشکل وشايد غير ممکن به نظر برسد، ولي پيدا کردن نشانه ها ، اخلاق و رفتاري که حاکي از اين اختلال بوده است ، آنچنان مشکل نيست، خصوصاً وقتي به اين نکته توجه نماييم که در کتاب هاي ادبيات، ديوان شاعران، سفرنامه هاي مستشرقين، کتب تاريخي و درنوشته هايي که آداب و رسوم ملل مختلف را توضيح مي دهد به افرادي با عناوين خاص(14) واخلاق و رفتاري متفاوت با جنسيت ظاهريشان اشاره شده است . هر کدام از مشرب ها و مسلک ها ، به گونه اي رفتار و اخلاق آنان را ترسيم نموده اند.و اديبان و شاعران گاه آنان را بازيگران نقش هجو ديوان هاي خود قرار داده اند و زماني که به شماتت آنان پرداخته و درمواقع ديگر شجاعتشان را تحسين نموده اند. درکتب تاريخي يا بي طرفانه، فقط وقايعي را که در خصوص اين افراد اتفاق افتاده نقل نموده اند ويا با بررسي آن وقايع و تعامل دولت يا حاکم وقت و نوع موضع گيري ايشان، آن را يکي از ملاک هاي صلاحيت يا عدم صلاحيت حکومت معرفي نموده اند.
با توجه به مقدمه اي که ذکر گرديد، وضعيت اخلاق، نوع نگاه جامع، مذهب، قوانين ونحوه ي برخورد حکام و انديشمندان ايران را در خصوص اخلاق ورفتار ترانس سکسوال ها ؛ در قالب چهار دوره بررسي مي نماييم:

الف- تا سال 1356شمسي (1978م).
 

در ايران باستان و قرون اوليه ي ورود اسلام به ايران؛ نشاني از انحطاط جنسي جامعه و برخورد فرصت طلبانه و سودجويانه نسبت به دگر جنس جويان مشاهده نمي گردد؛ اما با شروع دوره ي سامانيان نوعي بهره برداري جنسي نامشروع و سوء استفاده هاي جنسي نسبت به برخي رفتارهاي دگر جنس جويانه آغاز مي گردد.
در دوره ي غزنويان، متاسفانه اين نوع اخلاق ناپسند، امري عرفي وعادي تلقي مي شود.داستان مشهور سلطان محمود غزنوي در تاريخ و اشعار شاعراني چون عنصري منوچهري و خصوصاً فرخي دربه تصوير کشيدن معشوقه ها ، گوياي انحطاط عميق جنسي در اين دوران مي باشد.
دردوران سلجوقيان وخوارزمشاهيان، مکان ها و خانه هايي به صورت زير زميني و پنهاني جهت اعمال نامشروع و بهره برداري جنسي از دگر جنس جويان و حتي افراد ديگر تأسيس مي گردد. که راهي براي امرارمعاش صاحبان منازل محسوب مي گردد.
اين اخلاق منحط ترکان، در دوران حکومت مغول ها که اوج عرفان در ايران است، از بعضي مشرب هاي منحرف سربرمي آورد. به نظر مي رسد که اين موضوع دراين دوران، علاوه بر اين که يک نوع بيماري اخلاقي است، ريشه ها و مباني فکري نيز داشته باشد؛ يعني به گونه اي تحت تأثير تعاليم افلاطون در کتاب ضيافت، به اين مشرب ها راه يافته است . کتاب تلبيس ابليس نوشته ي ابوالفرح ابن جوري، از وعاظ قرن
ششم، بازگو کننده ي تأثير اين تعاليم در اين دوران بوده است؛ کتاب مجالس العشاق نيز گوشه اي از فرهنگ تيموريان را در اين زمينه مشخص مي نمايد.(15)
در دوران صفويه، زنان از لحاظ پوشش، حفظ حجاب و حاضر شدن در اجتماع و انظار، وضعيت بسيار مطلوب و برتري نسبت به دوران مغول ها پيدا مي نمايند. در سفرنامه ي برياسيفيک ، لباس زنان ايراني اين گونه توصيف مي شود:
«لباس زنان ايران آنچه در ظاهر پيداست براي همه يکسان است ،زيرا همه ي آنان فقط لباس گشاد سفيد دربردارند که از نوک سر تا پاشنه هاي پا، همه جايشان را مي پوشاند»(16)
اولئاريوس نيز، حاضر شدن زنان ايراني درانظار را چنين توصيف مي نمايد:
«زنان در ايران هنگام گذشتن از کوچه ها ، هرگز صورت خود را نشان نمي دهند، بلکه درزير يک چادر سفيد که تا ساق پايشان را پوشانده و فقط يک شکاف کوچک درمحل چشم ها باز است که مي توانند راه خود را ببينند ، تردد مي نمايند»(17).
همچنين اليويه در خصوص حضور زنان در اجتماع چنين مي نويسد:
«وقتي از بازار به طرف قلعه ي شهر مي رفتم، زنان بسياري را از طبقات مختلف مي ديدم که در پناه چادر نفوذ ناپذير خود به تفريح مي رفتند. کشف اين نکته به آساني ميسر نبود که در زير اين چادرنفوذ ناپذير چهره ي فقر نهفته است يا ثروت»(18).
اما متاسفانه در اين دوران يک واقعه ي بسيار ناگوار به وقوع مي پيوندد. دولت براي کنترل وتعديل مراکز فساد و فحشا، قوانيني را وضع مي نمايد که از جمله ي ، آنها قوانين مالياتي براي چنين مراکزي مي باشد.(19).
اما اين قوانين نه تنها از رسيدن به هدف مورد نظر خود باز مي مانند، بلکه دومشکل عمده را در کشور ايجاد مي نمايند.:
1-وضع اين قوانين نوعي مشروعيت بخشيدن به اين مراکز خصوصا از سوي مستشرقين تلقي مي شود. وبه صورت ضمني اين مراکز رسميت پيدا مي نمايند. بازرگانان و نيزي در سفرنامه ي خود مي نويسند: « زنان روسپي که در اماکن عمومي رفت وآمد مي کنند به نسبت زيبايي خود ماليات مي پردازند وهر قدر زيباتر باشند، بايد بيشتر ماليات بدهند»(20)
2-وضع قوانين مالياتي و همچنين مجازات هاي کيفري شديدي چون خصي نمودن کساني که به زنان يا جوانان خانواده ها نجيب تجاوز مي نمودند،(21) نه تنها نتوانست از شيوع و افزايش فساد و فحشا بکاهد، بلکه سوء استفاده هاي جنسي به طور فزاينده اي در انحاي مختلف ،بروز نمود که شديدترين وبيشترين حالت آن سوء استفاده از رفتار ترانس سکسوالي در برخي پسران ومردان ويا مجبور کردن و استثمار کردن برخي ذکور براي انجام حرکات زنانه بود. شاردن در اين زمينه به مکان هايي چون مخنث خانه ها و قهوه خانه هايي اشاره مي نمايد که در آنها پراز ذکوري بوده است که خويشتن را مانند زنان روسپي عرضه مي داشتندو همچنين پسران گرجي ده تا شانزده ساله اي که به طرز شهوت انگيزي لباس پوشيده و زلفان خود را به مانند دختران، مي بافتندو با پرداختن به رقص و نمايش در قهوه خانه ها به مسايل ضد اخلاقي مبادرت مي ورزيدند.(22)
دردوران قاجار نيز همچون دوران صفويه، خانواده هاي نجيب وبا ايمان ايراني، به شدت نسبت به اموري چون حفظ حريم زنان وجدايي جنسيتي و عدم اختلاط بين زن ومرد در مجالس اهميت مي دادند؛معماري ساختمان ها درقالب اندروني وبيروني ، پذيرايي از ميهمان زن توسط زنان وميهمانان مرد توسط مردان، مجزا بودن پياده روهاي مردان و زنان در خيابان هاي پرجمعيتي چون لاله زار، شاه آباد، اميريه و...، ممنوعيت سوار شدن مردان وزنان در يک درشکه (23)، همه حاکي از وضعيت مطلوب کنترل اجتماعي و فردي در آن دوران بوده است واگر در برخي آثار مکتوب آن دوران چون ديوان قاآني شيرازي و شاعر اواخر دوران قاجار، ايرج ميرزا، پرداختن به برخي مسايل ضد اخلاقي ديده مي شود .(24) صرفا براي ادخال سرور(شاد کردن ديگران) و مزاح بوده است نه آن که به نوعي حاکي از وضعيت اجتماعي و فرهنگي مردم آن دوران باشد.
با شروع دوران پهلوي، به ويژه دراواخر دوره ي رضا شاه، تمام مدارس و مؤسسات آموزشي به ويژه دانشگاه تهران ، شروع به پذيرش دانشجويان دختر مي نمايند.، نخستين دبيرستان هاي مختلط به وجود مي آيد ،سينماها ، کافه ها و هتل ها مجبور به پذيرش زنان مي شوند. سال 1313 شمسي کشف حجاب صورت مي گيرد، به مقامات عالي رتبه دستورداده مي شودکه با همسران بي حجاب خود در ميهماني هاي رسمي شرکت نمايند،کارگران رده پايين نيز مجبور مي گردند تاهمراه زنان بي حجاب خود در خيابان هاي اصلي گردش نمايند.(25).
در زمان محمد رضا پهلوي نيز، کشف حجاب برداشته مي شود؛اما همچنان ترويج بي بند وباري واحداث مراکز فساد و فحشا دردستور کار دولت قرار دارد.
در اين دوران، خبرعمل جراحي تغيير جنسيت در غرب وتشريح وضعيت بيماران دچار اختلال به ايران وارد مي شود واز اين زمان تلاش وفعاليت اين بيماران، که در تاريخچه ي همپالکي هاي گذشته ي خود، هيچ نقطه ي روشني را نمي ديدند براي درمان،آغاز مي گردد.

ب -1356- 1364 شمسي (1978-1986 ميلادي):
 

درسال 1356 شمسي؛ يعني يک سال قبل از پيروزي انقلاب ، اتفاقي رخ مي دهد که به عنوان نقطه عطفي در تاريخ ترانس سکسوال ها در ايران تلقي مي شود .اين حادثه نگاه خاص و متفاوتي بود که از منظرگاه فقه به افراد دچار اختلال صورت گرفته بود.
امام خميني(ره) در حالي که دوران تبعيد خود را در پاريس سپري مي کنند نامه اي از شخصي به نام فريدون دريافت مي دارند. در اين نامه وضعيت فريدون که يک ترانس سکسوال است براي حضرت امام توصيح داده شده است . آن فقيه آگاه وشجاع با درک عميق از اين نوع اختلال، چنين بيان مي دارند:
«وضعيت شما با يک هم جنس گرا تفاوت دارد».(26)
واين نقطه اي بود که اينرسي سکون رنج کشيدگاني را که مذهب ،همانند جنسيت حقيقي شان دردل و روحشان تنيده شده بود؛ به جنبش درآورده وآينده اي را براي آنان به تصوير کشيد که بدون ذبح عقيده،مسلک و شخصيت خودبه آنچه ديگران از آن لذت مي برند، دست يابند.
اينديپندنت در مقاله اي تحت عنوان «تغييرجنسيت در ايران»، ضمن اسطوره اي خواندن فتواي امام خميني(ره ) به مصاحبه اي که با برخي ترانس سکسوال ها در ايران انجام گرفته است اشاره مي نمايدو از قول يکي از اين افراد که بنگاه داري سي ساله است و چند سال پيش با عمل تغيير جنسيت رسماً به جرگه ي مردان در آمده است، چنين مي نويسد:
«قبلاً اصلاً به مسجد نمي رفتم، نمي خواستم مجبور شوم چادر سر کنم. حالا... هيچ وقت نمازم را ترک نمي کنم» ميلاد با خواندن نماز، روزي پنج با از خدا تشکر مي کند ودر همين حال براي آيه الله خميني(ره ) نيز نماز مي خواند، او مي گويد:«اگر آيه الله خميني(ره) نبود، همه دو جنسيتي ها مجبور مي شدند ايران را ترک کنند»(27)
اما اين سر آغاز، با دشواريها و مشکلات فراواني روبه رو بود. از لحاظ شرعي اين مسأله تا حدودي وضعيتش روشن گرديده بود، امانه عرف حاضر مي شد باورهاي سنتي و عميق خود را که در طول ساليان دراز درفرهنگ وآداب و رسوم تاريخي اش ريشه دوانده بود، قطع نمايد ونه قانونگزاران توانسته بودند تصوير واضحي از اين موضوع ترسيم نمايند، تا بتوانند قوانين مقتضي را براي اين افراد صادر نمايند. لذا از بين اين افراد،گروهي که تمکن مالي کافي وارتباط هاي لازم را دارا بودند با خروج از ايران،در کشورهاي ديگر تحت عمل جراحي قرار مي گرفتند. ودر قالب جنسيت مطلوب خود به زندگي ادامه مي دادند و دسته ي ديگر نيز که جذب گروه هاي منحرف و افراد سود جو مي شدند. به کشورهاي همسايه، نظير ترکيه منتقل گرديده ودرآنجا مورد سوء استفاده قرار مي گرفتند(28) کساني هم که در کشور مي ماندند معمولاً در صورت دستگيرشدن، مجرم قلمداد مي شدند وهم رديف با همجنس گرايان، قوانين کيفري در مورد آنها به اجرا گذارده مي شد.
اين وضعيت همچنان تا سال 1364 شمسي ادامه مي يابد تا اين که با اتفاق ديگري بسياري از مشکلاتي که ازسال 1356 تا اين سال، همچنان گريبانگير ترانس سکسوال ها بود، مرتفع مي گردد.

ج-سال1364-1376 شمسي ( 1986-1997 ميلادي):
 

آنچه که در ساليان قبل، شرعيتش محرز گرديده بود، اکنون جنبه ي قانوني نيز پيدا مي کند. فريدون که در سال 1356 شمسي وضعيت خود را براي امام (ره) توصيح داده بود، اکنون درسال 1364 شمسي موفق مي گردد از دولت جمهوري اسلامي ايران ،اجازه ي عمل تغيير جنسيت را دريافت نمايد(29) اين مجوز قانوني که با پشتوانه ي فتواي بزرگ ترين مرجع شيعه در کشوري اسلامي با مذهب تشيع صادر گرديده بود، در حالي به جهان اديان معرفي مي گشت که کليساي مسيحي آن را غير مجاز (30) وفقهاي اهل سنت نيز آن را عملي غير مشروع (31) وتغيير درخلقت خدا قلمداد مي نمودند.
در طول اين سالها علاوه بر اين که در اين موضوع يک رويه فقهي و قانوني به وجود آمد وبر اثر آن افراد بيمار جسمي يا روحي مي توانستند زير نظر پزشکان تغيير جنسيت بدهند، وضعيت آنها نيز تا حدودي براي مجريان قانون روشن گرديد واز صف همجنس بازان خارج گرديدند.

د-سال1376 شمسي (1997م) به بعد:
 

در اين دوران نقش دولت درقبال ترانس سکسوال ها بسيار پررنگ تر مي شودونوع نگاه به آنها به کلي متحول مي گردد. آنان آسيب ديدگاني در جامعه محسوب مي شوند که بايد از خدمات حمايتي دولت برخوردار گردند. به اين منظور در سال هاي اوليه،بعضي از اين افراد با هزينه ي دولتي جهت عمل تغييرجنسيت به خارج اعزام مي گردند(32) سپس کميته اي زير نظر سازمان بهزيستي براي رسيدگي به وضعيت اين افراد تشکيل مي شود ويک رويه ي مشخص اززمان تصميم گيري تا هنگام عمل تغيير جنسيت، به وجود مي آيد وکمک هزينه هايي نيز براي افراد متقاضي در نظر گرفته مي شود،(33) لذا در طول اين سال ها با يک سير صعودي خيره کننده از تقاضاهاي متعدد و عمل هاي تغيير جنسيت روبه رو هستيم.
محقق، محمد مهدي کريمي نيا، ارايه دهنده ي رساله ي دکتراي تغييرجنسيت، در حوزه ي علميه قم، در اين زمينه چنين مي گويد:
«در کشور ما هر هفته يک تغيير جنسيت صورت مي گيردوهمين مسأله سبب شده تادردنيا، تهران پايتخت تغيير جنسيت ناميده شود».(34)
با تشکيل نهادها و سازمان هايي که مقامات حقوقي از قوه ي قضائيه و مجريه نيز در تشکيل و اداره ي آن نقش داشتند و همچنين تشکيل تشکل هاي غير دولتي ، وضعيت ترانس سکسوال ها در ايران تا حدودي روبه بهبودي پيش مي رود.(35)
در اين دوران، هنوز مشکلات متعددي چون هزينه ي بالاي عمل جراحي، عدم استفاده از تکنولوژي مرسوم در دنيا، نبود مراقبت ها وحمايت هاي بعد از عمل ،مشکلات جسمي که در اثر جراحي هاي ناموفق براي فرد بروز مي نمايد ودوربودن از استانداردهاي بين المللي در پروسه ي تغيير جنسيت از جمله گذراندن زندگي آزمايشي دو تا پنج ساله قبل از عمل ، همواره افراد دچار اختلال را مي آزرده است ، اما آنچه که بيش از هر چيز ديگري ، مانع لذت بردن و عملکرد صحيح آنان شده ، اين است که تاکنون اين عمل مشروع درفرهنگ عامه ي مردم نه تنها مقبوليتي پيدا نکرده است، بلکه اصولا يک عمل ضد اخلاقي وانساني از طرف اکثر خانواده هاي دچار اختلال و نزديکان آنها قلمداد مي گردد. لذا هر چند در ساليان گذشته با فتواي بيش از بيست ودو نفر از فقها(36) مشروعيت اين عمل تثبيت گرديده وبا ايجاد قوانين و رويه هاي خاص، قانونگذار به مدد اين افراد شتافته است، اما با تشکيل نشدن ضلع سوم، يعني پذيرش عرف و قبول فرهنگ عامه، اين پروسه در جامعه ي ايران تاکنون از کسب شکل حقيقي و واقعي خود، عاجز مانده است. در اين راستا دربخش جداگانه اي به اين موضوع که شاکله ي مبحث اخلاق و رفتار ترانس سکسوال ها در خانواده و جامعه را تشکيل مي دهد. مي پردازيم.
نکته ي حايز اهميت ديگري که بايد بدان توجه خاص و ويژه اي مبذول داشت، آن است که درفرهنگ هايي نظير ميهن ما که در طول تاريخ به خصوصيات مردانه توجه بيشتري صورت گرفته وهمواره دارا بودن موقعيت مردانه در فرهنگ مردم، يک امتياز محسوب مي شده است ، تغيير جنسيت مردبه زن به مراتب از مشکلات و موانع عرفي واجتماعي بيشتري نسبت به تغيير جنسيت زن به مرد برخوردار است. همچنين به همان اندازه که برخي حرکات مردانه از طرف زنان ترانس سکسوال از طرف جامعه تحسين برانگيز است و منسوب شدن به القاب ارزشي خاص چون شيرزن و..را در پي خواهد داشت، به همان مقدار انجام حرکات زنانه از طرف مردان ترانس سکسوال، تقبيح اجتماع را به دنبال داشته و القاب توهين آميز را نثار آن ها مي کند؛ لذا در بررسي رفتار،اخلاق و عملکرد ترانس سکسوال ها در ايران ، نبايد وضعيت اين دو گروه و مشکلات و معضلات آنان، يکسان تلقي گردد.

پی نوشت ها :
 

1. از ترانس سکسوال ها در ادبيات روايي و فقهي به مخنث ياد شده است. البته با اين تفاوت که مبدل پوشان( افرادي که بدون نارضايتي خاصي از جنسيت خود، علاقه ي مفرطي به پوشيدن لباس هاي جنسي مخالف را دارند) نيز جزء مخنثين محسوب گرديده اند؛ يعني به طور دقيق، مخنثين هم شامل ترانس سکسوال ها و هم مبدل پوشان مي شود.
2. ابي شيبه، ابوبکرعبدالله بن محمد الکوفي، المنصف، ج5، ص319.
3. ابوالمحمد، عبدالعظيم بن عبدالقوي المنزري، الترغيب والترهيب، ج3، ص75 ابن ابي شيبه، المصنف، ج5، ص319.
4.الغمري ، ابوعمر يوسف ابن عبدالله بن عبدالبر، ج22، ص276، التمهيد، صحيح المسلم،ج4، ص 1715؛النساني، احمد بن شعيب ابو عبدالرحمن، السنن الکبري، ج5، ص 395.
5 هيثمي ،علي بن ابي بکر، مجمع الزوائد، ج4، ص327.
6. القرطبي، محمد ابن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج12، ص231.
7.رابطه العالم الاسلام، قرارات المجمع الفقهي الاسلامي، 1423ق /2002م /ص 262؛ کنعان، احمد محمد، الحب والجنس، ص40.
8. نساء /119. ترجمه: « ... وادارشان مي کنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند...»
9. البيهقي، احمد ابن الحسين بن علي بن موسي ابوبکر، سني البيهقي الکبري، ج7،ص321- النيشابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري، صحيح مسلم، ج3،ص1678.
10. حشر/7. ترجمه:«.. وآنچه را فرستاده[او]به شما دادآن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت باز ايستيد...»
11. امام خميني(ره)، آيه الله خامنه اي ، آيه الله سيستاني، محمد آصف محسني در افغانستان؛ محمد حسين فضل الله در لبنان، خرازي...
12. آيه الله خويي، آيه الله گلپايگاني، آيه الله مدني تبريزي و....
13. ترانس سکسواليسم در گذشته اتونيسم ناميده مي شد.
14. به دليل استهجان عناوين از ذکر آنها صرف نظر شده است .
15.شميسا، سروش، شاهد بازي درادبيات فارسي، ر. ک : http: goshtasb iran
16. اسدي، مصطفي، تبارشناسي در ايران؛ر.ک: rouznamak . blogfa. com/post-188aspx
17. اولئاريوس،مسافرت به مسکو، تاتارستان و ايران، ص 819.
18.اليويه، مسافرت درگرجستان، ايران، ارمنستان و بابل قديم، ج1،ص127.
19. اسدي، مصطفي، تبارشناسي در ايران،.ر. ک : rouznamak . blogfa. com/post-188aspx
20. سفرنامه ي شاردن، ج 7،ص255.
21. اسدي،مصطفي، تبار شناسي در ايران،ز.ک: rouznamak . blogfa. com/post-188aspx
22. سفرنامه شاردن، ج 4ص255-257.
23. سلامتي، غلامرضا و افسانه نجم آبادي، نهضت نسوان شرق، ص 299.
24.ر.ک:http:goshtasbiran
25.ر. ک : Fawikipedia . org
26. «افزايش عمل هاي تغييرجنسيت در ايران»، مقاله اي از: نيويورک تايمز، ص 1،ر.ک : www.pezeshk.us
27. «تغيير جنسيت در ايران»، مقاله اي از: اينديپندنت، صص1-2،ر. ک : www.pezeshk.us
28. نوربالا، احمد علي، جلسه ي دفاع کارشناسي ارشد، دانشکده الهيات، دانشگاه تهران، 1378/7/2.
29.«افزايش عمل هاي تغيير جنسيت درايران، مقاله اي از : نيويورک تايمز، ص 1، ر. ک . www.pezeshk.us
30. کريمي نيا، محمد مهدي، تغيير جنسيت از نظر فقهي ، ص1. ر . ک . www.ghasedaknews.com
31. رابطه العالم الاسلامي، قرارات المجمع الفقهي الاسلامي،1423ق/2002م/ص262؛کنعان، احمدمحمد، الحب و الجنس ، ص40.
32. «افزايش عمل هاي تغيير جنسيت درايران «، مقاله اي از : نيويورک تايمز، ص1، ر.ک.www.pezeshk.us
33. «تغييرجنسيت جنسي(پديده ي قرن 21)درايران و جهان،مصاحبه با کارشناس سازمان بهزيستي، ص2،ر. ک : http:/forum. prsiantools.com
34. کريمي نيا، محمدمهدي، «تغيير جنسيت از نظر فقهي،ص1،ر. ک .www.ghasedaknews.com
35.«افزايش عمل هاي تغييرجنسيت در ايران، مقاله اي از : نيويورک تايمز، ص1،ر. ک . www.pezeshk.us
36. کريمي نيا، محمد مهدي،«تغيير جنسيت از نظر فقهي ،»ص1،ر. ک . www.ghasedaknews.com
 

منابع :
الف _فارسي
1-اولئاريوس، آدام، سفرنامه اولئاريوس، ترجمه: احمد بهپور، چ1، تهران : ابتکارنو، 1385ش.
2-اليويه ، مسيو وديگران، سفرنامه اوليويه ، چ1، تهران : اطلاعات، 1371ش.
3-توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، چ7، تهران: سمت، 1384ش.
4-خديوي زن، محمد، بررسي مشکلات روان جنسي کودکان و نوجوانان، تهران: تربيت، 1371ش.
5. روزنهان، ديويدال و مارتين اي . پس. سليگمن، روانشناسي نابهنجاري- آسيب شناسي رواني، ترجمه يحيي سيد محمدي، 2ج ، چ1، تهران: ساوالان، 1379ش.
6-رييسي،فيروزه و عباسعلي ناصحي، اختلال هويت جنسي،چ1، تهران: صدا و قصيده، 1383ش.
7-سلامتي، غلامرضا وافسانه نجم آبادي، نهضت نسوان شرق، تهران: شيرازه.
8-شاردن ، ژان، سفرنامه شاردن، ترجمه: اقبال يغمايي، چ1، تهران : توس، 1374ش.
9-شميسا ، سيروس، شاهد بازي در ادبيات فارسي، تهران: فردوس، 1381ش.
10-کاپلان، هارولدوبنيامين سادوک و جک گرپ، خلاصه ي روانپزشکي ،ترجمه: نصرت الله پور افکاري، 2ج،چ2،تهران: شهراب، 1376ش.
11-مطهري ، مرتضي، اخلاق جنسي ، چ7، تهران: صدرا، 1372ش.
12-مهرابي، فريدون،«بررسي برخي از ويژگي هاي تبدل خواهي جنسي در بيماران ايراني»، در:انديشه و رفتار، سال دوم، ش3 (زمستان 1374 )ص6-12 .
ب-عربي
13-ابي شيبه، ابوبکر عبدالله ابن محمد الکوفي، المصنف، الطبعه الاولي، الرياض: مکتبه الرشد، 1409ق .
14-البيهقي، احمد ابن الحسين بن علي بن موسي ابوبکر بوبکر ، سنن البيهقي الکبري، مکه المکرمه: مکتبه دارالباز، 1414ق.
15-الغمري،ابوعمر يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، التمهيد لابن عبدالبر،المغرب: وزاره عموم الاوقاف الشؤون الاسلاميه ، 1387ق.
16-القرطبي، ابوعبدالله، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القران، بيروت: دارالکتاب العربي، 1952م.
17-المنزري، ابوالمحمد عبدالعظيم بن عبدالقوي، الترغيب و الترهيب، الطبعه الاولي، بيروت: دارالکتب العلميه ، 1417ق.
18-النسائي، احمد ابن شعيب ابوعبدالرحمان، السنن الکبري، الطبعه الاولي، بيروت: دارالکتب الاسلاميه ، 1411ق.
19-النيشابوري، مسلم ابن الحجاج ابوالحسين القشيري، صحيح المسلم، بيروت: دارالحياء ، 1983م.
20-الهيثمي ، علي ابن ابي بکر ،مجمع الزوائد، قاهره: دارالريان، 1407ق.
$سايت ها :
1-http://forum. persiantools . com
2-www ghasedak . news.com.
3-http://goshtasb iran
4-www.pezeshk .us
5-www.pfc.org. uk
6-rouznamak, blogfa com/post- 188aspx.
منبع:نشريه اخلاق،شماره 15.
 
ادرس سایتو واستون میزارم برید ببینید...
 
 


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:21  توسط شراره  | 

 
 
 
 
 

افسردگی و راه های بيرون رفت از آن

 

 

 

 

افـسردگی اختلالی است كه قادراست افكار،خلق وخو،احـساسات،رفـتــار، سلامتی جسمانی و روحی شماراتحـت الشـــعاع قراردهد. هرانسانی درمقاطع خاصی از زنـدگی خود به افسردگی دچارمیگردد.

نشانه ها و علایم افسردگی عبارتند از:

 * غم و اندوه پایدار، اظطراب، احساس پوچی.
 * احــساس نا امیدی و بدبینی- احساس گناه، احسـاس بی ارزشی و در ماندگی - احساس تیره بختی.
 * كاهش سطح انرژی و احساس خستگی.
* دشواری در تمركز، یاد آوری و تصمیم گیری-عدم توانایی در اندیشیدن.
 * بی خوابی و یا افزایش میزان خواب.
 * از دست دادن اشتها و كاهش وزن - یا پر خوری و افزایش وزن.
 * عدم تمایل به ملاقات با دیگران - یا وحشت از تنها ماندن - حضور یافتن در فعالیتهای اجتماعی دشوار و غیر ممكن میگردد.
 * احساس بی ارزش بودن و نا عادلانه بودن زندگی- احساس شكست- احساس سربار بودن.
 * از دست دادن علاقه و میل به فعالیتهای معمولی در زندگی و یا سرگرمیهایی كه پیشتر برای فرد لذت بخش بوده اند.
 * بیقراری و بیتابی - زود رنجی و تحریك پذیری- و یا كند شدن حركات و واكنشها- بی تفاوتی.
 * افت اعتماد بنفس - سرزنش مدام خود - نگرانی از گذشته و آینده.
 * مشكلات جسمانی كه معمولا به دارو جواب نمیدهند مانند: خارش بدن - تاری دید -تعریق شدید- خشكی دهان- مشكلات گوارشی (یبوست، اسهال - سوء هاضمه)-سردرد - كمردرد.
 * افكار صدمه زدن به خود و یا دیگران - افكار خود كشی.
علل پدید آمدن افسردگی
 علل پدید آمدن افسردگی نیز گوناگون میباشد:
 * وراثت.
 * محیط های نا ایمن و خطرناك مانند: آلودگی هوا و آب.
 * محیطهای آشفته مانند: خشونت در خانه و روابط.
* درگذشت همسر، فرزند، والدین و دوستان.
 * ضربه های روحی شدید در كودكی و یا بزرگسالی.
 * از دست دادن حمایتهای اجتماعی در پی طلاق، دوری از دوستان، قطع رابطه، از دست دادن شغل.
 * شرایط ناسالم اجتماعی مانند: فقر، بی خانمانی و خشونت در جامعه.
 * بیماریهای مزمن مانند سرطان، دیابت و ایدز.
 * شكست و ناكامیها-تجارب ناخوشایند.
 * تغییرات هورمونی - اختلال در تعادل انتقال دهنده های عصبی همچون سروتونین.
 *  در اثر مصرف برخی داروها مانند داروهای خواب آور، ضد بارداری و كاهنده فشار خون بالا.
 * استفاده از الكل، مواد مخدر و دیگر داروها.
 * تغذیه نامناسب مانند كمبود فولات و ویتامین  B1 و یا مصرف زیاد مواد قندی و ….
 * ضعف شخصیت، اعتماد بنفش پایین، بد بینی  و هم وابستگیها.
 * استرس .
 * الگوی تفكرات منفی.
 * عدم تحرك بدنی و نداشتن تفریح و سرگرمی.
 * انزوا و گوشه گیری.

 


انواع افسردگی، روشهای غلبه بر افسردگی :

1.   افسردگی اساسی : این نوع افسردگی اختلال در خلق میباشد كه معمولا 2 هفته بطول می انجامد. احساس دلتنگی و حزن مفرط و از دست دادن میل و لذت از فعالیتهای دلپذیرو احساس گناه و بی ارزشی از نشانه های آن میباشد. این نوع افسردگی خطرناك بوده و میتواند به خود كشی منجر گردد.

2.   افسردگی مزمن : شدت علایم آن از افسردگی اساسی كمتر بوده اما دوره آن طولانی و ممكن است و 2 الی 5 سال بطول انجامد. علایم آن معمولا ناتوان كننده نمیباشد اما در عملكرد مناسب و احساس خوشایندی فرد تاثیر گذار است.

3.   اختلال در سازگاری : هرگاه انسان عزیزی را از دست میدهد، شغلش را از دست داده و یا تغییر میدهد، و یا آگاه میگردد كه بیماری لاعلاجی دارد كاملا طبیعی است كه احساس استرس، اندوه و خشم میكند. اما در نهایت امر افراد خود را با شرایط پدید آمده وفق میدهند. اما برخی قادر به چنین عملی نمیباشند. هنگامی كه واكنش فرد به یك موقعیت و یا حادثه سبب افسردگی در وی میگردد به آن اختلال در سازگاری میگویند.

4.   اختلال دو قطبی : به تغییرات غیر قابل پیش بینی خلق از شیدایی تا افسردگی اختلال دو قطبی میگویند. در یك زمان فرد رفتار برونگرایی مفرط، پر حرفی، خود بزرگ بین از خود بروز میدهد و در دوره ای دیگر افسرده میگردد

5.   افسردگی فصلی : این نو ع افسردگی معمولا در زمستان شیوع می یابد. علت آن كاهش تابش نور خورشید است.این افسردگی سبب سردرد، تحریك پذیری و كاهش سطح انرژی میگردد.

 

 

غلبه بر افسردگی

1.   برای خود اهداف قابل دسترس تعیین كنید.

2.   تنها به میزان معقول و در حد توان خود مسئولیت بعهده بگیرید.

3.   كارها، اهداف و وظایف بزرگ را به بخشهای كوچك تقسیم كنید.

4.   مدیریت زمان و الویت بندی را فراموش نكنید.

5.   مدتی از وقت خود را با دیگران و یك دوست صمیمی سپری كنید. سعی كنید فردی را در زندگی بیابید كه بتوانید به وی اعتماد كرده و با وی درد دل كنید.

6.   به سرگرمیهایی كه علاقه دارید بپردازید.

7.   ورزش كنید و فعالیت بدنی منظم داشته باشید.

8.   تا بر طرف شدن آثار افسردگی تصمیمات مهم و حیاتی خود را به تعویق اندازید.

9.   به خاطر داشته باشید كه بهبودی خلق افسرده زمانبر و تدریجی میباشد انتظار معجزه نداشته باشید.

10.  از افراد غیر حامی و منتقد اجتناب كنید.

11.  به دوستان و خانواده خود اجازه دهید در روند بهبودی به شما كمك كنند.

12. افكار مثبت را جایگزین افكار منفی گردانید.

13.  به خاطر داشته باشید كه زندگی بطور ذاتی مبهم و نامشخص بوده و در بسیاری ازشرایط تنها یك پاسخ واحد مشكل گشا نخواهد بود.زندگی مملو از احتمالات است.

14.  شما باید بیاموزید چگونه میان اموری كه شما مسئول آنها میباشید و یا نمیباشید تفاوت قائل گردید. معمولا افراد كنترولی كه بر شرایط دارند را كمتر و یا بیشتر از آنچه هست بر آورد میكنند.اموری كه شما مسئولیتی در قبال آن ندارید و یا خارج از كنترول شماست به حال خود بگذارید.

15. شما باید قادر باشید میان موقعیتهایی كه ارزش شما باید بر اساس موفقیتهای شما تعیین گردند و دیگر موقعیتها تفاوت قائل گردید.

16. شما باید بیاموزید كه چه زمان باید با احساسات خود ارتباط برقرار كرده و چه زمان از آنها فاصله بگیرید.

17.  شما باید بیاموزید كه چه هنگام باید بر زمان حال تمركز كنید و چه هنگام به زمان آینده.

18.  خوشبختی و نیل به شادی در زندگی هدف نامعقولی نیست اما شما باید ابتدا مفهوم خوشبختی را برای خود معنا كرده و سپس با برنامه ریزی و ایجاد سلسه مراتب و پیروی از آنها به خوشبختی مطلوب خود دست یابید.

19.  شما باید قادر باشید كه میان احساسات درونی خود و واقعیتهای عینی تفاوت قائل گردید.

20.  شما باید قادر باشید تا با دیگران رابطه برقرار كنید.

21.  اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

22.  وابستگی خود را به دنیای خارج كاهش دهید

.23به خاطر داشته باشید هیچ فرد دیگر ی جز خود شما مسئول شادی شما نمیباشد.

 

 اعتماد بنفس

عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد  بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
*
شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
*
تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
*
توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت هاي خويش. افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.
*
وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:
وابستگي به مواد: مانند غذا، دواها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان. وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان. وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند. وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.

 

اعتماد بنفس واقعي

اعتماد بنفس حقيقي يك حس دروني مي باشد بدون وابستگي به جهان خارج، رويدادها، موفقيتها، شكستها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعي بسيار نادر و ناياب ميباشد زيرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابي براي پنهان سازي اعتماد بنفس پايين ميباشد. اعتماد بنفسهاي غير واقعي را ميتوان در موارد زير يافت:

*اعتماد بنفسهاي كاذب: اينگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر ميباشند.مانند اعتماد بنفسهايي كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبيت،به تن داشتن لباسهاي فاخر،قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود مي يابند كه همگي كاذب بوده و ارتباطي به ماهيت واقعي فرد ندارند.
* گستاخي: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه ميگيرند.اما پررويي نيز يك نوع نقاب براي استتار بي كفايتي و اعتماد بنفس پايين ميباشد.
* متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند. اما از درون احساس پوچي و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.

همچنين اعتماد بنفس به مفهوم برتري داشتن، تكبر وخود بيني نميباشد زيرا اين خصوصيات رفتاري از اعتماد بنفس پايين نشات ميگيرند. اعتماد بنفس شما نبايد يك پديده مقايسه اي و رقابتي باشد زيرا در اين هنگام شما خود را در معرض احتياج و وابستگي به پذيرش ديگران قرار خواهيد داد كه با اعتماد بنفس واقعي و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نيازي به پذيرش، موافقت، تائيد، تشويق و دلگرمي ديگران ندارند. همچنين اعتماد بنفس بالا اينگونه نيست كه شما را از هر گونه ترديد، ياس ونگراني مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را براي شما آسانتر ميسازد.

 

خصوصيات افراد

* برخوردار از مركز كنترول دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.
* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.
* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.
* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم" ميباشند.
* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.
* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.
* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.
* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.
* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را فرافكني نميكنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.
* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.
* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.
* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.
* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.
* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.
* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.
* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.
* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.
* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.
* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.
* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.
* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.
* نيازي به كمالگرايي ندارند.
* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.
* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.
* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

 

چگونه اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد

* آگاه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشترين بودن، مشهوربودن، محبوب ترين بودن، سريع ترين بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترين بودن، خوش لباس ترين بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد.
* توانايي ها، استعدادها و موفقيتهاي خود را جشن بگيريد.
* خود را به خاطر اشتباهاتي كه مرتكب گشته ايد عفو كنيد.
* بروي نقاط ضعف خود تمركز نكنيد. هر انساني نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردي خود آشنا شده و از آنها پيروي كنيد.
* از تحقير و سرزنش خود دوري كرده و مثبت انديشي را فرا گيريد.
* خود را بر اساس يك سري استانداردهاي منطقي و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهيد.
* ياد بگيريد كه شما يك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصميم گيريهاي زندگيتان ميباشيد.
* بياموزيد كه با پشتكار و سماجت قادر خواهيد بود به موفقيت دست يابيد.
* بياموزيد كه شما نيازي به تلاش بي وقفه براي كامل گشتن نداريد.
* خودتان تعيين كننده مفهوم موفقيت باشيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 10:39  توسط شراره  | 

این روزگار چه نقشه ای واسه ما کشیده.

 اخ چقدر دلم یه زندگیه اروم و بی دغدغه می خواد. چقدر دلم می خواد واسه همیشه برم تو پوشش دخترانه. وای سه روز تمام خودم بودم و انگار یه گمشده رو پیدا کرده بودم . چقدر زندگیه ماها سخته چقدر به بن بست می خوریم. خدا کنه دیگه اخر و عاقبتمون خوش باشه. چقدر سختی ، چقدر اشک ،چقدر درد فواقعا اطرافیان ما خودشونو یه لحظه جای ما بزارن و طعم واقعی زجر کشیدنو بچشن. به قول یکی از دوستام ما خودمون می دونیم که اخر خوشی هامون ناخوشیهههههه.

 وای اینجاا هوا بارونیه دیروز سر کلاس به استاد گفتم تا زمانی که بارون نیومده کلاسو تعطیل کنه کلاس که تموم شد یه دفعه بارون تندی اومد و همه خیس اب شده بودیم . من و استاد و یکی از همکلاسیهام سواره یه ماشین شده بودیم استاد گفت من اگه می دونستم همچین بارونی میاد حتما به حرف شما گوش می کردم همکلاسیم گفت اینا همش خاطره هستن. خاطررررررررره چرا واسه من خاطره نمیشن من نمی خوام اصلا خاطره ای داشته باشم چون خودم نیستم .  منی که نه کار دارم نه خانواده چطوری پول داروها و دکتر و هزار کوفت زهر مار دیگرو بدم ای کاش خوانواده درکم می کرد اونوقت چقدر زندگیم تغییر می کرد . واقعا چقدر خوانواده و حمایتشون و کانون گرمشون واسه ما ترنساااا لازمه . بچه ها از همتون می خوام دعا کنین اون چیزایی که تو ذهنمه عملی بشه و منم یکم زندگیم بهتر بشه.

حالا که روزگار دل ماروشکست ...

 همدرد من روزگار دل من و تو رو شکسته کاریش نمیشه کرد دل همه مون خونه چقدر واسه یه زندگی و هویت باید خودمونو به اب و اتیش می زنیم در اتش روزگار می سوزیم و خاکستر می شویم. زمانی که از مسافرت برگشتم مامانم نگاهی به ناخونام انداختو گفت خاک تو سرت ناخوناتو لاک زده بودی (من که لاک زده بودم و با لاک پاکن پاکشون کرده بودم اما گوشه هاش مشخص بود) کی می خوای درست بشی چرا می خوای ابروی ما رو ببری اگه بدونین چقدر لاک زدنو دوس دارم اما حیف تو این 21 سال ارزوی یک لاک زدن درست و حسابی به دلم مونده بود یادمه یه بار با مازیک ناخانامو رنگ کرده بودم بابام مجبورم کرده بود همه رو با چاقو خراش بدمو پاک کنم...

 شب تو سرای سینه دیونه داری کردم
توی این همه هیاهو خودم را یاری کردم

نشستم و نشستم آبرو داری کردم

بهترین سال های زندگی ما ترنسا تو حسرت و اشک و درد می گذره در سالهایی که دختران و پسران دیگه در حال خوشگذرانی و حداقل در حال زندگی کردن هستند .

خدایا به داد همه ی انسانهای درد دیده و دلشکسته برس که جز تو هیچ امید و پناهی ندارند.

 راستی می خواستم به اقا یوسف نقطه چین ها بگم من هر کاری می کنم نمی تونم تو وبلاگشون نظر بزارم نمی دونم چراااااا؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 12:45  توسط شراره  | 

پاشو اشکاتو پاک کن. به چی فکر می کنی ُ به ارزوهات به بچگیت به زندگیت به تنهاییت

دلم داره می ترکهههههههههههه . می فهمی یعنی چی. بغض داره خفم می کنه. چقد بشینیم گریه کنیم چه گناه بزرگی کرده بودیم که اینطوری افریده شدیم.کی درکت می کنه کییییییییییییییییییییییییییییی. وای خدا کنه پیر نشیم اگه زمین گیر بشیم کی میخواد ترو خشکمون کنه خدا کنه یکی باشه حداقل ما رو میون خروارها خاک دفن کنه. اون لحظه که از  زجر های وحشتناک دنیا خداحافظی کردیم و تو قبر گذاشتنمون اون لحظه که تیکه ی کفنو می زنن کنار و چشامون معلوم میشه مطمعنم که خون از چشامون جاری میشه ... تنه خستمون میون تاریکی قبر تنها می مونه . روح سرگردونمون که که بعد از سالها دردو رنج  و تنهایی  بازم غرق و در غم و غصه ...

خدا با من و تو قهر است...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 18:32  توسط شراره  | 

 

«برزخ تن» در واقع خاطرات یک جراح از بیماران دوجنسی است که چگونه بعد از جراحی سلامتی روحی و روانی خود را بازیافته‌اند و چگونه با روحیه‌ای سالم در اجتماع و خانواده ابراز وجود می‌کنند.

به گزارش خبرآنلاین، «برزخ تن» نوشته شهریار کهن‌زاد در 167 صفحه از سوی انتشارات کتابسرا با قیمت 3500 تومان روانه بازار نشر شده است. این کتاب برای بیمارانی که اختلالات روحی- روانی به خاطر دوجنسیتی دارند، می‌تواند راهنمای خوبی باشد.

نویسنده در مقدمه این کتاب آورده است: «کاری را که می‌کنم با ارایه یک مقاله علمی در گزارش بیماران یک جراح اشتباه نگیرید! این بار از مراجعه تنها به مجموع پرونده‌های بیمارانم معذورم. بنا دارم به ندای قلبم گوش بسپارم و در زوایای پنهان آن خاطره‌هایی از انسان‌هایی را به در آورم که در برزخ وجود خود گرفتارند. آنانی که از دومین حق بنیادین حیات یعنی هویت جنسی محرومند و لاجرم در تاریکی از خود زندگی که نه روزمرگی می‌کنند».

در یکی از خاطرات منتشر شده در این کتاب با عنوان «گرگ و میش؛ خبرنگاری در کپنهاک» می‌خوانیم: «اسم شناسنامه ای این یکی س-ن بود وقتی دانشجوی سال سوم مدیریت بازرگانی بود، او را برای اولین بار دیدم لهجه غلیظ آذری داشت. با پوششی که برای دانشجویان دختر مناسب است، روبه رویم قرار گرفت و به معرفی خود پرداخت با وجود ظاهر کاملاً زنانه حرکت‌های بدن و شیوه گفتارش، از ذاتی متناقض و دوگانه حکایت می‌کرد. در این زمان در زمینه جراحی های دوجنسی ها کاملاً شناخته شده بودم این بیمار هم بعد از تحقیق و تفحص بسیار به سراغ من آمده بود.

بیمار اهل تبریز و فرزند طلاق بود و در آن زمان به چهار برادر بزرگتر، متعصب و درگیر روزمرگی زندگی وابستگی داشت بعد از قبولی در دانشگاهی دولتی برای ادامه تحصیل به تهران آمده و در بدو امر در خانه کوچکی در جنوب شهر سکنی گرفته بود از قراین به دلیل عدم حمایت مالی برادرانش که گفتم خود گرفتار تنگناهای دست و پاگیر زندگی بودند، الزاماً به خوابگاهی دخترانه منتقل شده و با سه دختر دانشجوی دیگر در یک اتاق زندگی می‌کرد! خودش می گفت این همزیستی عذاب آور و موقعیت بازدارنده ای که در این دوره متحمل شده است، ذات واقعی وی را برایش هویدا و آشکار ساخته است.

از من جراح فوق تخصص این رشته بپذیرید؛ که در تمام این دوره آن سه دختر با یک مرد، خلاف همه موازینی که با عنایت به آنها زن ها و مردها را از هم جدا می سازند، روزگار گذرانده و این سه بی آنکه نیت بدی داشته باشند، شکنجه سختی را به این هم اتاق خود روا داشته‌اند!

این شکنجه دردآور قریب سه سال به درازا کشیده بود. البته این بیمار تناقض جسم و ذات جنسی خود را از مدتها پیش و در اوان کودکی در شیوه بازی، گزینش همبازی و کشش غریبش به دخترها به همگان نشان داده تا حدی که چندین بار مورد سرزنش و حتی تنبیه دشوار بدنی قرار گرفته بود.

چند نشست را به شناخت درست و اصولی اش مختص کردم و به مرور درمان هورمونی مردانه ای را برایش آغاز کردم هنوز چند دوز اول را دریافت نکرده بود، که روزی سراسیمه و پریشان به مطب مراجعه کرد دوگانگی عجیبی را در وی یافتم از یک سو بسان گمشده ای که خویش را باز یافته است از همه وجود جدید خود سرشار شعف و خرسندی بود و از سوی دیگر از پی آمد دگرگونی هایی که در خود یافته بود بیمناک و بدگمان می نمود.

هراس بیمار از دگرگونی های ظاهری عارض شده منشا می‌گرفت که به نوعی مورد کنکاش و کنجکاوی هم اتاقی هایش قرار گرفته، و نیز احساس مردانه مزاحمی که پیدا کرده بود دگرگونی های قابل پیش بینی و فیزیولوژیک جدید به قدری عنان گسیخته و غیرقابل سرکوب بودند، آرامش ذهن و تمرکز لازم را از وی گرفته و شرایط تحصیلی او را مختل کرده بود بسیار نگران لو رفتن و رسوا شدن در دانشگاه، اخراج و پی آمدهای آن بود انگار در واقع مردی است که مزورانه همگان را فریب داده و در لباسی مبدل، عنقریب شناخته شده و مجازات می شود.

همانطور که گفتم، این بیمار در سال سوم دانشگاه تحصیل می کرد و به دلایل عدیده، به هیچ وجه نمی خواست و اساساً به صلاح خود نمی دید که موقعیت دانشجویی خود را به مخاطره اندازد یادآور می شوم که در درمان این بیماران، درمانگر با یک زندگی درگیر است؛ که متناسب با آن باید برخورد کند از این رو آرامش کرده و ضمن قطع داروهای تجویز شده، به وی توصیه نمودم، شرایط گذشته را تا پایان تحصیل پذیرفته و تنها هر از گاهی برای مصاحبه های موردنیاز مراجعه کند بیمار پذیرفت و مطب را ترک کرد.

چند هفته دیگر وی را دوباره دیدم وضعیت بهتری پیدا کرده و در انتظار فارغ التحصیل شدن روزشماری می کرد این بار همراه دختری هم سن و سال خود مراجعه کرده و باثبات تر و مطمئن تر به خویش به نظر می رسید در معرفی همراهش لحن شعرای غزل سرا در تبیین عشقی آسمانی داشت و پی در پی از او تمجید می کرد دختر هم کمتر از او واله و شیدا به نظر نمی رسید. از قراین، پنهان از روند تحصیلی مراحل قانونی دریافت مجوز پزشکی قانونی را به پایان رسانیده و بسیار زودتر از معمول به آن دسترسی یافته بود.

باید بدانید که در ایران در سالهای اخیر بیماران دوجنسی روند قانونی‌ای را گذرانده و مجوزی را دریافت می دارند که به خصوص پس از عمل به کارشان می آید بعد از عمل و براساس تایید مکتوب جراح و معاینه های بعدی هویت جدید آنها به رسمیت شناخته شده و در بسیاری از موارد تمامی مدارک قانونی بیمار بر اساس هویت جدید، صادر می‌شوند. این بیمار درصدد بود تا علاوه بر نام کوچک اسم خانوادگی خود را نیز تغییر دهد از شدنی بودن این تمایل چندان اطلاعی نداشتم؛ به این دلیل نمی توانستم او را مطمئن کنم زمانی که با اصرار بی اندازه وی در این مورد روبرو بودم متوجه شدم بیمار هیچ آینده ای را بعد از تبدیل جنسی در کنار خانواده خود ممکن نمی داند؛ و حتی خود را در خطر می بیند و به گونه ای برنامه ریزی کرده تا در اولین فرصت پس از عمل، خود را از طریق ترکیه به اروپا برساند و آنطور که خود بیان می کرد زندگی را از نو بسازد بیمار رفت و تا مدت ها از وی خبری نداشتم.

اگر می خواهید بدانید که این دو جنسیتی به چه کارهایی تن داده بود، می گویم شاید خود شما زمانی که برای تمیز کردن خانه کارگر ساده ای را استخدام کرده، او را دیده باشید! از قراین این دانشجوی ممتاز دانشگاهی دولتی! نیمی از خانه های تهران را تمیز کرده بود تا حقی را که اساسا و ذاتا از آن وی بوده است با مرارت و سختکوشی به دست آورد.

بالاخره این بیمار تحصیلاتش را به پایان رساند؛ و برای تبدیلی که برایش سختی کشیده و محرومیت ها متحمل شده بود، اعلام آمادگی کرد در این زمان اتاق کوچکی را در آریاشهر اجازه کرده، و بی صبرانه در انتظار عمل بود به هر حال و لاجرم باید دوره ای با هورمون درمان می شد که از آن گریزی نبود.

این دوره سه ماهه آنطور که خود می گفت برایش سالها گذشت. او را در جریان هورمون درمانی، دو یا سه بار دیگر دیدم اوضاع بسیار خوبی داشت انگار هورمون ها آنچه را میل داشت در درون احساس کند به بهترین شیوه ممکن برایش مهیا می کردند تنها گاه و بیگاه از علایمی که مشخصا در اثر غلظت خون عارض شده بود شکایت می کرد این علایم را با دوبار اهدا خود به سادگی حل کردم.

هورمون درمانی این بیمار پس از چند ماه خاتمه یافت و بالاخره با تامین شرایط لازم، زمان عمل فرا رسید...او بعد از عمل تنها شش ماه دیگر در مطب اشتغال داشت در این دوره سخت کار می کرد که پس انداز محدودی را مهیا کند تا به این وسیله هزینه های لازم برای سفری را که در پیش داشت تامین نماید... هرگز به من نگفت و من هم هیچوقت کنجکاوی نکردم اما پرپیدا بود که دختری را که من می دانم بسیار دوستش داشت ترک کرد؛ و دیگر هرگز او را ندید! یک بار او را رفیق نیمه راه خطاب کرد.

سال پیش در یکی از روزهای پرازدحام مطب، مرد آراسته و خوش لباسی همراه با خانمی زیبا در برابرم نشست لبخند شیطنت آمیزی بر لب داشت و پیدا بود که برای دردمندی مراجعه نکرده است چون سالهاست که طبابت می کنم هستند بیمارانی که تنها چهره آشنایی از آنها را در ذهن دارم این بیمار را جزء این دسته دانستم تا این که خود زبان گشود و از من پرسید: من را فراموش کرده اید؟

در آنی شناختمش. س-ن بود باورم نمی شد! به قدری تغییر کرده بود که امکان نداشت اگر او را جای دیگری می دیم می شناختم. می خواهم بگویم حتی ورای انتظار علمی و اصولی ام دگرگون شده بود! این تغییر شامل ساختار بدنی و رفتار فیزیکی اش هم می شد به قدری روان و در عین عاطفی و دلچسب ارتباط برقرار می کرد که از بیان آن عاجزم!

در لابلای حرفهایش با من هراز گاهی با همسرش به زبانی که بعدها فهمیدم دانمارکی است صحبت می کرد و دوباره درگیر بحث با من می شد به قدری گفتنی داشت و به میزانی سرم شلوغ بود که از وی خواستم فردا به خانه من بیاید تا من که در وی دیگر چهره بیماری را نمی دیدم و به علاوه بنا داشتم دست پختم را به رخش بکشم کنجکاوی ام را نیز ارضا کنم...او شناسنامه اش را همانطور که می‌خواست عوض کرده بود و...

خبر دارم که این زوج، کودکی را به فرزندی پذیرفته اند و س-ن که خبرنگار خوش نامی در کپنهاک است بنا دارد در سفر آینده خود، مصاحبه مفصلی با من ترتیب دهد! این که چه می خواهد بپرسد، تا چه جوابش دهم مورد سوال من است!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 18:41  توسط شراره  | 

با درود فراوان

 

وای که چقدر زندگی کردن برای ما سخته،از تنهایی و بی کسی گرفته و تا رنج و درد حاصل از این درد.تو محیط دانشگاه روی صندلی در حال نوشیدن چای بودم،پسرانی در حال بستکبال بازی کردن بودن . بالا و پایین می پریدن و قهقهه می زدن با همدیگه شوخی می کردند و دخترانی در حال حرف زدن و قدم زدن.نگاهشان می کردم که ناگهان بغض سنگینی گلویم را گرفت و اشک در چشمانم جمع شد، حرکات و رفتار و گفتار اینها مطابق با جسمشان و طبیعی بود اما همه چیز من ان نرمال.خدای من اخر چرا من از غیر طبیعی بودن متنفرم. هر کدام از انها در اینده صاحب خانواده و فرزندی خواهند شد و در اغوش گرم و پر از مهر معشوقه ی خود شب ها ی سیه را به سحر می رسانند.همواره دعا ی خیر پدرو مادرشان پشت سرشان است و زندگی را با همه ی سختی ها و ناملایماتش طی می کنند و از ان لذت می برند.اینان هیچ کدام ازکودکی رنج هایی را که من کشیده ام  و می کشم را حتی در ترسناک ترین کابوس های خود ندیده اند. پسرهااگر لباس پلیس دوست داشتند برایشان می خریدند و دخترها اگر لباس توری نیز می خواستند برایشان می خریدند.هیچ کدام تو سری نخوردند هیچ کدام غرورشان شکسته نشد.20 سال زندگی پر از رنج و زجر . چه زجه هایی که در طول این سالها نزدم چه اشک هایی که نریختم اغراق نمی کنم اما این 5 سال اخر اینقدر زجر اور تر بود که هر روز برای شکوه و شکایت با زجه خدا را فریاد می زدم می گفتم دیگر طاغت ندارم به این زندگی نکبت بار خاتمه بده . در طول این سالها خانواده ام هم که با افکار واهی و پوچشان زندگی را برای خود و من جهنم کرده و رنج حاصل از این وضعیت را بیشتر کرده و یا به عبارتی نمک بر زخمم می پاشند. ارزو می کنم که ای کاش یه پسر بودم یه پسر واقعی یک مرد . یا یک دختر بودم یه دختر واقعی یک زن.این وضعیت سخت و طاغت فرصا را دیگر نمی توانم تحمل کنم.باورم نمی شود که هیچ وقت نمی توانم بچه ای از گوشت و خون خودم داشته باشم،باورم نمی

 

 شود که برای رسیدن به هویت و جنسیت واقعی خودم باید از همه چیز بگذرم از خانواده ،فامیل ،دوست ،اشنا ،شهر ،دیار ، از بچه دار شدن ، از سلامتی جسمی ، هیچ وقت باورم نمی شد که چنین سرنوشت شومی در انتظارم باشد، ذره ای نور امید در دلم هست اما امید به جراحی امید به اینکه روزی جسمم نیز همانند روحم ،احساساتم ،گرایشاتم ،هویتم . مغزم یک زن شود یک زن عادی.اما ب قول بعضی از دوستان ترنسم که جراحی کرده اند بعد از جراحی مشکلات ما دو برابر قبل از جراحی می شود و بهترین شرایط این است که با پذیرش و رضایت خانواده دست به جراحی بزنیم اما خانواده ی من هیچ وقت راضی به پذیرش من حتی در قالبی که اکنون هستم را نیز ندارند ،از نظر انان من یک لکه ی ننگ هستم که اگر جراحی کنم این لکه ی ننگ دامن نوادگان انها را نیز خواهد گرفت ،پدرم همیشه میگه شماها در مقابل قدرت ایستادین مگه خدا نمی دونست باید شما رو زن یا مرد افریده بکنه میگه جاتون تو جهنمه و تو  بعد مرگت باید پاسخگوی خدا باشی و تا ابد در اتش جهنم خواهی سوخت ، خب من خاک بر سر بخت برگشته چه خاکی بر سر بکنم ،من که با این وضعیت نمی توانم زندگی بکنم،و ارزوی مرگ می کنم ،یا باید بمیرم یا باید برای بهتر زندگی کردن تلاش بکنم ،باید ذره ای برای ارامش تلاش بکنم ،اخر اینطوری من شب ها در انتظار روز ها و روز ها در انتظار شب ه هستم ،هر ثانیه برایم زجر اور است و قتی به جسمم فکر یا نگاه می کنم ارزوی مرگ می کنم و بغض وحشتناکی گلویم را می گیرد و ارام ارام اشکهایم سرازیر می شود ،باورتان نمی شود اما از نوک پا در فرق سرم برایم ازار دهنده است ،می دانم که حرفهایم تکراری و سرشار از نامیدی است  اما به قول دوستم در نومیدی بسی امید است و خدا ما را خلق کرده و اون خودش کمکمون می کنه ،ما مورد ازمایش قرار گرفتیم مثل حضرت ایوب که سالها در مقابل سختی ها و رنج ها و درد ها و بیماری صبر پیشه کرد . ما هم انسانیم و حق زندگی کردن داریم باید برای بهتر زندگی کردن تلاش بکنیم باید تمام این مراحل و سخت و طاغت فرصا را طی کنیم باید همواره از خدا مدد بجوییم و باید حرکت کنیم تا خداوند در برکاتش را به سوی ما باز کند ،باید خودمان را مطرح بکنیم به صورتی که جامعه سنتی و اسلامی پذیرای ما باشد .باید ثابت بکنیم که انسان نیک کردار ی هستیم باید با بهترین روش برای حل کردن مشکلات پیش برویم وقتی کسی برایمان خندید ما هم لبخندی نثارشان کنیم و یا بگوییم که تو به کار خدا می خندی .باید به این افراد ثابت کنیم که هر کسی حق زندگی کردن دارد و این درست نیست که برای لحظه ای شاد بودن دل انسانی را به درد بیاوریم و با این کار او را از جامعه طرد کنیم. شاید اگر ان افراد می دانستند که با این کارشان چه خدشه ای بر روح ما وارد می کنند  همچین کاری نمی کردند و با مهربانی و لبخندی پر از مهر از کنارمان رد می شدند . بهترین روش برای وقتی که با یه تی اس روبرو می شوید این است که با او کاملا عادی و معمولی برخورد کنید گویی که او هیچ گونه چیز عجیبی ندارد ،وقتی رفتارتان اینگونه باشد او بسیار خوشحال می شود و نور امید در دلش روشن تر می شود. وقتی در محید دانشگاه با دیگران حرف می زنم و یا در بحث ها شرکت می کنم احساس رضایت بیشتری می کنم تا زمانی که در تنهایی به سر می برم . دوستان من امید وارم که همیشه دلی شادو تنی ساق  داشته باشید  ، مهر و محبت به دیگران را فراموش نکنید.

تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کن ، در جهان گریاندن اسان است اشکی پاک کن  و اینکه نیلو فرها در مرداب می رویند تا به همه بگویند باید در سختی ها زیباترین بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 17:37  توسط شراره  | 

 

راننده آژانس، پليس را به خانه قاتل برد
گروه حوادث سرنخ دستگيري عامل قتل دختر جوان در دست يك راننده آژانس بود.
به گزارش خبرنگار ما، در اين جنايت هولناك دختري به نام مهسا – 21 ساله – كه دو سال قبل پس از عمل جراحي تغيير جنسيت داده و دختر شده بود شامگاه يكشنبه پنجم ارديبهشت در خانه مجردي‌اش به قتل رسيد.
پس از حضور مأموران كلانتري 106، كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تهران و قاضي «حيدري» از شعبه دهم بازپرسي، تحقيقات جنايي آغاز شد. نخستين بررسي‌ها نشان مي‌داد مهسا حدود يكسال قبل از خانه‌شان در شهرستان فرار كرده و به تهران آمده و به همين دليل هم با خانواده‌اش قطع رابطه كرده بود. تا اين‌كه پدر و برادرش كه از كارگران فصلي بودند چند ماه قبل به تهران آمده و محل زندگي مهسا را شناسايي كرده بودند. يكي از دوستان مهسا گفت: شب قبل از حادثه، «مهسا» با برادرش و چند تن از دوستانش به فرحزاد رفته و آخر شب به خانه برگشته بود اما ديگر خبري از او نداشتيم تا اين‌كه امروز عصر كه به خانه‌اش آمديم جسد او را يافتيم. اين در حالي بود كه «مهسا» و برادرش با هم بشدت درگير بودند.
تحقيقات ادامه يافت تا اين‌كه كارآگاهان دريافتند مهسا اغلب اوقات با آژانس، رفت و آمد داشته است. راننده آژانس به مأموران گفت: «از آنجا كه بعضي اوقات او مسافرم بود از ميان حرف‌هايش فهميدم كه پدر و برادرش در خانه‌اي واقع در شرق تهران زندگي‌ مي‌كنند. البته دو سه بار هم او را به آنجا بردم اما هميشه سر خيابان پياده مي‌شد. بنابراين كارآگاهان با راهنمايي راننده آژانس به خيابان مورد نظر رفته و سرانجام خانه آنها را شناسايي كردند و پدر و برادر مهسا براي بازجويي به اداره دهم پليس آگاهي منتقل شدند. حميد – 25 ساله – نيز بلافاصله به قتل خواهرش اعتراف كرد و گفت: مهسا باعث سرشكستگي ما شده بود و حرف‌هاي زيادي پشت سرش مي‌زدند. به همين خاطر آبرويمان به خطر افتاده بود.
سرهنگ كارآگاه سعيد‌ ليراوي – معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران – با اعلام اين خبر گفت: متهم پس از بازداشت براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.

درد عجیبی در سینه اش احساس می کرد . قلبش می سوخت گویی که در اتش انداخته اند .باورش نمی شد که واقعا دارن خفه اش می کنند . دست و پا می زد می خواست جیغ بکشد زورش نمی رسید توانش را از دست داده بود می خواست نفس بکشد تمام سعی اش را می کرد دلش به حالته ترکیدن رسیده بود جدی جدی دلش داشت می ترکید بازم دست و پا می زد دست و پااااا چشمانش قرمز شده بودند اما خیس اشک چشمانش تمنا می کردند بابا داداش من دارم می میرم اخخخخخخخ دلش ترکید نفسش بند امد مغزش از کار افتاد قلبش از کار افتاد  .

چه راحت و اسوده خواهر خود را از پا در اورد خواهری که زجر ها کشیده بود خواهری که 2سالی بود طعم واقعی زندگی را چشیده بود.

بله چه اسوده یکی از همدردانم را به قتل رساندند و به زندگی اش پایان دادند و سرنوشت سیاهش را سیاه تر کردند.  به کدامین گناه .

چند وقتی است که بحث اطلاع رسانی در مورد ترنسکشوالها توسط بسیاری از ts ها به شدت سرکوب می شود

حتی چند نفری از من خواستند که وبلاگم را تعطیل کنم اما دلیل این سختگیری ها را وقتی می پرسی جوابت را با این جمله می دهند . عزیزم هر وقت جراحی کردی در پوشش بودی و در خیابان پشت سرت داد زدند اههههههای ببینید ترنس داره رد میشه این زن نیساااااااااااا این مرد بوده رفته تایلند عمل کرده اومده .وقتی نشستم فکر کردم و دیدم واقعا حرفش کاملا منطقیه و بعد از جراحی واقعا شنیدن این جملات خوشایند نیست . حتی چند وقت پیش با یکی از دوستانم در خیابان مشغول قدم زدن بودیم که پسری امد جلو گفت : خوشگلاا کی می خواین برین تایلند!!!!!!! یا در یک محیط فرهنگی چند پسر مشغول صحبت کردن بودند و وقتی مرا در انجا دیدند چنان ترنس ترنسی را انداخته بودند که ان سرش نا پیدا .رفتارشان با ما عوض نشده و فقط اسم علمی ما را یاد گرفته اند و اگرنه همه ی ان رفتارهای ناشایسته سر جایش است .

به هیج وجه مصاحبه نکنیددددددددددددددددددددددددددد این را جدیدا خیلی شنیدم حتی توبیخ هم شدم که چرا برای مصاحبه رفته ام. روزی که برای مصاحبه رفته بودم یکی از دوستان ام تو اف که قد بلندی هم داشت میگفت : تو رو خدا به کسی نگید عمل اومده و عمل می کنن. بعد از رسوایی که فیلم مستند تغییر جنسیت در ایران برای ما پیش اورد خیلی ها در مورد ما قضاوتهای نا شایستی کردند . این فیلم که به بازیگرانش قول داده شده بود فقط در یک جشنواره در بریتانیا پخش شود با پخش شدن در سرتا سر ایران بی ابرویی وحشتناکی برای ما که در اقلیت هستیم به بار اورد . در این فیلم تی اس ها انسانهایی بی سواد بی پدر و مادر هرزه بی ادب و... نشان داده شده است . بیشتر افرادی که این فیلم را دیده اند فکر می کنند که همه ی ts ها  ایگونه اند مثل اینکه با دیدن یک زن بدکاره بگوییم همه ی زنها بد کاره هستند یا بادیدن یک مرد بی سواد بگوییم همه ی مردها بی سواد هستند.

پس در اینجا لازم است که من بگویم .

ما ترنسکشوالها ی ایران انسانهایی عادی و معمولی هستیم همچون همه ی شما ما با یک اختلال با حکمت خدای مهربان افریده شدیم . ماانسانهایی تحصیل کرده با ابرو هنرمند با خانواده با شعور و با ادب دلسوز هستیم قلب ما با نور و محبت خداوند پر شده است . قلب ما جای عشق و محبت است . عشق و محبتی که دیگر کمتر در بین پسران و دختران استریت دیده میشود.

اما ایا نباید مصاحبه بکنیم .اما من می گویم باید فرهنگ سازی کنیم ما زندگی قبل از عمل داریم و شرایط قبل از عمل خیلی سخت و طاغت فرصاست  وخیلی ها جراحی نمی کنند و یا در سنین بالا دست به جراحی میزنند و یا اصلا شرایط جراحی را ندارند.. نباید یادمان رود که ما با همین وبلاگها و روزنامه ها با مشکلمان اشنا شدیم . ما باید با افراد نادان بفهمانیم که افریده ی خدا هستیم . ما باید به همدردانمان راهشان را نشان دهیم مثلا بعد از اینکه از ts بودن کسی مطمن شدیم راهش را نشانش دهیم و نگزاریم مثلا جسمش مردانه تر شود. اگر همین وبلاگها و روزنامه ها نبود خدا می دانست چه بلایی سر خیلی از ما می خواست بیاید باید مطمن باشیم که بسیاری دست به خودکشی میزدند. ما باید ست به دست هم دهیم و جواب همه ی نگاهای سرزنشگر و پرسشگر را دهیم . امید وارم روزی رسد که دیگر کسی با دیده ی شک و تردید به ما ننگرد ما را واقعا درک کند از اعماق وجودش . با بی خیالی از کنارمان رد شود دیگر ما را عجیب و غریب نداند.

ما هم باید برای رسیدن به یک زندگی ایده ال تلاش کنیم. باید با سختی ها و افسردگی ها و جهل ها بجنگیم ما باید جزو نمونه ترین انسانها باشیم .

امید وارم روزی برسد که دگر هیچ کس اینگونه به دنیا نیاید و همه به راحتی بتوانند از زنانگی و مردانگی خود استفاده کنند .

راستی من جدیدا برای مجله ی راه زندگی نامه ای نوشته بودم و به من قول چاپش را هم داده بودند اما وقتی بهد از 2ماه تماس گرفتم به من گفتند که به دستور وزارت ارشاد ما دیگر این صفحه را در مجله نداریم.

 

شاد باشید برای همه ی شما که خواننده ی همیشگی درد و دل های من هستید ارزوی موفقیت دارم. امید وارم که همه ی شما به ارزوهای قشنگتان برسید.

 

شراره ts mtf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 18:45  توسط شراره  | 

با درود این اهنگو حتما دانلود کنید در مورد ترنساست از سایه ی عزیز.


کیفیت 128kbps/ فرمت Mp3 / سایز 3.80MB
کیفیت 64kbps/ فرمت Wma / سایز 1.97MB
کیفیت 96kbps/ فرمت Ogg / سایز 2.96MB



http://www.youtube.com/watch?v=lWrNQWmtyH0

من دختری هستم .اری دختری هستم که 20 سال است با جسمی پسرانه زندگی می کنم . همانی هستم که وقتی از کنارت می گذرم یک اوا خواهر یا دو جنسی نثارم میکنی . همانی هستم که با چش غره و با تنفری 100 درصدمی گویی پناه بر خدا . همانی هستم که می گویی وااااااای دختر بود یا پسر. همانی هستم که با دیدن من از قهقهه ریسه می روی. همانی هستم که با دیدنم دوستانت را صدا می کنی اکبر اضغر صغری بیایید ببینید اوااااااااا داره رد میشه. همانی هستم که در اتوبوس یا تاکسی بدون هیچ مقدمه ای میگی اهل کجایی یا چند سالته یا دانشجویی؟!!! همانی هستم که وقتی تو حیاط دانشگاه منو می بینی با دوستاتمی خندی و میگی چه نازی می کنه . همانی هستم که وقتی میبینی میگه خجالت نمی کشه اینطوری می کنه . همانی هستم که تو فروشگاه لباس با مادرت برا من می خندی .همانی هستم که کنار خیابان وقتی مرا دیدی ممکن است بنده خدایی را زیر کنی یا تصادف کنی ماشینت را داغان کنی. همانی هستم که بی مقدمه و بدون اگاهی در موردم اظهار نظرمی کنی. همانی هستم که در رستوران می گویی این دیگه چه موجودیه.همانی هستم که می گویی صورتش سبز شده و مو در اورده اما بازم  دست از این کاراش بر نداشته . همانی هستم که دوربین به دست می گویی وایساااا ناناز خانوووووم عسل جون مریم جون کجااااا می ری نرخت چنده.همانی هستم که مجبورم دست به کارهایی بزنم که دوست ندارم اما برای اینکه مسخرم ،زاحمم نشوی اه مجبورم. همانی هستم احساس بدبختی و نا امیدی سر تا سر وجودم را در برگرفته. همانی هستم که روزی 1000 بار ارزویمر گ می کنم. همانی هستم که از نوک پا تا فرق سر برایم اذار دهنده است. همانی هستم که گویی پوستی از جنس دیگر بر روی من کشیده اند و من خود من ذات حقیقی و وجودی من در زیر ان زندانی شده است. همانی هستم سردگمم  بسیارسردرگمم از این جسم از این افرینش .

 

به روز های پایانی سال 1388 نزدیک می شویم . سالی دگر گذشت . خیلی از ترنسها جراحی کردند خیلی ها از ایران رفتند و خیلی ها هم هنوز در ارزوی تولد حقیقی و حقوقی خود و یک زندگی ای بهتر و ایده ال نشسته اند .

شرحی بر احوال ستاره و امیر.

 

اقا امیر سلام .

اقا امیر نمی دانید چقدر ستاره شما را دوست دارد .اقا امیر چرا اینقدر ستاره ی ما را ناراحت می کنید ،چند وقتی است که دوباره یاد ستاره را کرده اید. با امدن دوباره ی شما ،ما دوباره شاهد خنده های ستاره بعد از مدتها شدیم. نمی دانید این ستاره ی بخت برگشته به خاطر شما چه کارا نکرد . این را بگویم که تاپای مرگ پیش رفت . وقتی به ستاره می گویید که می خواهید به دیدنش بروید . می خواهد بال در بیاورد می گوید شراره امیر می خواد امشب بیاد . غذای مورد علاقه ی شما را درست می کند . خانه را برایتان اب و جارو می کند . چشمهایش را سرمه می کشد و زلف هایش را شانه . پوست صورتش را با کرم مخصوص خودش برایتان ارایش می کند .جلوی اینه ناز و عشوه می اید  ،گردنبندی را که با حرف A  انگلیسی خریده است را به گردن می اندازد. اما یکدفعه شما می گویید  من نمی توانم بیایم . اقا امیر ستاره به شما گفته بود که یک حلقه ی بدلی بخرید و به دستش بیاندازید اما شما با دادن قولش مدت هاست که یاد ان حلقه را هم نمی اورید .اقا امیر ستاره تمام ته سیگارهای شما را جمع کرده است .اقا امیر ستاره با پوست تخمه هایی که شما شکسته بودید یک قلب درست کرد و عکسی ازش گرفته است. اقا امیر ستاره فال قهوه گرفت می دانید ته استکانش شکل اسم شما یعنی امیر بود . اقا امیر اقا امیر اقا امیر تو دنیا بگردی مثل ستاره نمی تونید پیداکنید . اقا امیر خیلی چیز ها را نمی توانم اینجا بنویسم پس همینجا تمامش می کنم.

 

 

از تمامی عزیزانی که در طی این مدت کوتاهی که من نبودم برایم کامنت یا ایمیل نوشتند سپاسگزارم . از دوستانی نیز که در مورد معافیت سربازی از من پرسیده اند بعد از اینکه از ایین نامه ی جدید با خبر شوم برایتان خواهم نوشت همچنین مراحل ان را که متاسفانه پزشکان به من گفتند فقط 6 ما موقت به ما معافی می دهند تا جراحی کنیم و بعد از ان به ما کارت معافی خواهند داد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 ها ها هااااااا واقعا خنده داره بعد از جراحی به ما کارت معافی می دهند که بخورد وصط فرق سرشان.

البته فعلا میگویند ایین نامه تغییر پیدا کرده است بعد از اطمینان برایتان می نویسم . البته راه حل هایی دیگری نیز است که اگرمن از ترنسکشوال بودنتان اطمینان پیدا کردم برایتان ایمیل می کنم.  چون به تازگی با افرادی اشنا شده ام که ادعای تی اس بودن می کنند اما حرفهایی می زنند که شاخ در اورده ام.

 

i


شراره ترنسکشوال mft

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 16:31  توسط شراره  | 

 

سلام به همه دوستان آشنا ، و ناشناس که در این مدت خواننده حرفهای دل من بودند ، هیچ

اتفاقی نیفتاده ، حالمم خوب خوبه ، فقط مدتهاست که با خودم فکر میکنم درباره خودم همه

چیزو گفتم ، از شرایط زندگیم ، از آرزوهام ، از دردهام ، از رویاهام ، از عشقم که هیچ

وقت رویای با او بودن به حقیقت نپیوست ، خلاصه از همه رویاهام و تنهایی هام گفتم

 به دلایل متعدد دیگر فعلا قصد نوشتن ندارم.

 

به نوبه خودم تلاش کردم نمایی از زندگی دشوار ترنس سکشوال ها را بیان کنم ، با همین

حرفهای دلم که شما میخواندید ، امیدوارم با همین رویاها و آروزهایم تونسته باشم واقعیت

روح یک ترنس سکشوال را به خوانندگان عزیز شناسانده باشم

به عنوان آخرین درخواست ، خواهش میکنم برای همه ترنس سکشوال های دنیا ، بخصوص

ترنسهایی که در ایران هستند دعا کنید و هر چه در توان دارید سعی کنید چهره درست و

واقعیت که ما ترنس ها با آن دست و پنجه نرم می کنیم را به اطرافیان خود منتقل کنید

باور کنید ، همین اطلاع رسانی زبان به زبان توسط یکایک شما کمک بزرگی برای ما ترنس

هاست

 

دوستدار همیشگی شما دوستان خوبم و خوانندگان عزیزم

 

به امید دیدار

 

 

شاد باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 11:51  توسط شراره  | 

 

کریسمس مبارک.

 

 

 

 

Happy new yere

 

فرا رسیدن سال 2010 میلادی را به همه شما عزیزانتبریک عرض می کنم .امیدوارم که امسال سال خوب و پر از ارامش و صلح و صمیمیت بین تمامی انسانها در هر گروه و از هر نزاد و از هر ملیتی و از هر دین و مذهبی که هستند باشد.

با این که کریسمس است و غم ها باز به سراغم امده اند باز هم پست امروز من با ناله های بسیار همراه است. تاکید میکنم که من قصد ندارم کسی برایم دلسوزی کند. این مطلب را من چند شب قبل نوشته ام و فرصت نشد در وبلاگ قرار دهم .

 

 

 

کابوس وحشتناک .

 

خدایا

خدایا

خدایا با تو هستم صدای مرا می شنوی منم . منم . اری منم مرا یادت هست . نمی دانم صدای گریه های مرا می شنوی یا نه. نمی دانم صدای فریاد های بی صدای مرا که از اعماق وجودم تا عرش تو طنین انداز می شود را می شنوی ...

اینجا در زمین کسی اینها را نمی شنود . خدای من اگر بدانی بر من چه می گذرد .  دیگر گریه هم مرا ارام نمی کند . می دانی مرا با چه کابوسی رو به رو کرده ای  ؟ خدایا به من بگو به من بگو که منم یک دخترم بگو که خودت مرا دختر افریده ای اما چرا اینگونه چرا اینگونه.

مرا زندانی و اسیر کرده ای در جسمی غریب در جسمی وحشتناک در جسمی که از هر سیاه چالی زجر اورتر است . خدایا اخر چراااا

فقط بگو چراا چرا اینگونه . تو به من بگوو که مرا دختر افریده ای به مامان هم بگو به بابا هم بگو به تمام مردم این شهر بگو اصلا به تمام این کره ی خاکی بگوو وووووو. خودت بگووووو بگو این افریده من است چرا می خندین چرا تمسخر می کنین بگو که خودت با دستانت مهر بطالت در زندگی دنیوی را بر روی من زده ای. بیا به مامان بگو به خدا  دیگر دارد از پا در می اید انگارکه او را نیز همانند من با کابوسی وحشتناک رو به رو کرده ای  . به او بگو که من فرزندت را اینگونه افریده ام تا شاید ذره ای ارام شود . خدایا نمی دانی چه کابوس وحشتناکی است برای من که باید جسم مردانه را تحمل کنم . من به خدا بیشتر از این حقم بود . اخر هیچ پیش خود گفتی که دارم چکار می کنم چرا باید اینگونه این سیه روز را افریده کنم . خدایا می ترسم،از اینده می ترسم . از جسم مردانه می ترسم .

 

دوستان دی ماه امسال سومین سالیست که این وبلاگ را برای دردو دل کردن با مردم و با همدردانم درست کرده ام. تا شاید ذره ای درک و اگاهی مردم بالا برود و حد اقل ما را تمسخر نکنند . اما متاسفانه وضعیت من و بسیااری از دوستانم وحشتناکتر از قبل شده است . به خصوص از وقتی که مستند گاهی اتفاق می افتد در سایتهای اینترنتی به فروش گذاشته شده است.

در حیاط دانشگاه بسیار تند حرکت میکنم همینطور اخم می کنم اما سعی می کنم کسی را نگاه نکنم . اما باز هم متلک بارم می کنند . مثلا دختری گفت اااااا بچه ها فکر کنم این از اوناساااااااااااا. یا مینا گفت : چند باری شنیده ام که چند نفری به همدیگر می گویند این تی اسه و خندیده اند.

یا یکی از دوستانم از قول یکی از دوستانش می گفتت. نمی دانی شراره من یکی از دوستام خیلی ظریف و چهره ی دخترانه دارد و همچنین در پوشش هم است .می گفت : به من در خیابان می گفتند این دو جنسیه اینا می رن تایلند عمل می کنن. معمولا بچه هایی که هنوز در پوشش نیستند زیاد این حرفها شاید برایشان غم انگیز نباشد . اما بعد از رفتن در پوشش و به خصوص بعد از جراحی بسیار و حشتناک است که این حرفها را بشنوی . من هم که وضعیتم معلومه ... پدری دارم که حتی به طریق قرار گرفتن لبهایم ایراد می گیرد. مادرم می گفت برو مو هاتو کوتاه کن . گفتم مگر من ارزو ندارم می خوام موهام بلند باشه پدرم وقتی این را شنید گفت : دستاتو که اینطوری می کنی راه می ری حالا موهتم بلند باشه دیگه هیچی. نمی دانید چقدر سخت است اینگونه9 زندگی کردن. به نظر من مطلب های نوشتاری کمک به سزایی می توانند به ما بکنند اما مستند هایی که ساخته می شود،نه تنها کمکی به ما نمی کند بلکه وضعیت ما را از پیش بدترمی کند. متاسفانه در مستند گاهی اتفاق می افتد چهره ی خوبی از ما نشان داده نشده است و این مستند گرفتاریهای زیادی برای بسیاری از ترنسها در محیط خانوادگی و اجتمایی درست کرده است.

در جامعه ی مذهبی و سنتی ما گفتن بعضی از خصوصیت های خصوصی ترنسکشوالها به دست عده ای ترنسهای جاهل و پخش سخنان انها ضربه ی بسیار بدی به جامعه ی تی اس های ایران می زند. بسیاری که باید ندانسته  خصوصی ترین بخش زندگیشان را که مربوط به چگونگی رابطه جن... را می باشد به عده  ای خبر نگار معلومالحال می گویند وانها با چاپ کردنشان روزنه ی نور زندگی ما را کوچکتر از پیش می کنند.

من نمی دانم اگر بخواهند لطفی کنند و خبری ازما چاپ کنند دیگر چه ربطی به زندگی زناشویی (به کار بردن این کلمه بهتر است) ما دارند.

مثلا فکر کنید بخواهند با یک ستاره ی سینما مصاحبه کنند و سوالاتی را هم از رابطه ی جن... او بپرسند .فکر می کنید جامعه ی سنتی و مذهبی ما با خواندن ان مصاحبه چه فکری را درباره ی ان بازیگر می کنند. من نمی گویم این رابطه اشکال دارد اما درجامعه ی ما و حکومت ما هنوز پزیرفته نیست به خصوص اگر در مورد اقلیت نیزباشد. دوستان عزیز سعی کنند اگر برای مصاحبه ای از انها دعوت شد با متانت کامل و لحن بسیار محترمانه حرف بزنند و از پرسش های اینچنینی بپرهیزند و یا ان خبرنگار و یا هر کس دیگر را قانع کنند. جواب این پرسشها را فقط بایذ به پزشکانی که به انها مراجعه می کنیم دهیم.

 

امید وارم کسی از این پستم نرنجیده باشد .

 

باز هم کریسمس را به شما تبریک می گویم. شاد زویدن را برای همه ی شما ارزومندم.

 

 

 

 

                                              شراره دختری با جسم پسرانه .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 10:34  توسط شراره  | 

 

با درود فراوان

گرفتن معافی  بسیار سخت و طاغت فرساست.

به تهران امده ام برای کمیسیون پزشکی ، کلی پول خرج کرده ام باز هم باید خرج کنم.

امروز با مینا رفتیم بیرون که ای کاش نمی رفتیم تمام اعصابمان به هم ریخته است .نه ارایش کرده بودیم نه لباس بدن نما پوشیده بودیم و نه... اما سوار تاکسی شدیم که ماشین نیروزی اتظامی از این الگانسها دنبالمان راه افتاد و با بوق زدن تاکسی را نگه داشت ، راننده تاکسی ترسید و گفت کاری داشتید گفت یه لحظه. به ما گفت پیاده شوید .مینا رنگ به رخصار نداشت منم تظاهر به نترسیدن کردم اما مثل بید می لرزیدم نگاهای هیزشان داشت ما را از پا می انداخت .رو به من کرد گفت اهل کجایی گفتم همین جا یکی که سرباز بود گفت :چرا می لرزی گفتم من کجا می لرزم . بعد از سین جیم کردن ما، گفتم چرا ما را پیاده کردید گفتند ما برای هدف دیگری شما را نگه داشته بودیم . بعدش خنده های زهر اگینی کردند و با نگاه هیزشان ما را بدرقه کردند. اری این است زندگی ما .نمی دانم با چه هدفی امده بودند .ایا فکر می کردند که ما دخترانی هستیم که بی حجاب بیرون امده ایم .

 

                        شراره.

 

سلام

من مینا هستم با توجه به در خواست دوست عزیزم شراره چند جمله ایی درمورد این حادثه تلخ براتون مینوسم

بله دوستان نه ارایشی داشتیم نه خلاف شرع کرده بودیم ونه خلاف قانون

اما من چنان ترسیده بودم که فقط دعا میکردم خدایا کمک کن

من فکر میکردم سایه امن قانون بالای سرمون هست اما متوجه شدم اوضاع خیلی وخیم است

فقط برای  همدر های عزیزم دعا میکنم دعا............ ومنو ببخشید که بیش از این نمیتونم براتون کاری انجام بدم

مینا

 

 

 

شاد زوید . شراره ترنسکشوال پسر به دختر.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 21:2  توسط شراره  | 

 

با نام خدای بزرگی که با حکمت و رازی نهان  ما را افرید.

 

 

 برای معافی از نظام وظیفه اقدام کرده ام روز های سخت و طاقت  فرسایی را پشت سر گذاشته ام .این کاررا بر خلاف میل خانواده ام انجام داده ام.

در مطب دکتر روانپزشک نشسته ام . افرادی امده اند خدای من چقدر ناراحتی اعصاب بد است . زنی به همراه فرزندش که فکر کنم 8 تا 10 ساله است به همراه شوهرش روی صندلی نشسته اند با اولین نگاه می توانی بفهمی که مرد جوان ناراحتی اعصاب دارد چون فقط به روبه رو یش زلزده است و فکر می کند.

دیگری دختر جوانی است که چکمه ای بلند پایش کرده است . دقیقه به دقیقه اب می نوشد انگار که در ظهر گرم تابستانی در دشت کویر گم شده است شیشه ی اب معدنی دستش است. دیگری زنی است که با تلفن صحبت می کند .چند نفری دیگرنیز هستند . من هم روی صندلی نزدیک منشی نشسته ام و هر چند وقت یکبار از او می پرسم چند دقیقه دیگر نوبت من می شود. در انجا فقط از زیر نگاهای دختری که چکمه پوشیده بود نمی توانستم در بروم که ان هم بعد از نیم ساعاتی برایش عادی شد. بالاخره نوبت من شد و وارد شدم. دکتری مهربان اما جدی به نظر می رسید. گفتم مرا خانم... معرفی کرده است گفت می دانم . گفت خب برام تعریف کن . برایش خیلی کوتاه تعریف کردم. گفت خانواده ات قانع شده اند . گفتم خانم دکتر از خانواده نگویید شش سال است موضوع مرا می دانند و شش سال پیش با انها نزد فلان دکتر رفته ام گفت : اوه شش سال پیش باید انها را بیاوری  تا  با انها صحبت شود ادم سال سال تغییر می کند گفتم اگر بفهمند من پیش شما امده ام از خانه بیرونم می کنند. گفت : تو با این وضعیت سربازی نمی تونی بری و خیلی زود صفحه ی معافیت پزشکی را مهر امضا کرد گفت من برایت قسمت روانپزشکی را علامت زده ام و اینکه مغزو اعصابت غیر طبیعی است.

خدای من مغز و اعصاب من غیر طبیعی است یعنی من از نظر روانی مشکل دارم . بسیار ناراحت شدم .وقتی از مطب دکتر بیرون امده بودم شب شده بود . ناگهان گریه ام گرفت . اگر بابام می فهمید می خواست بگه دیدی دیدی خاک تو سرت دیدی روانی هستی . و باید فقط به من سرکوفت بزند . دفتر چه را باز کردم علمت را زده بود و نوشته بودو قسمت نام بیماری نوشته بود transsexualاختلال هویت جنسی  به انگلیسی هم نوشته بود که بد خط بود و من نمی توانستم معنی کنم. تاکسی گرفتم سوار شدم که رانند ه گفت. وای چقدر ماسک زدی خوشگل شدی!!! عزیزم برا چی ماسک زدی که شیشه های ماشین را کامل داد بالا من حسابی ترسیده بودم شیشه های ماشنو دادم پایین گفتم اقا نگه دار شما مشکوک می زنی گفت چشم عزیزم . نگه داشت منم پیاده شدم و در ماشینو محکم بستم. دوباره تاکسی سوار شدم پسر فشن جلو نشسته بود و دوستشم عقب کنار من . پسر جلویی سرش را برگدانده بود راننده ازاینه و پسر کنار من هم هر سه مرا نگاه می کردند. پسر کنار من اهی کشید و گفت ای خداااااا راننده خنده ای کرد پسری گه جلو نشسته بود هم همینطور. من نه اما رایش کرده بودم نه لباسی زیبا تنم بود ماسک زده بودم وکلاهی سرم بود دکمه پالتو یم را که تا بالا ی زانو است را بسته بودم . پیاده شدم . تصمیم گرفتم هم قدم بزنم هم لباسهای فروشگاهارااز ویترین ببینم . از همون اول متلک ها شروع شد. یکی می گفت دختره یا پسر یکی می گفت اوااااااااااااهه بابا سوت می زدن ماچ می فرستادن نگاه می کردند می خندیدند اما من بی توجه فقط به جلو حرکت میکردم. ناگهان احساس کردم کسی دوش به دشو من با من می اید برگشتم دیدم یه پسر خوش تیپ می خنند گفت عزیزم شمارمو بدم با من دوست میشی . چیزی نگفتم هی چرت و پرت گفت من چیزی نگفتم دیدم دست بردار نیست اروم گفتم برو گم شو .بلند بلند خندید .گفت اواااااااااااااااا با من اینطوری حرف نزن دیگه ناراحت میشم . بلند بلند چرتو پرت می گفت صدامتا اخری حد امکان و در حد جیغ بالا بردم گمممممممممممم شو کثافت اشغال. تمام پیاده رو برگشتن ان سوی خیابان همه برگشته بودند همه نگاه می کردند و می خندیدند پسره ترسید دوید و تظاهر کرد که دارد با موبایلش حرف می زند . منم تند تند رفتم ان طرف خیابان ماسک و کلاهم را دراوردم و دکمه های پالتویم را باز کردم. و تند تند راه می رفتم . رسیدم خونه . حالم خیلی بد بود سرم درد می کرد طپش قلب داشتم . می خواستم گریه کنم.

روز بعد برای واکسیناسیون باید می رفتم .سعی کردم که جلب توجه نکنم. اما تا وارد ان مرکز بهداشت شدم و دهنمو باز کردم همه خندیدند و نگاه می کردند. که کارمند زنش گفت از قیافت معلومه که می خوای معافی بگیری!!! کارمند مرد که واکس می زد گفت :اره به ایمنا معافی میدهند کارمند زن گفت اینا فکر کنم 400 نفر باشند . من از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاورم . یعنی من اینقدر دخترانه رفتار می کردم چرا اینقدر زود فهمیدند . گففتند فلانی را میشناسی . چند وقت پیش یه نفر دیگه عین تو امده بود اینجا با زور بهش واکسن تزرق کردیم. وقتی کارم تموم شد زود از انجا بیرون امدم و رفتم که تاکسی بگیرم . سوار تاکسی شدم .مردی که کنارم نشسته بود گفت وای این چقدر رفتارش دخترونس راننده گفت اره منم وقتی از درو دیدمش ترسیدم گفتم دختره؟؟؟؟ ناگهان دختری که جلو نشسته بود با شنیدن این حرفها برگشت و نگاهی به من انداخت . با شنیدن این حرفها لبخندی زدم و چیزی نگفتم.

باید به پلیس 10+ می رفتم از جلو ی مدرسه راهنمایی رد می شدم که مرخش شده بودند امدم اینطرف خیابان و گفتم خدیای متوجه ی من نشوند که خدا را شکر اینقدر سرشان گرم بود متوجه نشدند. وارد شدم گفتم این دفتر چه رو می خوام پست کنم گفتند باید این دکتر قبول نیست باید دکتری باشه که مورد تایید نظام وظیفه باشد. ادرس گرفتم و خارج شدم.

بعد اظهر ساعت 4 رفتم که دکتر نظام وظیفه مرا تایید کند. وارد شدم مرد جوانی بود گفتم من به علت اختلال هویت جنسی و ترنسکشوالیزم می خوام معافی بگیرم . مرا تایید کرد و گفت : به شما معافی موقت 1 ساله دهند

گفتم یعنی چی گفت چون تا یکسال شما وضعیت جنسیتان را روشن کنید. گفتم اقای دکتر من خانواده ام مخالفن فعلا امکان ج=راحی برای من نیست . گفتم مگه روح ادم تغییر می کند مگر ذات و هستی ادم تغییر می کند گفت فعلا که اینطوریه اما من برایت کمیسیون پزشکی نوشته ام ببین انها برایت چکار می کنند .. گفتم الان چند سالی میشه که بسیاری از کشور ها ترنسکشوالیزم را بیماری نمی دانند . گفت چی گفتم هم ترنسکشوالیزم هم هم..... گرایی  گفت : هم ... گرایی اره اما ترنسکشوالیزم نه. گفت اینو از کجا می دونی گفتم روز نامه کتاب اینتر نت. سری تکان داد و من از انجا خارج شدم هنگام برگشت چند دختر جوان می امدند که یکی شان گفت وای ببین چقدر شبیه دختراااااست .

 

دوستان من هم یک دخترم اما اینگونه افریده شدم .شاید حکمتی در کار باشد ما ان چیزی که هستیم افریده نشده ایم .در خانواده همواره مورد اذار و اذیت کتک و در نهایت طرد شدن هستیم در جامعه اذار و اذیت و تمسخر . ما همواره در راه چاره هستیم برای بهتر زیستن .

هنوز هم باورم نمی شود که مارا بیمار روانی می دانند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 16:28  توسط شراره  | 

 

دولت براي درمان بيماران مبتلا به اختلالات هويت جنسي، پنج ميليون تومان وام مي‌دهد.» اين خبر و اين واقعيت که ايران در ميان کشورهاي اسلامي در امر درمان بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي پيشرو است و منطقي و علمي عمل مي‌کند، ما را بر آن داشت تا در اين باره با خانم دکتر فريبا عربگل فوق تخصص روانپزشکي کودک و نوجوان و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي، گفتگويي انجام دهيم که از نظرتان مي‌گذرد.

سلامت : خانم دکتر،‌ترانس‌سکسوآليزم يعني چه؟ خيلي‌ها معناي آن را نمي‌دانند و خيال مي‌کنند يک جور انحراف جنسي است.
نه، ترانس سکسواليزم (TS) که در کتاب مرجع تشخيص بيماري‌هاي روان از اين عبارت استفاده نمي‌شود، نوعي اختلال هويت جنسي است که زمينه اختلال روان موجب آن مي‌شود و هيچ‌گونه اختلال جسمي وجود ندارد. در حقيقت بدون قصد و غرض خاصي براي به دست آوردن منافع اجتماعي جنس مخالف، زن يا مرد مبتلا به اين اختلال احساس مي‌کنند تناسبي ميان مرد يا زن بود‌ن‌شان با تمايل رواني و رفتاري آنها وجود ندارد.

 

به عبارت ديگر، آنها خود را مرد يا زن مي‌پندارند اما از نظر ظاهري و کروموزومي و اندام‌هاي تناسلي داخلي و خارجي،طبيعي به‌نظر مي‌رسند؛ يعني مثلا مرد هستند اما مي‌خواهند زن باشند و برعکس.
سلامت : افراد مبتلا به اين بيماري چه مشخصاتي دارند؟
اگر بخواهيم بدانيم که افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي، چه کساني هستند، بهتر است به آنچه مي‌گويند و انجام مي‌دهند، توجه کنيم:
تصور مي‌کنند که متعلق به جامعه جنس مخالف‌اند، لباس جنس مخالف را مي‌پوشند، نقش جنس مخالف را در رابطه جنسي داشته باشند، در ورزش‌ها يا بازي‌هاي مخصوص جنس مخالف شرکت مي‌کنند، در دوران کودکي، تمايل دارند هم بازي‌شان از جنس مخالف باشد، طي نوجواني و جواني، احساسات جنس مخالف را دارند، تمايل دارند که جنس‌شان به جنس مخالف تغيير کند.
يکي از مواردي که زياد مشاهده  مي‌شود، ناراحتي اين افراد از نامتناسب بودن حس رواني‌شان با جنسيت آنها است. در دوران کودکي، پسربچه‌ها بر اين باورند که بيضه و آلت‌شان در آينده از بين خواهد رفت و حس مي‌کنند بدون آنها راحت‌ترند و دختربچه‌ها ممکن است برخلاف معمول، براي دفع ادرار ننشينند و ايستاده اين عمل را انجام دهند. در نوجواني و جواني، اين افراد تصور مي‌کنند که با مشخصات جنسي اشتباه متولد شده‌اند و تمايل دارند که زودتر از علايم و نشانه‌هاي بلوغ جنسي خود رها شوند.
پوشيدن لباس‌هاي جنس مخالف، ترانس‌وستيسم ناميده مي‌شود که اين اصطلاح در کتاب مرجع تشخيص بيماري‌هاي روان نيست. از سوي ديگر، خوب است بدانيد که اختلال هويت جنسي يا ترانس سکسواليزم با وضعيت‌هايي مانند نامتناسب‌بودن آرايش کروموزومي و اندام تناسلي يا نامتجانس بودن اندام‌هاي تناسلي داخلي و خارجي همراه نيست يعني همه چيز حاکي از وجود يک جنس مشخص است اما تمايل رواني به جنس مخالف وجود دارد.
سلامت : اين علايم و نشانه‌ها چه مدت بايد وجود داشته باشد تا تشخيص بيماري، تاييد شود؟
همه اين علايم و نشانه‌ها در افراد بزرگسال بايد حداقل دو سال و در بچه‌ها حداقل شش ماه وجود داشته باشد تا تشخيص اختلال هويت جنسي تاييد شود.
سلامت : آيا آماري از بيماران در دست هست؟
درباره آمار اختلال هويت جنسي و عده افراد مبتلا، عدد درست و مشخصي در دست نيست ولي در اروپا از هر 30 هزار مرد و از هر 100 هزار زن، يک نفر به دنبال درمان طبي اين اختلال است و مردان سه تا چهار برابر زنان، در کلينيک‌ها مبتلا به اين بيماري تشخيص داده مي‌شوند.

بيشترين عده مبتلا به اين اختلال در کشورهاي برزيل و تايلند زندگي مي‌کنند.
سلامت : روند بيماري چگونه است؟
در کودکان در سن دو تا چهار سالگي که بازي با همسالان شکل مي‌گيرد، افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي به گونه‌اي عمل مي‌کنند که والدين‌شان به پزشک ابراز مي‌کنند که فرزندشان فقط به بازي با جنس مخالف و رفتار مانند آنان تمايل دارد.
اين بيماري را بايد با برخي اختلالات مانند پوشيدن لباس جنس مخالف با قصد لذت جنسي و پس از وارد آمدن استرس مانند مرگ همسر يا فرزند، افتراق داد چون در اين مورد، ترانس سکسواليزم، بدون قصد لذت بردن است. همچنين اين بيماري را بايد از بسياري از اختلالات هورموني و به ويژه افزايش فعاليت غده فوق کليوي، ناحيه توليدکننده هورمون جنسي، افتراق داد. در اصل بايد به اين نتيجه رسيد که ترانس سکسواليزم زماني است که احساس و عاطفه فرد درگير است و هيچ عارضه جسمي زمينه‌اي که با دارو، درمان‌پذير باشد، وجود ندارد.

 

 

سلامت : درمان اين بيماران به چه صورتي انجام مي‌گيرد؟
به‌طور کلي چهار روش درماني وجود دارد:
• روان‌درماني، روش مناسبي است اما گاهي در بعضي از افراد، اشکالي هم وجود دارد. به طور مثال، در افراد مبتلا به اختلال شخصيت مرزي ممکن است سابقه‌اي از پارافيليا يا انحراف علاقه جنسي (به مواردي به جز انسان بالغ جنس مخالف مثلا به حيوان يا کودک) يا اختلال عملکرد جنسي داشته باشد. برخي افراد به اختلالات هويت جنسي ثانويه مبتلا هستند و در سابقه بهداشت رواني آنان شدت و ضعف در اختلال عملکرد جنسي وجود دارد که روان‌پزشکان و روانکاوان عوارضي مانند افسردگي را در آنان شناسايي مي‌کنند و با آموزش مهارت‌هاي مقابله‌اي، سعي مي‌کنند افسردگي اين افراد را درمان کنند تا اختلال ثانويه جنسي‌شان برطرف شود.
• رفتاردرماني براي کودکان مبتلا به اختلال هويت جنسي اوليه نيز مناسب است. اين روش شامل تقويت رفتارهاي خاص جنس دلخواه است بدون آنکه رفتارهاي غيردلخواه يا آزاردهنده تقويت‌شوند. بسياري از اين روش‌ها براي اصلاح‌الگوهاي رفتار جنس مطابق با جنسيت اصلي خود فرد (نه آنچه مي‌خواهد باشد) بسيار موثر است اما انتقاد‌هايي هم بر آن وارد است. يکي از موارد انتقاد اين است که خواسته اصلي بيمار که علاقه به تعلق‌داشتن به جنس مخالف است، تغيير نمي‌يابد بلکه رفتار او تا حدودي تغيير مي‌يابد.
• روش‌هاي درماني روانکاوي و روان‌پويايي کودکان و نوجوانان نيز هست.

اين روش بر تقويت و تثبيت نقش والدين در ارتباط با کودک و نوجوان، تاکيد مي‌کند. به‌طور مثال، براي پدر نقشي فعال‌تر در مقايسه با مادر درنظر مي‌گيرند که البته با توجه به اختلال هويت جنسي فرزندشان تصميم گرفته مي‌شود. مثلا، پسري که مي‌خواهد دختر باشد، براي پدرش نقش فعال‌تر و دختري که مي‌خواهد پسر باشد، براي مادرش نقش مهم‌تري را درنظر مي‌گيرند و با والدين در اين زمينه همکاري مي‌کنند.
• جراحي ترميمي بازسازي جنسيت نيز هست که در نهايت آخرين روش درماني براي افرادي است که به صورت طولاني‌مدت و ثابت، از هويت جنسي اصلي خود رضايت ندارند. جراحي تبديل جنس مذکر به مونث چهار برابر روش جراحي تبديل جنسيت مونث به مذکر انجام مي‌گيرد.

 


سلامت : نتيجه درمان چگونه است؟
همان‌طور که انتظار مي‌رود، بيشتر افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي اوليه و عده‌اي از افراد مبتلا به اختلال هويت جنسي ثانويه (يعني مواردي که علتي براي اين اختلال وجود دارد) پس از انجام گرفتن عمل جراحي بازسازي جنسيتي، به خوبي با شرايط جديد تطبيق مي‌يابند؛ به‌ويژه کساني که پيش از جراحي از نظر رواني آمادگي بيشتري دارند و از جهات ديگر سالم‌اند، بيشتر و بهتر نتيجه مي‌گيرند. به هر حال عده‌اي از بيماران به‌ويژه افرادي که اختلال رفتاري و رواني هم‌زمان با اختلال هويت جنسي دارند، به علت اينکه پس از جراحي بازسازي جنسي، نتيجه کامل نمي‌گيرند و مشاهده مي‌کنند که اين موضوع که يک تغيير دايمي در آنها ايجاد مي‌کند، تمام مشکلات‌شان را رفع نکرده است، اقدام به خودکشي مي‌کنند. روان‌پزشکان و روان‌شناسان که با اين گونه افراد کار مي‌کنند بايد تا حد امکان از بيماري فرد مطمئن باشند و اختلال اوليه و ثانويه را تشخيص دهند و اگر بيماري زمينه‌اي روان مانند افسردگي، اضطراب، اختلال روان پيش از دوره‌هاي ماهانه يا مشکلي در روابط والدين دارند، درمان شود.
• يکي از روش‌هاي درماني بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي، درمان با هورمون استروژن است به ويژه براي بيماراني که مشکل هويت جنسي دارند اما نمي‌خواهند عمل جراحي تغيير جنسيت انجام دهند. هورمون استروژن موجب برگشت مشخصات جنسي زنان با تمايل به مردشدن و موجب تفکر دوباره مردان با تمايل به زن شدن براي پايداري در جنسيت اصلي خود مي‌شود. در بعضي از موارد، بيمار در نيمه راه درمان با استروژن تصميم مي‌گيرد که مرد يا زن باشد.
سلامت : و آخرين حرفتان درباره اين مشکل؟
بسيار مهم است بدانيم که اختلال هويت جنسي و ترانس سکسوال بودن، نوعي اختلال است که در کتاب‌هاي روانپزشکي تقسيم‌بندي مي‌شود و براي آن روش‌هاي تشخيصي و درماني وجود دارد و برخلاف باور عمومي، به هيچ وجه انحراف جنسي نيست و با تمايلات جنسي به هم‌جنس (هوموسکسوال بودن) به طور کامل متفاوت است.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:16  توسط شراره  | 

 

“مامان من یک دختر هستم!”، این حرفی بود که جسی (جوزف) وقتی که ۴ سال داشت به مادرش گفت! وقتی که وی ۵ ساله شد دلش نمی خواست که موهایش را کوتاه کند و وقتی که ۶ ساله بود خانواده وی به این نتیجه رسیده بودند که فررند آنها واقعا دختر است!

مادر ۴۲ ساله جسی می گوید که وقتی جسی بچه بود همیشه سعی می کرد اسباب بازی های پسرانه خود را با اسباب بازی های دخترانه عوض کند! و وقتی که بزرگتر شد و زبان باز کرد همیشه می گفت من یک دخترم!

بیشتر پدر مادر ها وقتی با این مشکل مواجه می شوند، سعی می کنند که فرزند خود را از دید دیگران مخفی نگه دارند ولی پدر و مادر جسی این کار را نکردند بلکه به وی کمک کردن که هویت خویش را بدست آورد و وقتی که ۱۲ ساله شد مورد عمل جراحی قرار گرفت و هورمونهای زنانه به وی تزریق شد.جسی در مورد اینکه دختر شده می گوید: “من خیلی خوشحالم که دختر شده ام چون که الان می تونم در آشپزخانه آشپزی کنم و موهام رو بلند کنم!”
 

خوش به حا جسی ای کاش من نیز پدر و مادری مانند جسی داشتم و الان یک دختر ۲۰ ساله بودم و خوشبخت بودم و خوشحال و هیچ کدوم از این زجرها را نمی کشیدم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:16  توسط شراره  | 

 

به دنبال اعتراض باشگاه شن‌سا به حضور بازيكنان دوجنسيتي در باشگاه عقاب، فدراسيون فوتبال يك بار ديگر اين موضوع را تكذيب كرد. اما يكي از مربيان قديمي اين رشته مي‌گويد ٢٠ فوتباليست‌ زن بدون اينكه مشكل جدي‌اي داشته باشند تغيير جنسيت داده‌اند.

زندگی فوتبال :  با علني‌شدن مشكل جنسي بعضي از بازيكنان فوتبال زنان ايران، تعدادي از مربيان مدعي شدند در سه سال گذشته ٢٠ فوتباليست زن بدون اينكه دچار اختلالات جنسي شوند، جنسيت خودشان را تغيير داده‌اند. اين مربيان كه اين اتفاق را فاجعه بزرگ ورزش زنان مي‌دانند، براي اثبات اين ادعاي خود مي‌گويند مدارك تغيير جنسيت اين نفرات در پزشك قانوني موجود است. از سال‌هاي اولي كه فوتبال زنان راه‌‌اندازي شد، بعضي از بازيكنان از مشكلاتي كه هم‌تيمي‌هايشان داشتند، خبر ميَ‌دادند. حتي يكي از بازيكنان بعد از يك دوره حضور در ليگ فوتسال با جراحي تغيير جنسيت داد و اين موضوعي نبود كه پنهان بماند. اما تا امسال كه مسوولان يكي از تيم‌ها عليه يكي از بازيكناني كه ظاهري مردانه دارد به فدراسيون شكايت كند، اين موضوع مسكوت مانده بود. در بازي عقاب مازندران و شن‌ساي ساوه در ليگ بود كه دروازه‌بان عقاب با يكي از بازيكنان شن‌سا درگير شد. دعواي آنها سر اين بود كه بازيكن شن‌سا به دروازه‌بان عقاب گفته بود: «دوجنسه».بعد از اين درگيري موضوع در كميته انضباطي مطرح شد. اما مسوولان شن‌سا كه اصرار داشتند دوجنسه‌ها بايد از فوتبال زنان كنار بروند، در نامه‌اي به علي كفاشيان،‌ رئيس فدراسيون، خواستند فدراسيون به اين مشكل رسيدگي كند. طبق گزارشي كه ايسنا منتشر كرده است، كميته زنان فدراسيون كه مسوول رسيدگي به اين موضوع شده بود، حضور دوجنسه‌ها را تكذيب كرد. محمد مرتضوي‌نژاد، مديرعامل باشگاه شن‌ساي ساوه تنها كسي است كه حاضر است علني حضور دوجنسه‌ها در فوتبال زنان را تاييد كند. او به ايسنا مي‌گويد: «به ما ثابت شده است كه در ليگ زنان دوجنسه وجود دارد. حتي در تيم شن‌سا يك مورد وجود داشت كه پيش از آغاز ليگ او را براي مراجعه به پزشك كنار گذاشتيم. متاسفانه فدراسيون فوتبال تصميم گرفت اين موضوع باز نشده و به آن پرداخته نشود. اگر امروز جلوي اين مشكل را نگيريم، به مجموعه ورزشي لطمه وارد مي‌كند.» حتي تماشاگراني كه براي يك بار از نزديك بازي‌هاي فوتبال زنان را ديده‌اند، تاييد مي‌كنند كه در بين آنها هستند بازيكناني كه ظاهري مردانه دارند و نحوه بازي آنها هيچ شباهتي به زنان ندارد. اما فدراسيون اين موضوع را تكذيب مي‌كند. فريده شجاعي، نايب‌رئيس فدراسيون مي‌گويد: «برخي هورمون‌ها در بعضي بازيكنان وجود دارد؛ ولي دليل نمي‌شود آنها مرد باشند. يكي از مربيان ليگ باعث تحريك مرتضوي‌نژاد براي طرح اين مساله شده است.» با اين حال او وجود يك بازيكن مشكوك را تاييد مي‌كند: «يكي از بازيكناني كه به عنوان دوجنسه روي آن تمركز شده است، تست سلامتي نداده و در تيم ملي هم حضور ندارد. ما از او دعوت نكرديم و گفتيم تا زماني كه مدارك پزشكي سلامتي‌اش را به فدراسيون تحويل ندهد، نمي‌توانيم او را به تيم ملي دعوت كنيم. او در تيم باشگاهي هم نمي‌تواند بازي كند چون ما به او اجازه بازي نمي‌دهيم.» شجاعي درحالي اين موضوع را تكذيب مي‌‌كند كه گفته مي‌شود او در جلسه خصوصي‌اي كه با تعدادي از مسوولان فوتبال زنان در فدراسيون داشته است، در اعتراضي كه به افزايش دوجنسه‌‌ها در اين رشته شده، گفته است ما به قدرت اين بازيكنان نياز داريم.حضور دوجنسه‌ها شايد مشكل فعلي اين رشته باشد، اما موضوعي كه در حال حاضر براي افراد شاغل در اين رشته مهم است، زناني هستند كه بدون اينكه مشكل جسمي داشته باشند و تنها به دليل بحران‌هاي روحي تغيير جنسيت داد‌ه‌اند. يكي از مسوولان فوتبال مازندران در يكي از جلسات ابراز نگراني كرده بود در يك ماه، هشت بازيكن جنسيت مرد را براي خودشان انتخاب كرده بودند. اما موضوع جدي‌تر از اين است. يكي از مربياني كه از ابتداي راه‌اندازي فوتسال و فوتبال زنان در اين رشته حضور فعال داشته است، مي‌گويد طبق آماري كه از پزشك قانوني گرفته‌‌اند در سه سال گذشته ٢٠ بازيكن فوتبال تغيير جنسيت داده‌‌اند؛ بازيكناني كه هيچ‌يك از نظر جسمي مشكل جنسي ندارند. اين مربي كه نمي‌خواهد نامي از او برده شود، به فرهيختگان‌ مي‌گويد: «مدارك همه اين ٢٠ نفر در پزشك قانوني موجود است. هركس باور نمي‌كند مي‌‌تواند به اين مركز مراجعه كند.» او در توضيح دلايل بروز اين مشكل مي‌گويد: «اين نتيجه مديريت ضعيف فدراسيون است. آنها از نظر رواني بازيكنان را در شرايطي قرار دا‌د‌ه‌اند كه گرايش‌هاي جنسي آنها تغيير كرده است. طبق كارشناسي‌هايي كه انجام شده در رشته‌هاي واليبال و بسكتبال هر ٥٠ سال يك بازيكن زن تغيير جنسيت مي‌دهد و در فوتبال هر ٢٥ سال يك بار اين اتفاق براي يك بازيكن مي‌افتد. اما تغيير جنسيت ٢٠ بازيكن در سه سال و در يك كشور فاجعه است.» اين مربي ادعاي فدراسيون مبني بر اينكه هيچ دوجنسه‌اي در فوتبال زنان وجود ندارد را تكذيب مي‌كند: «پنج بازيكني كه با اختلالات جنسيتي مواجهه هستند را از نزديك مي‌شناسم و مي‌توانم اسم ببرم.
 اين قضيه‌اي نيست كه بشود آن را پنهان كرد. مسوولان به جاي پنهان‌كاري بايد مشكل را
حل كنند.» اين مربي و افراد ديگري كه اين اتفاقات را نتيجه مديريت اشتباه شجاعي مي‌دانند معتقدند مجمع فدراسيون هرچه زودتر بايد تشكيل شود و درباره ادامه حضور او در فدراسيون تصميم جديدي گرفته شود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:36  توسط شراره  | 

دانیال اسچرف، خبرنگار    voaپاتایا، بانکوک

حضور مردان دو جنسی، که به آن ها مردان زن نما نیز گفته می شود در مناطق توریستی و شهرهای تایلند اغلب به چشم می خورد.

در حالی که بسیاری از این دو جنسی ها به طور مرسوم در حرفه های زنانه، همچون نمایش های کاباره ها و یا صنعت معروف روسپی گری در تایلند مشغول به کارند، اما بیشتر آن ها در پی یافتن راهکارهایی برای همگونی بیشتر با جامعه هستند.

با وجود حضور مشهود افراد دو جنسی تایلند، این قشر برای مورد پذیرش قرار گرفتن در جامعه هنوز با چالش های بسیاری روبرو هستند.

در رقابت های جهانی پرطرفدار « بانوی تیفانی پاتایا » که اخیرا" در تایلند برگزار شد،  همه نامزدهای شرکت کننده ای که با  لباس های فاخر زنانه و آرایش تمام و کامل مو و صورت روی صحنه رژه رفتند، دو جنسی بودند.

افراد دو جنسی  در بدن مرد متولد شده اما زندگی و ظاهر آن ها زنانه است و اغلب با تزریق هورمون های زنانه و جراحی های زیبایی و تغییر جنسیت خود را شبیه زنان می کنند.

دو جنسی های تایلند، نسبت به سایر بخش های جهان مود پذیرش بیشتری قرار می گیرند.

برخی معتقدند این پذیرش ثمره فرهنگ بودایی ست که ارزش بسیاری برای مدارا و تحمل قائل است.

یک نامزد ۲۴ ساله شرکت کننده در رقابت های  بانوی تیفانی پاتایا می گوید در حالی که جامعه تایلند تا حدودی بیشتر پذیرای دو جنسی هاست اما هنوز برای پذیرش کامل این قشر جامعه مسیر طولانی باید طی شود.

وی می گوید:« ای کاش در برهه کنونی پذیرش بیشتری نسبت به وجود ما در جامعه وجود داشت. علتی که من در این رقابت ها شرکت کردم این بود که به جامعه پیام بدهم ما هم انسانیم و همچون دیگران زنان و مردان واقعی هستیم.»

با وجود این که تایلند به تحمل رفتارهای جنسی شهره است، دو جنسی ها هنوز با تمسخر و تبعیض در محیط کار مواجه می شوند.

بسیاری از دوجنسی ها به روسپی گری روی می آورند.

روسپی گری در تایلند حرفه ای خطرناک است اما تا حدودی با آن مدارا می شود.

در تایلند از هر سه روسپی، یکی در مورد خطرات ویروس اچ آی وی و دیگر بیماری های رقابتی آموزش می بیند.

مرکز مشاوره «خواهران»، اولین نهادی ست که به دوجنسی های تایلند خدمات مشاوره، حمایتی و فعالیت هایی همچون آشپزی ارایه می دهد.

دیوارهای این مرکز با پوسترهایی که استفاده از کاندوم و روابط جنسی امن را ترویج می کند، تزئین شده است.

مراسم افتتاحیه این مرکز مشاوره در سال ۲۰۰۵ با حضور شهردار و رافت و پذیرش یک راهب بودایی برگزار شد.

نیونگ، ناظر مرکز مشاوره «خواهران» می گوید:« حدود ۲ هزار دوجنسی در پاتایا وجود دارد. بسیاری از آن ها به روسپی گری روی می آورند و بسیاری از آن ها از مراقبت و محافظت در برابر بیماری های مراقبتی و ویروس اچ آی وی محروم اند. بنابراین گشایش این مرکز ضروری به نظر می رسد.»

کارمندان این مرکز شبها به خیابان های پاتایا که مرکز تجمع روسپیان است می روند و با سر دادن شعار و توزیع جزوه اطلاع رسانی کرده و دو جنسی ها را تشویق می کنند تا از خود مراقبت نمایند.

بسیاری از دوجنسی های پاتایا از سوی اقوام و خانواده های خود طرد می شوند و کارمندان مرکز «خواهران» در واقع نزدیکترین افراد به آن ها هستند.

پرمپریدا پراموج ناآیوتهتایا، پژوهشگر مسائل دوجنسی ها که خود نیز یکی از آن ها ست می گوید:« پذیرش کامل دو جنسی ها زمانی به وقوع خواهد پیوست که دولت تایلند به آن ها مصونیت قانونی ویژه ارایه کند. هر سیاست و سرمایه گذاری که به منظور حمایت از دو جنسی ها برنامه ریزی می شود باید مسئله دو جنسی ها را از هم جنس گرایان که با مردان رابطه جنسی برقرار می کنند، مجزا نمایند. اگر جنسیت بیولوژیکی را در نظر بگیریم، دو جنسی ها نیز مرد هستند اما حیات دوجنسی ها فراتر از واژه مرد است و در حوزه «زن» نیز نمی گنجد اما نوع متفاوتی از زندگی را تجربه می کنند.»

پرم می گوید مقامات تایلند برای بهبود وضعیت حقوق دوجنسی کشور قدم برداشته اند تا به عنوان جمعیت مجزا و مستقلی از هم جنس گرایان به رسمیت شناخته شوند.

اما آنچه که دو جنسی ها در واقع در پی دستیابی به آن ها هستند، تغییر قانونی جنسیتشان به زن است تا بدین ترتیب کارت های شناسایی و مدارک شان با احساس و ظاهر آن هماهنگ و همخوان باشد.

اعمال تغییر در قانون در ضمن به دو جنسی ها اجازه ازدواج در تایلند را خواهد داد، امری که هم اکنون بین دو مرد ممنوع است. 

 

منبع :voa

شاد زوید .

 

شراره ترنسکشوال پسر به دختر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 10:6  توسط شراره  | 

   به نام خداوندي كه مرد را افريد

 

    به نام خداوندي كه زن را افريدو

 

           و به نام خدايي كه ما را افريد؟؟؟!!!!!!!!

 

  با ليدا يكي از دوستان تي اس براي گرفتن مجوزش رفته بوديم اول بايد يك سري مراحل رو در بهزيستي انجام مي داديم.(البته بعد از اتمام مشاوره و روان درماني). ساختمان بهزيستي استانمان بسيار بزرگ هست و قتي وارد يكي از قسمتهاش شديم من تقريبا ساده بودم اما ليدا موهايش را از پشت بسته بود و روي شانه اش انداخته بود و ارايش تقريبا كاملي داشت و ديگر به گفته ي خودش بي خيال همه چيز شده بود همين كه وارد شديم نگاها همه به سوي ما بود هي از اين قسمت برو به اون قسمت هي اين امضا كنه اون تايپ كنه پوست ادمو مي كنن . وارد يكي از اطاقا كه شديم چندتا خانم مشغول كار بودن تا مارو ديدن گفتن ، كدومتون مي خواين تغيير جنسيت بدين ليدا گفت : من ، خانمي تقريبا مسن گفت :ايشالا

 به حق امام حسين ديگه خدا اين بلا رو سر هيچ كس نياره : منو ليدا هر دو  با صداي بلند امين گفتيم . منم ديدم اينا مهربونن سرو صحبت باز كردم از اختلال هويت جنسي گفتم تا ترنسكشواليزم و جراحي ايران و تفاوتش با تايلند از زندگيمون از سرگرداني خودمون هم روي مرز جنست هم روي مرز هويت و سختي هاي اين درد ،قشنگ به حرفام گوش ميدادن و سوال مي پرسيدن بعدش اسم هاي دخترونمون پرسيدن و مارو با اسم دخترونمون صدا زدن  وقتي كارامون تمام شد گفت هر وقت اين قسمت اومدي يه سرم به ما بزن گفتم حتما . تقريبا دو روز تمام ما بهزيستي رفت امد داشتيم روز دوم ساعت 9 صبح جلوي در بهزيستي منتظر ليدا بودم كه ديدم يه تي اس ديگه داره مياد اومد جلووو

 گفت سلام خانوم منم گفتم سلام عزيزم وااي يادم اومد مي شناختمش كلاه پره دار پسرونه گذاشته بود هورمون تراپي رو شروع كرده بود گفت من سه ماه ديگه جراحي مي كنم بهش تبريك گفتم و از خانوادش پرسيدم كه ايا راضي هستند يا نه گفت چرا راضي نباشن .گفت بابا تو چرا براي جراحي اقدام نمي كني از دردام گفتم و رنجام و خانوادهام سري از روي تاسف تكون داد كه يه دفعه ليدا هم از راه رسيد .

 حالا از داد گاه براتون بگم . رفتيم جلوي يك عريضه نويس .ليدا گفت اقا يك دادخواست مي خوام برام بنويسين . مرد گفت دادخواست چي ليدا گفت : تغيير جنسيت . سرش را قشنگ بلند كرد يه نگاهي به صورت هردومون انداخت. گفت مي خوان عمل كنين ليدا گفت اره ،گفت اين كارو نكنين من يكي از بستگانم عين شما بود تا قبل از عمل خيلي پرشور خندان  بود اما بعد از عمل با اينكه شوهر هم كرده اما خيلي منزوي و افسرده شده،ليدا سري تكون داد گفت پيش مياد ديگه.

 وارد دادگاه شديم موقع ورود سربازي جلوي در با حيرت فراوان ما را مينگريست موبايل دارين اگه دارين اينجا بزارين بعد برين . گفتيم نداريم وارد شديم خداي من چه قدر شلوغ بود ليدا هي از اين قسمت مي رفت اون قسمت . بعضي قسمتا رفتار خوبي داشتن بعضي قسمتها هم انگار چندش انگيز ترين فرد زندگيشون رو ديدن . مردي پرونده ي ليدا رو تو دستش گرفته بود گفت : چرا مي خواي عمل كني پاشو از ايران برو اگه دوست داشتي عمل كن اگه هم دوست نداشتي عمل نكن .همچين يه خورده خوشحال شدم كه كم كم نگرش و جهل مردم نسبت بهما كم كم داره عوض ميشه تو دلم خدا رو شكر كردم . داشتيم از سالن خارج مي شديم كه دوتا مرد از كنارمون رد شدن يكيشون گفت : اينارو خجالت نميگيره اينطوري ميكنن!!!!!!!.(البته من فقط همين چند روز باهاش رفتم ، كه اخر مجوزشو با رضايت كامل خانواده اش گرفت).

 ليدا: شراره كاري كه مي خوام بكنم درسته.

 من : من نمي دونم من چي بگم من اگر خودم مي دونستم چي كار بكنم يه كاري برا خودم مي كردم تا از اين برزخ در بيام من خودم هم سرگردانم بهت چي بگم.

 دو دلم شراره دو دلم مي ترسم .

 يكي از دوست پسراش تلفنكرد : مي خنديد خو شحال بود تو چهره ي ليدا همه ي اينارو مي ديدم به گفته ي خودش از وقتي كه دنبال كاراي جراحيش هست ديگه شبا خيلي راحت مي تونه بخوابه.. به دوست پسرش گقت مي خوام ديگه تغيير جنسيت بدم جونم .

با ليدا براي رفتن به سينما قرار گذاشتيم .

اون روز منم ارايش كردم يه رز لب قرمز گرفته بودم به لب زدم پنكك رز گونه حسابي به خودم رسيده بودم و عينك افتابي زدم . رفتيم بليط بگيريم گفتم سانس اين فيلم ....درباره ي الي  چه ساعاتيه كاغذ جلوي شيشه رو نشونم داد گفتم واي يكساعت ديگه مي خواد دوستش مي خنديد گفتم ما خيلي خنده داريم دختره گفت نه عزيزم كي اينو گفته ، گفتم معلومه كه با فرهنگي. تصميم گرفتيم اين يك ساعتو به پارك بريم . همين كه وارد پارك شديم مردي دو تا دستاشو بالا اورد داد زد اوا خواهر با من دوست مي شين گفتيم اگه مي توني دنبالمون بيا تا تحويل پليست بديم ( البته ليدا مجوزش همراهش بود.)  نيمكت خالي پيدا كرديم نشستيم . روبرروي ما نيمكت خالي بود پسري نشت ،ليدا گفت شراره اينو مي بيني من بهت قول ميدم اين پسره داره مي تركه مي خواد به ما پيشنهاد بده اما مي ترسه همينطوري هم بود بعد از يك ربع ،گذاشت رفت . بعدش نوبت به يك پسر ديگري رسيد ، كه هي ايما اشاره مي كرد مي گفت بياين كنار من بشينين.

ديگه از رو نمي رفت هي اشره مي كرد لب مي زد. خلاصه بگم چيزها تو اون پارك ديديم .

 متاسافم براي اينكه گورستان خيلي از كشورها از پاركهاي كشور ما بهتره  . پارك بايد جايي باشه براي ارامش روح و نفسي تازه كردن راحت اروم بودن اما هرچي بدبختيه و فساد نام ميگيره تو پاركهاي ما هستش ادم بيشتر استرس طپش قلب مي گيره و هم از نظر روحي و هم نظر جسمي ازرده مي شود. و برخي كمبودهاي خود را در پاركه جست و جو مي كنند.

بعد از 45  دقيقه از پارك خارج شديم و به سينما رفتيم سالن انتظار پر بود وقتي وارد شديم همه محو تماشاي ما بودند زن مرد بچه پسر دختر . خندم گرفت گفتم ليدا مثل اينكه سانش اين فيلمماييم . وارد قسمت سرويس بهداشتي شديم هم من هم ليدا دوباره  ارايش كرديم . بعدشم براي ديدن فيلم اماده شديم.

وقت خوردن نهار ،مامان وضعيت نظام وضيفه ام برا سربازي چي شد مي خواين چكاركنين ، وقتي منو كلانتري گرفته بود اونا گفتن ما درست مي كنيم شما گفتين نه ابرومون ميره .بايد تكليفش مشخص بشه . مامان گفت: واي فكرش منو عذاب ميده خدايا يه دري برا ما باز كن ،چكار كنيم ، بعدشم گفت از بچه ها  بپرس چكار كردن (از بچه ها منظورش ،اولين باري بود كه مامانم مي خواست از دوستان ترنس كمك بگيرم!!!!!!!.

تو دلم گفتم بزار از مينا بعدا مي پرسم تو كارت معافيش چي نوشتن ايا مي نويسن از لحاظ رواني اگه اينو بنويسن كه بيمار رواني به حساب ميايم و ديگه به ما كار نمي دن. خدايا دلم شكست چرا همه ي درا قفله چرا همه ي راها بنبسته چه خاكيتو سرم بكنم.

داشتم ظرفا رو مي شستم كه شروع كردم به گريه كردن . اخرشششششششششش بايد چي بشه .؟؟؟؟؟؟

اي كاش دولت يه فكري برا ما مي كرد . 

اين مطلب رو ازسايت روز نامه ي جام جم گرفتم . كوتاه و مفيد در مورد افرادمبتلا به اختلال هويت جنسي و البته قسمت خيلي نا چيزي از مشكلاتشان در ايران

 

 

 

اختلال در شناخت هويت جنسي


بيماران ترانسكشوال چه كساني هستند؟ افرادي كه به اختلال هويت جنسي (Gender Identity disorder) مبتلاهستند، آن گروه از بيمارانند كه در شناخت هويت جنسي خود دچار اختلال شده اند. مشكل اين بيماران به هيچ وجه داشتن يا نداشتن رابطه جنسي نيست.
    آنها در ذهن و روانشان خود را از جنسي ديگر مي بينند و مي گويند كه زنان يا مرداني هستند كه به اشتباه در قالب مرد يا زن متولد شده اند. آنان عاشق هويت نهان خود هستند. در عين حال هيچ علاقه اي به گذشته خود ندارند. مايلند فراموش كنند كه نام بدو تولدشان چه بوده و هيچ گاه به آلبوم عكسي رجوع نمي كنند. آنها دختر يا پسري را كه در عكس مي بينند، نمي شناسند و خود را با او بيگانه مي دانند. بدن اين بيماران از نظر فيزيكي دچار هيچ نقصي نيست و شايد به همين سبب در دوران بيماري تجربه هاي تلخي از جمله رفتن به سربازي، تحصيل در كنار همكلاسي هاي دختر يا پسر، ازدواج با جنس مخالف و حتي بارداري و زايمان را از سر گذرانده باشند. اين بيماران از زماني كه پي به بيماري خود مي برند يا ناآگاهانه علائم بيماري را در خود كشف مي كنند، مورد تمسخر و طعنه قرار مي گيرند، زيرا رفتار آنان رفتار جنس مخالف است و گروه همجنسان، اين رفتارها را برنمي تابند.
    پسرها از پسر ترانسكشوال انتظار همراهي در فراغت هاي پسرانه دارند در حالي كه اين پسر عاشق اطوارهاي زنانه است. دخترها هم از دختر ترانسكشوال انتظار رفتار دخترانه دارند در حالي كه او عاشق گرايشات پسرانه بوده و هيچ علاقه اي به امور جنس خود نشان نمي دهد. اين بيماران غالب سال ها را در رنج ناشي از تمسخر، تحقير، هتك حرمت و انواع خشونت هاي جنسي، جسمي و روحي سپري مي كنند.
    رفتارهاي ايشان به اين رفتار جمعي ناخوشايند دامن مي زند و متاسفانه جامعه به هيچ وجه به اين درك و باور نرسيده كه رفتار اين بيماران به هيچ وجه از روي تظاهر نبوده و تصنعي نيست. آنها واقعيت هستند. واقعيت زنانه يا مردانه؛ زن تر از هر زن يا مردتر از هر مرد...
    علت بيماري اختلال هويت جنسي چيست؟ رازي در خلقت كه قدمتش به عمر انسان قد كشيده و هنوز نتوانسته اند براي آن پاسخ روشني بيابند. شايد مسائل ژنتيكي، شايد عوامل محيطي، شايد عوامل فيزيولوژيك، شايد عوامل اجتماعي...
    آمارهاي جهاني به طور ميانگين از تولد 3 نوزاد ترانسكشوال در ميان 100 هزار تولد زنده خبر مي دهد.
    با استناد به اين رقم مي توان پيش بيني كرد كه در ايران حدود 4 هزار بيمار مبتلابه اختلال هويت جنسي سكونت داشته باشند. بسياري از بيماران ترانسكشوال در حالي كه در آرزوي عشق واقعي به سر مي برند گاه تا زمان ازدواج و گاه، هيچ گاه ، هيچ گونه رابطه جنسي ندارند. اين در حالي است كه متاسفانه باور عموم جامعه آنان را منحرف جنسي مي پندارد و به همين سبب از ايشان دوري مي گزيند و آنان را طرد مي كند.
    بنابر آمارهاي پزشكي قانوني، ظرف 6 سال گذشته 422 نفر از بيماران مبتلابه اختلال هويت جنسي به كميسيون هاي روانپزشكي درخواست داده اند؛ اما از اين تعداد فقط 188 نفر تا مرحله كميسيون پيگيري خود را ادامه داده اند و 124 نفر از اين تعداد پاسخ مثبت دريافت كرده اند؛ به معناي آن كه مي توانند دست به عمل جراحي بزنند و تغيير جنسيت بدهند.
    شنيده ها حاكي از آن است كه ضريب خطاي پزشكي قانوني در تشخيص بيماران ترانسكشوال واقعي حدود 40 درصد برآورد مي شود. اگرچه كارشناسان سازمان پزشكي قانوني در پذيرفتن اين ميزان ضريب خطا ترديد دارند اما دكتر صابري در پاسخ به اين پرسش يكي از كارشناسان اين سازمان كه ميزان دقت آزمايشات پيش از صدور مجوز قانوني براي تغيير جنسيت تا چه حد است، مي گويد: اين آزمايشات دقيق نيست زيرا اين بر نتايج آزمون هاي روانشناختي استوار است و نمي تواند از دقت صددرصد برخوردار باشد. به هر حال ما در اين آزمايشات از تست و مصاحبه استفاده مي كنيم كه در اين صورت درصد خطا حتما افزايش مي يابد. مشكل ما به دليل نداشتن متخصص متبحر مضاعف مي شود و اين بيماران به آساني مي توانند ما را دور بزنند و به بازي بگيرند. نبود مراكز تخصصي براي درمان اين بيماران و فقدان آموزش كافي براي پزشكان، مشكلات ما و بيماران را چند برابر كرده است.
    
    منبع: انجمن جامعه شناسي دانشگاه آزاد .

 

 

  شاد زويدن را براي تك تك شما ارزومندم .

 

 

    با تشكر شراره ترنسكشوال پسر به دختر.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 17:43  توسط شراره  | 

 

 

به نام خداوندی که مارا افرید ؟؟؟؟؟؟!!!!

 با درود فراوان .

 

خودمو اماده می کنم ، ناخن هایم را برق ناخن می زنم ، مو هایم را اتو می کشم و عطر خوشبوی خودمو روی لباسم میپاشم بویش احساس خوبی به من می دهد ،با خوشحالی نگاهی در اینه می اندازم کیفم را بر میدارم و روی دوش میگزارم  کلاسورم را هم به دست می گیرم عینک افتابی را به چشم می زنم و برای رفتن به کلاس اماده می شوم بی خبر از سرنوشت شوم ان رووووووووووووز.

ایستگاه تاکسی : منتظر می مانم از هر 10 نفری که رد می شوند 5 نفرشان متلکی بارم می کنند و می خندند و می روند بی خیال حرفاشونم و غرق افکار مثبت هستم که ناگهان ماشینی جلوی پایم ترمز می کند مقصد را می گویم و سوار می شوم . با راننده سه نفر در ان اتوموبیل بودند مردی جلو نشسته بود و مردی عقب کنار من بعد از چند دقیقه مرد می گوید دانشجویی گفتم نه هنووووز گفت کلاس می ری ، اهل همین جااااییییی رویم را بر می گردانم که ببینمش که یه دفعه  مردی که جلو نشسته بود برگشت . خدای من قیافه ی اینها چرا این شکلیه گفت کیفتو بده بگردیم گفتم یعنی چی اقااااااا گفت کیفتو بدههههه حرف نباشه منم جیغ زدم گفتم نهههههههههههههههههههههههههه نهههههههههههههههههههههه من

کیفمو نمی دم شما کی هستین کم کم اشکهایم سرازیر شدند. انها هر سه نفر مامور بودند اقا چرا منو گرفتین مگه من چکار کردم ،اخه من سیاسیم چی هستم واسه چی منو گرفتین منو کجا می برین کجااااااا من چکار کردم (قیافه هااااا سنگدل با چشمهای وحشتناک) دیگه منظورمو بفهمین چه کسایی بودند. کیفتو بده داد نزننننننننننننننننکیفمو گرفت زیبشو باز کرد همه جاشو گشت رسید به جامدادیم که گفتم این نهههههههههههه گرفتم گفتم این نه تو رو خدااااا زود تند ، از دستم گرفت

و با بی رحمی تمام و بی توجه به من بازش کردم و لوازم ارایشمو برداشت گفت اینااااااااااااااااااا چیه صداشو بلند تر کرد اینااااااااااااااااااااا چیه خجالت نمی کشییییییییییییییییییییی . صبر کن ببینم ابروهاتم که برداشتی . من تمام بدنم از ترس می لرزید و اشک می ریختم به کلانتری رسیدیم منو پیاده کردند ، تمام سربازان جمع شده بودند همه محو تماشای من شده بودند و انهایی را هم که نیامده بودند صدا می کردند منو داخل اطاقی بردند که شبیه منکرات بود و سوال پرسیدن شروع شد. نماز می خونی ، مسجد می ری، نماز صبح چند رکعته ، قران بلدی بخونیییییی ، ماهواره دارین ، بعد سربازها همه پشت در جمع شده بودند سربازی وارد شد با دیدن وسایل ارایشم نتوانست خنده اش را نگه دارد و با تندی از اطاق خارج شد. نوبت به یک مردی دیگر رسید که سوال پرسیدن را شروع کرد

گفتم اقا می تونم به پدرو مادرم تلفن بکنم گفت: فعلا نه ! می دونی این کارا برای مرد حرامه ، چرا ارایش کردی ، به خدا من ارایش نکردم(واقعا هم ارایش نکرده بودم) پس اونا چیه زیر چشمت؟  هیچی . نوبت به یه خانومی رسید که اومد قیافه اش خیلی وحشتناک بود او هم کیفم را گشت و بعد بسته ی ادامسمو برداشت (ادامس جعبه ای) یکی از مردها گفت قرص اکسهههه!!!!!! . زنگ زد با مادرم صحبت کرد گفت بیاین کلانتری گوشی را داد به من ، من صحبت کردم گفت اگه توضیع بدی تلفن را قطع می کنم .

مگه مرد هم ارایش می کنه  مگه مرد هم لوازم ارایش داره. دیگه صبرم سرازیر شد ، اقا من مرد نیستم ، شما یه نگاهی به رساله ی امام خمینی بندازین . من مبتلا به اختلال هویت جنسی هستم، من یک ترنسکشوالم ، من از مرد بودن و اسم مرد بودن روی خودم متنفرم ،من به خاطر پدرو مادرم که منو درک نمی کنن به این روز افتادم . یعنی دو جنسه هستی؟ بله یه جورایی به ما دو جنسی هم میگن. در برگ کاغذی داشت یه چیزایی می نوشت که پرسید ، کدوم قسمت بدنت زنونه است !!!!!!؟؟؟؟ کدوم قسمت بدنم اقا من از نظر

جسمی سالمم ما ترنسها از نظر روحی مشکل داریم ! شما رساله ی امام  خمینی را مگه نخوندین. خب پساینطور . گفتم اقا این حرفها پیش خودتون بمونه به پد رو مادرم نگید اونا دق می کنن میگن ابرومون میره . سرباز فراری هم که هستی ، نه اقا من یک سال دیگر مهلت دارم ، چرا برای معافیت اقدام نمی کنی ؟ گفتم پدرو مادرم نمی زارن می گن ابرومون میره. حالا مسعول بخش نظام وظیفه را صدا می کنند . او میاید با دیدن اشکهایم می گوید بچرخ من هم می چرخم و بعد می گوید این معاف است.

بعد از چند دقیقه مادرم میاید تا مرا می بیند اشکهایش سرازیر می شود . چه کار کردی تو رو گرفتن ؟ مامان به خدا هیچی . خدا الهی تو رو بکشه. ، بابا کجاست؟ تو ماشین نشسته میگه من داخل نمی یام . (اون مرده رو قسم داده بودم که وسایل ارایشم را به مادرم نشان ندهد .که متاسفانه نشان می دهد) گفت برو به بابات بگو بیاید داخل .من خارج می شوم پدرم داخل ماشین نشسته و کتاب دعا  می خواند ،گفتم برو با تو کار دارن پیاده می شود و می رود . یک مردی که قیافه اش  خیلی خلافه کنار ماشین نشسته و از لحظه ی رفتن بابام هی با دهان صدا در می اورد  و بعد از چند دقیقه پشت سر هم می گوید نازتو بخورم ، نازتو بخورم من توجه نمی کنم ، نازتو بخورم ، خوشگلم نازتو بخورم

عصبانی می شوم در  ماشین رو باز می کنم میگم چه مرگته چیکار داری به بابام میگم بیاد تیکه پارت کنه هاااااااااااا ، بلند می شود و به ان طرف خیابان می رود. بعد از نیم ساعت پدرو مادرم می ایند می دانم که بابام بازم دردو دل کرده . مامانم چشاش سرخ شده .

داخل ماشین بابام ، دیدی بهت گفتم رفتار مردونه داشته باش قر نیا،دیدی بهت گفتم موهاتو کوتاه کن اخشششش دلم خنک شد گرفتنت. بعدشم گفت فقط پامون کلانتری باز نشده بود که شد ، مامانم گفت ابرومون رفت .

 

بله دوستان من خلاصه ی این اتفاق را برای شما نوشتم.

 

این  رنج و درد و سختی برای یک ترنس در زندگی قبل از عمل  جراحی است . هر ترنسی با هدف و دلایل بسیاری دست به جراحی می زند . یکی از ان دلایل دست یافت به هویتی ثابت که با افکار روحیات و احساسات شخص مبتلا به اختلال هویت جنسی سازگار تر  است.

ما به دلایل زیادی دست به جراحی می زنیم جراحی و هورمون درمانی که ممکن است ما را به امراض بسیاری مبتلا کند . طرد شدن خانوادگی از سوی دیگر که ما را بسیار اشفته تر  می کند.

 

 

امید وارم امسال رییس جمهوری انتخاب شود که برای ما تراجنسیتی ها اقدامی بکند.

 

امید وارم رییس جمهوری انتخاب شود که مشکل ترنسکشوالهایی که پولی برای جراحی ندارند حل کنند.

امید وارم کسی اتخاب شود که با اوردن تیم متخصص جراحی این بحران سخت را  از روی دوش کسانی را که قصد جراحی را دارند بردارد. و ترنسهای کمتری به مشکلات عفونتی و جسمی و جنسی توسط جراحان غیر متخصص ایرانی،بعد از جراحی دچار شوند.

امید وارم کسی بیاید که با همکاری صدا و سیما و مطبوعات بسیاری از مشکلات ما را در جامعه حل کنند و ما برای مردم عادی تر بشویم.

امید وارم کسی انتخاب شود که مشکلات کاری را برای افراد ترنسکشوال راحل کند تا کسانی که از خانواده طرد شده اند بتوانند حقوقی داشت باشند تا سرپناهی درست کنند وزیر ان زندگی کنند و به کاراهای غیر اخلاقی و خلاف عرف جامعه کشانده نشوند.

امید وارم کسی اتخاب شود که دستور دهد تمامی افراد  مشکوک به اختلال هویت جنسی  که در دوران کودکی به سر می برند در مدارس و... شناسایی شوند تا شاید با روان درمانی درمان شوند.

امید وارم کسی انتخا ب شود که بتواند با کمک رسانه ها خانواده ها را اگاه کند تا کمتر اشفته تر شوند و از هم نپاشند.

 

از همه ی ترنسها خواهش می کنم به کسی رای بدهند که بتواند کمکی به ما بکند و ما را فراموش نکند که ما بیش از پیش به کمک احتیاج داریم.

 

 

 

 

شاد زویدن را برای شما ارزومندم.

 

 

 

 

              شراره ترنسکشوال پسر به دختر.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:39  توسط شراره  | 

 

 

به نام خدا

 

رعایت اصولی برای بهتر زیستن.

 

 

 

 

پی نوشت : با تشکر از الهام عزیز که نسبت به من خیلی لطف دارند و از اینکه مجله ی خوانواده سالم را به من معرفی کرد بسیار سپاسگزارم.

 

 

 

ساعت 1:30 دقیقهی ظهر یک روز زمستانی در حالی که خسته به ایستگاه می روم تا با اتومبیل خطی بهشهر خودمان بروم ،بعد از دقایقی انتظار مردی میانسال با پرایدی سفید رنگ جلوی پام  ترمز می کند من هم سوار شدم بعد از دقایقی پرسید چند سال دارید ، از کجا می اید و... منم سعی می کردم با جوابهای خیلی کوتاه به او پاسخ دهم که یه دفعه دیدم به سمت فرعی می پیچد و گفت: من این نزدیکیا می خواهم بهیک گاوداری بروم با من میای؟؟؟؟؟!!!!!!!

گفتم اقا نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه لطف کنید منو برسونید.

 

ساعت 8:30 دقیقه ی یک شب زمستان سوار یکی از تاکسیا میشوم ناگهان راننده که مرد جوانی است با چشمان هیزش سلام ،بازم سوار کنم یا تکی می شینید ،گفتم بازهم مسافر سوار کنید ،بعد از پر شدن مسافر به راه افتاد در راه با ان چشمان  وحشتناکش فقط منو نگاه می کرد ،موقع دادن کرایه حسابی انگشتهامو مالید که من دستمو زود کشیدم وقتی به مقصد رسیدیم همه پیاده شدند ،همین که خواستم پیاده شم  گفت ، درو ببند پیاده نشو منم همینم کارو کردم به خیالم فکر کردم در جای بدی ایستاده و می خواهد کمی جلوتر برود اما بی خبر از افکار شوم او ، با لبخندی شبیه لبخند سویین مخوف خب عزیزم که الهی فدات شم امشبو با من باش ،اقا نگه دار !!!!!! فدات شم مگه چی گفتم بابا زیاد سخت نگیر ،بهت سخت نمی گذره ،به خدا خیلی خوبه اقااااااااا نگه دار و اگرنهدر ماشینو باز می کنم خودمو پرت می کنیم ،دیگه صدایم تبدیل به جیغ می شود ترمز می گند ،مگه برا ما خااااااار داره ،خفه شو کثافت اشغال درو محکم بستم .

 

 

ایستگاه مینی بوس ساعت 10:30 صبح وارد مینی بوس که می شودمفقط ته ان برا یک نفر خالی بود، مرد با دیدن من برقی در چشمانش درخشید کنارش نشستم و حسابی دو تا پاهامو به هم چسبوندم ،یک دفعه پسری دیگر وارد شد که راننده گفت ،برو ته ماشین عقبیا یه خورده جمع تر بشینن تا این اقا هم بشینه ،مرد خودشو بهم چسبوند بیااااا اقا بشین من که این وضعیت رو دیدم گفتم اقای راننده من پیاده می شم اینجا دیگه جا نیست  دیدم یه دفعه کل مینی بوس از زن و مرد بچه همه برگشتن دارند منو نظاره می کنند پسری با صدای بلند گفت :اخش الهی بمیرم برات منم که عصبانی شده بودم گفتم لازم نکرده برا من بمیری برا خودت بمیر همه زدن زیر خنده ،پیاده شدم دیدم همه ی مسافرا چشمهایشان چها رتا شده و از شیشه به سوزه دیدنی که من باشم با چشمانی حدقه زده می نگرند. اما موضوع هنوز تموم نشده بود وارد مینی بوس بعدی شدم و کنار پنجره روی تک صندی نشستم که یه دفعه دیدم یکی با صدای بلند داد می زنه اواااااااااااااا خواهرررررررررررررررررررررررررررررر برگشتم دیدم مردی 60 ساله با موهای زولیده و بلند و فر با سیبیلی شاه عباسیو قیافه ی شبیه قاتلها دستمال یزدی چرک الودش را به سر بسته و دستانش را هی تکون می ده و صدایش را نازک کرده و می گوید اوا تو که منو کشتی چند نفری هم در کنارش حلقه زده اند و قههقه می زنند ،خدارو شکر خیلی زود از ان مخمصه خلاص شدم.

 

 

اینها همه حتما وضعیت منرا برای شما نمایان کرده است که با چه ترس و دلهره باید به زیستن ادامه دهم. به راستی چرا جامعه ی ایران اینگونه شده است ، چرا ؟؟؟؟ مگر ما در جامعه ی اسلامی زندگی نمی کنیم ، چرا همه همش دنبال یه چیز هستند. این وضعیت ممکن است برای مدتی افکار مارا به خود مشغول کند و ما رنجیده خاطر شویم ؛ اما ایا راه حل یا چاره ای  است که وضعیت عده ای از ترنسهای ام تو اف که ظاهر ترنس خود را حفظ کرده و دوست دارند با هویت درونی خود در خیابان یا جامعه نمایان شوند من خود به شخصه که با چند تن از دوستان که ملاقات داشته ام چند راه حل برای جلوگیری از این  وضعیت و بر قراری امنیت اجتمایی خودمان  انتخاب کرده ان که در زیر انها را بیان می کنم.

 

  1. تا حد امکان  نگاهمان را به چشمان کسی خیره نکنیم.
  2. عشوه و نا زو ادای افراطی که در برخی به شدت دیده می شود خنثی کنیم.
  3. اگر حرکات دستمان بیش از حد معمول است از کیف استفاده کنیم(کسانی که نیز مایل به استفاده از کیف نیستند می توانند از یک وسیله ی دیگر مانند کلاسور ، ساک نایلونی ، روزنامه و... استفاده کنند).
  4. استفاده از لباس های رنگی مانند صورتی تا حد امکان استفاده نشود.
  5. استفاده از کلاه پره دار. بسیار بسیار موثر است.
  6. اریش زیاد و بلند کردن مو و برداشتن ابرو تا حد امکان توصیه نمی شود ( اگر دارای موهای بلند هستید استفاده از کلاه برای پوشاندن مو ضروری است.) همچنین اگر ابروان خود را برداشته اید می توانید از عینک طبی یا عینک افتابی استفاده نمایید.
  7. در رفت امد از چند ایستگاه مختلف استفاده نماییم .
  8. مراقب حر کات و رفتار و گفتار خود کنار راننده و مسافرین باشیم.

 

دوستان عزیز این توصیه هایی بود که برخی ترنسها به من می کردند . اینان معتقد بودند برای ادامه ی تحصیل، موفق شدن در زندگی، شناخته نشدن در اجتماع، تحریک نکردن افراد شرور و ارذل ، بیشتر شدن امنیت اجتمایی ، اثبات حقانیت خود برای ادامه ی زندگی رعایت این ارکا ن ضروری است.

 

ترنسی که می خواهدادامه ی تحصیل دهدا یا می تواند با ارایش و موهای بلند و ابروانی برداشته به دانشگاه برود با قوانین امروزازدانشگاه دو روزه اخراج می شود . ایا ترنسی که ارایش کند تا قبل از عمل می تواند برای خود کاری پیدا کند تا چرخه ی زندگی خود را در دست گیرد، به هیچ عنوان نمی تواند کاری پیدا کند. ترنسی که ارایش غلیظی کند ممکن است در شهرخود مشهور شود هر چند در شهر ی بزرگ باشد اگر شناخته شود بعد از جراحی امکان زندگی در ان شهر را ندارد. رعایت کردن بعضی از موارد خیلی از دغدغه ها و دلهره ها را از ما سلب می کند.

 

 

راستی ( از همه ی دوستان تی اس خواهش می کنم زبان انگلیسی و در حد امکان زبان فرانسه را بیاموزند.) در این مورد در پستی دلیلش را خواهم گفت.

 

 

ای دوست تی اس ، درست را بخوان  تا شاید بتوانی دری بروی خوشبختی برای خودت بسازی.

 

 

شاد زویدن را برایتان ارزومندم. شراره ترنسشکوال پسر به دختر.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:51  توسط شراره  | 

 

به نام خداوندی که مرد را افرید.

 

 

      به نام خداوندی که زن را افرید.

 

 

                              به نام خداوندی که ما را افرید؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

 

 

 

    با درود فراوان خدمت شما دوستان عزیز.

 

  عید امسال هم تمام شد ،دلم حسابی گرفته چون شهر ما شهر توریستی است معمولا ایام عید بسیار شلوغ می شود و تمامی فامیل و اشنا به دیدن شهر و دیار خودشان می ایند تا بهار زیبا را در کنار بستگان خود بگزرانند و بعد از عید دیگر خبری از دید و بازدید و شلوغی نیست باز خیابان خلوت میشود و دیگر از شورو ذوق اشتیاق مسافران خبری نیست.

 

چند روز پیش هوا بارانی بو و من چتر خود را برداشته و در حال قدم زدن بودم و می خواستم چند وسیله ی مورد نیاز خودم را تهیه کنم ، یه لحظه دیدم بند کفشم باز شده خم شدم و ان را بستم وقتی سرمو بلند کردم پسرک مغازه دار گفت

 

 رضا رضا بدووووووووووووووووووووووو اواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

قدمهامو تند تر کردم که یه دفعه دیدم دو نفر زیر چتر با هم می ایند نگاه من به انها بود و نگاه انها هم به من با اولین نگاه فهمیدم که همدرد هستیم نگاها به هم دوخته شده بود که من گفتم شما تی اس هستید اونا با خوشحالی گفتن واااااااای اره تو هم ترنسی گفتم اره یکیشون گفت من از دور فهمیدم منم گفتم وااای منم همینطور حسابی هر سه تاییمون ذوق کرده بودیم گفتم تو بهزیستی ندیدمتون مگه پرونده ندارین گفتن نهبعد شروع کردیم به معرفی بچه های ترنس که ببینیم میشناسیمشون . از خوانواده ها گفتیم از جامعه  و عکس بچه ها رو به من نشون دادند پارتی تی اس ها تو اصفهان رو نشونم داد ند که یکیشون تو پارتی حضور داشت. اینقدر حرف تو دلم مونده اما حیف که نمی تونم بنویسم.

 

و در اخر شماره هاشنو به من دادند تا باهاشون در تماس باشم.

 

 

بحث اول: هنرهای مورد علاقه

 

هر کدوم از ما یک هنری در ما نهفته است ، ایا می توانیم در جامعه ی کنونی ایران ان را شکوفا کنیم. یکی هنر ارایشگری رو دوست داره یکی سفره ارایی یکی بازیگری یکی مترجم زبان یکی ... البته در جامعهی قبل از انقلاب هم

همدردان ما وضعیت مناسبتری از الان نداشتند و ان موقع وضعیت بد تر بود.مثلا ستاره از هر انگشتش یک هنر می ریزه فقط سفره ی هفت سینشو می خواستین ببینین با چه ظرافت و زیبایی چیده بود اما کجا می تونه از این هنرش استفاده

بکنه یا ان را به نحو عالی شکوفا بکنه . کجا بره که مورد تمسخر واقع نشه هزار جور انگ باید بشنوه دردخودمون ما رو عذاب میده اونوقت حرفهای بعضی از افراد جاهل هم مانند تیر رو قلب ما فرود میاد.

نگاه کن فقط کارای زنونه بلده،نگاه کن معلوم نیست پسره دختره چیه ؟؟؟!!!! پاشو برو کاره مردونه بکن این کارا به تو نیومده هر هر هر تورو خدا ببین مرد گنده خجالت نمی کشه کارای زنونه انجام میده، خدا اینو اشتباه افریده. حالا من هنر بازیگری رو دوست داشتم چنان منو سر جام نشوندند که نگو یادمه برای تست یه فیلم رفته بود که دستیار کارگردان بعد از گرفتن تست به من گفت : تو با بگوری شبهای برره نسبت داری و زدن زیر خنده منم اونجا خندم گرفت اما بعدن که بهش فکر می کردم منو عذاب می داد. وای نمیدونم به تازگی توجه کردین که از هر 10 فیلم کمدی در 6 تای اون به یه نحوی ما رو مسخره میکنند و افراد تراجنسیتی به یکی از سوزه های فیلمهای کمدی تبدیل شدند.مثلا درفیلم همیشه پای یک زن در میان است منشی شرکت خانم گلشیفته فراهانی یک مرد گنده رو با حرکات زنانه به جای یک تی اس نشون دادند شاید بعضی از ما هم بخندیم اما این گریه دار است باید به حال خودمان گریه کنیم که نه تنها حق خودمان را برای زندگی متعادل و به دور از ناهنجاری ثابت نکردیم بلکه زندگی ما را ،حرکات ما را ، رفتار ما را، لباس پوشیدن ما را ،حرف زدن ما را... برای خنداندن مردم استفاده می کنند. مردمی  که بیشتر به راهنمایی برای درک این موضو احتیاج دارند تا ما را بپزیرند و به ما هم حق زیستن بدهند بیشتر انها را بر علیه ما تحریک کرده تا وقتی ما را در خیابان دیدند به ان نام صدایمان کنند و حسابی ذوق و پایکوبی کنند . خلاصه با هنر های مان چه کنیم اونهارو قاب بگیریم یا از انها استفاده کنیم ، توصیه من به همه دوستان همدرد صبر پیشه کردن و ادامه ی تحصیل و گرفتن حق خود از این زندگی است ،هنرهایمان را می توانیم استفاده کنیم به وقتش مثلا اگر گل سازی بلدید گل درست کنید و به فروشگاها بفروشید یا خود یک فروشگاه برای خود دست پا کنید یا در جایی مشغول به کار شوید فقط کمی تظاهر کافیست اگر ام تواف هستید که کمی کارتان سختر است اما خواستن توانستن است. ما هم خدا رو داریم اون به ما کمک می کنه.

 

 

 

بحث دوم:دلتنگی ، نا امیدی ، ترس ، افسردگی

 

چکار کنم ،این چه زندگیه ، هیچی نفهمیدم ، از زندگی بدم میاد ، افسردگی باز به سراغت امده ای همدرد من همچین وقتیه که از نگاه کردن تو اینه بدت میاد ارایش کردن تاثیری روت نداره شاید از این هم بدت بیاد هزارتا موضوع وحشتناک که تا حالا معلوم نیست کجا بودند عین یه کابوس وحشتناک فکرتو مشغول می کنند بی حوصله هستی از تمام دنیا بی زاری سردرگمی چکار می خوای بکنی تنها چیزی که بین زمانی که افسرده هستیمو نیستیم فکر جراحی

هستش یه بار میگی جراحی می کنم یه بار می گی نه تکلیفت روشن نیست می ترسی ، از خودت می ترسی اصلا نمی دونی از چی می ترسی ، فکر فردا عذابت می ده حالا بدتر از همه زمانیه که عاشق باشیمو اففسرده دیگه واویلاست

خدا به دادمان برسد اخه عزیزم مجبوری اینقدر فکرتو مشغول کنی که اینطوری بشی ، بابا چند بار بگم ترنس عزیز خودتو مشغول کن ،اگه درس داری درستو بخون ، فیلم ببین کتاب بخون ،به دوستات تلفن کن ،مهمونی برو ،خونهی خاله جانت برو ،برو قدم بزن گور اونایی که می خندن والااااااا تا کی می خوای بشینی تو خونه همه ی اون ادمایی که می بینی  فقط اختلال هویت جنسی ندارن و اگرنه همه دغدغه های خاص خودشونو دارند اون خل و چلای بیچاره

هم خدا یه جوری سرگردونشون کرده همین چند روز پیش یکی از دوستام گفت : فکر می کنی من غم ندارم به خدا غم من از غم تو سنگین تره ، خب اخه من چی بهش بگم ،همچین که می شینم فکر می کنم می بینم واقعا هر کسی یه غم

داره اصلا ادم بی غم دیده نمیشه ،یکی سرطان داره ،یکی ناراحتی اعصاب داره ،یکی یه بیماری لاعلاج داره ،یکی ... حالا نمی گم غم ما سبکه غم ما ،درد ما سنگین هست اما ما خودمون سنگین ترش می کنیم دوستان من خودم هم افسرده میشم نا امید میشم اما خودمو درمان میکنم، فکرمو زیاد مشغول نمی کنم به چیزای خوب فکر می کنم. شما هم همینطوری باشید همیشه یک کتاب مجله فیلمی دم دستتون باشه به خدا خیلی تاثیر داره.

 

 

 

 

بحث سوم :دغدغه در مورد جنسیت و هویت

 

 

خدیا من چیم مردم، زنم ،چیم ،خدایا چرا منو اینطوری کردی چقدروحشتناکه وای مرده شورشو ببرن یعنی من میتونم با یه دختر باشممممم ایششششششششششششششش حالت بهم خورد دلت شکست ، یه احساس بدی بهت دست داد اما فکر ارتباط با یک پسر همون چیزیه که راضیت می کنه یه مردمرد مرد چهار شونه وااااااای چه اخلاق مردونیه الانه که راضی هستی پس اون فکر چیه بابا اگر این دغدغه ها نباشه که بهت مبتلا به اختلال هویت جنسی نمیگن .

 

حالا خوانواده رو بگو که می گن برو امام زاده بگو شفات بده اخه خدایا من برم امام زاده دعا می کنم شفا پیدا کنم اما دختر بشم حالا برم دعا کنم پسرم بکنه .خودمون داریم کم عذاب می کشیم حرفهای افراد با خبر از درد ما که از روی ندانستن میزنند بیشتر این دغدغه های فکر رو در ما ایجاد می کنه مثلا روانشناس بی سواد بهزیستی بر می گرده می گه شب داری می خوابی بگو من یک پسرم یک مرد کاملم تا هویت پسرونه ای که تو از بین بردیش بیدار بشه .

وای من هنگ کردم می گم اخه اقا اگر من بخوام پسر باشم که مشکلی ندارم میگم یک پسرم من از پسر بودن بدم میاد اصلا یک پسر نیستم که بگم از پسر بودن چه جوری بگم، وای تو رو خدا بی خیالش شین اینفکرا عذابم میده من

دختر درونم و دختر بودن رو دوستدارم .

 

حالا عموی عزیزت بیاد بهت بگه عزیزم حاضری با من بیای پیش یک دکتر که  ناتوانی جنسی  رو درمان میکنه من بهت قول میدم با چند جلسه مردت کنه و تو به یک دختر احساس پیدا کنی و می گم عمووووووووووووو من ناتوانی جنسی ندارم من بدم میاد من وایییییییی وحشتناکه خدایا ،بابا تو بیا من بهت قول میدم درمان شی ،عمو جان دستت درد نکنه این درمان فقط به درد خودت می خوره .

 

اصلا اینا یه جور دیگه متوجه شدن و خدا به خیر کنه ترنسهایی که می خوان عمل کنند و چنین خوانواده ای دارند.

 

عزیزای دلم اصلا به این دغدغه ها که در بیشتر ترنسها هست توجه نکنید و فکر خود را ناراحت نکنید ،به قول یکی از بچه ها تو همانی که می اندیشی.

 

 

 

خدای بزرگ به همه ی ما کمک کنه تا به او چیزی که به صلاح ماست برسیم.

 

 

              شاد زویدن را برای شما ارزو مندم.

 

 

                                                      شراره ترنسکشوال پسر به دختر.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:17  توسط شراره  | 

 

  با درود فراوان خدمت شما دوستان و همدردان عزیز.

 

  ببخشید که  من با این دو پست اخر وبلاگ شما را رنجاندم.هدف من فقط اگاه کردن عده ای که از اختلال هویت جنسی و ترنسکشوالیزم خبر ندارند و در باره ی ان نظر می دهند.

 

  چقدر باید ما تاوان جهل و نادانی عده ای را بدهیم .عده ای که هیچ چیزی درباره ی اختلال هویت جنسی و ترنسکشوالیزم نمی دانند و اینکه یک فرد جسمش را تغیر می دهد(تغییر جنسیت) چنان برایشان جالب است که هیجان زده شده و

 

 ان را با تیتری بزرگ در وبلاگ شخصی خود قرار می دهد ، بارها شده است که در وبسایتها و وبلاگها کلمه ی تغییر جنسیت را در قسمت عجایبها ،عکسهای و مطالب خنده دار دیده ام وسکوت کرده ام ،دلیلش چیست مدیر سایت یا وبلاگ

 

  وقتی چنین خبری را در وبلاگش می گذارد چرا دلیل عمل کردن و یا مقاله ای را هم همراه ان نمی گذارد تا خوانندگان ان مطلب از روی نادانی قضاوت نکنند. بعضی از مطالب ما انسانهایی را که به اراده ی خداوند اینگونه شده ایم چنان عجیب و غریب نشان می دهند که خواننده یا می خندند یا تا سف می خورد. و البته مخاطب من فقط شما نیستید بلکه ترنسکشوالهایی هستند که هم خود و هم ما را به اتش خود می سوزانند . حالا با مصاحبه ، با فیلم  با....

 

  وقتی سایتی می نوسید که سربازان انگلیسی و امریکایی از روی ظلمها و جنایاتی که در عراق انجام داده اند دچار اختلالات هویتی شده اند و تغییر جنسیت می دهند. وقتی وبسایتی عکس توماس را که تغییر جنسیت داده و اکنون برای بار د

  دوم حامله شده است را در قسمت عکسهای خنده دار وبسایتش قرار می دهد ،و وقتی که یک ترنسکشوال در فیلمی ،میرقصد، می بوسد و.... کسانی که ان فیلم را مشاهده می کنند چه می گویند وقتی والدین یک ترنسکشوال که در استانه ی

 

   پذیرش فرزندشان هستند با دیدن ان فیلم یا سکته می کنند یا دو دستی می زنند بر سر خود یا فرزندشان، چون که دیدند ترنسکشوال یعنی چی. اری جایگاه یک ts در جامعه ی ایرانی کجاست ، ایا ts جایگاهش فقط ارایش کردن و رقصیدن

 

   مهمانی رفتن ، دوست پسر گرفتن ، و.... غیره است . چرا باید برای مردم عجیب و غریب باشیم ،چرا باید اجازه دهیم که یک فردی هیچ چیزی در مورد ترنسکشوالیزم نمی داند و فقط از روی ظاهر برخی ts ها فیلمی بسازد و ابهامات را

   را در مورد ما بیشتر کند. اقای کارگردان دلت برایمان سوخته است و می خواهی فیلمی در مورد ترنسکشوالها بسازی ،بساز اما کارمان را از چیزی که است بدتر نکن. ابهامات را بیشتر نکن،ما راعجایب هفتگانه ی جهان نکن.

 

  ما را انسانهایی بیهوده ، بیکار ، بی سواد ، فراری ، و خیلی چیزهایی دیگر نشان نده. اول باید ذهنها را اماده کنی مردم در مورد اختلال هویت جنسی بدانند . و بعد نارضایتی جنسی را برایشان روشن شود و چرا یک فرد حاضر

 

 می شود تمامی سختیها  رو به رو شود و خود را زیر تیغ جراحی بسپرد.حداقل 10 سال از عمرش کم شود ،ریسک عملی که از جراحی قلب بالاتر است را بپزیرد،از خانواده طرد شود، ریسک این که هر لحظه به سرطان مبتلا شود

 

 را به جان بخرد، و هزاران ریسک و گرفتاریهای دیگر.چرا ایا یک ts از پسر بودن خود یا دختر بودن خود خسته شده است ،ایا برای لذت جنسی بیشتر این کار را کرده است ،لازم است بدانید که با جراحی ممکن است احساس جنسی

 

خود را از دست بدهد و شدت اوراگاسم به شدت پایین می اید. این همه زجر و سختی برای چیست . می دانم که نمی توانید درک کنید چون دردش را حس نکرده اید زمانی می توانید بدانید درد دندان چه دردی دارد که دردش را کشیده

 

 باشید .چند وقت پیش به یکی ازدوستان گفتم ، نمی دونم چرا بعش انسانها اینقدر پست و رزل هستند که با حرکان و رفنتارشان ما را مورد تمسخر قرار می دهند ،دوستم گفت : ببین بدون تعارف بهت میگم اگر یک سگ صدای گربه

 

 از خودش در اورد تو چکار می کنی ، ایا متعجب  نمی شوی ، جلو تر می روی نگاه می کنی تا ببینی چرا ان سگ اینطور است ، سکوتی کردم و گفتم این دلیلی نمی شود که انسانی مورد تمسخر و اذیت قرار گیرد اولا اگر

 

 ارادی مارا مسخره می کنند از روی جهل و نادانی خودشان است ثانیا موضوع ترنسکشوالیزم در سطح جهانی تعریف شده است و این به خاطر نادانی این افراد است که ترنسی را مسخره می کنند.

 

 

 به علت اماده نبودن اذهان عمومی و با اکران فیلمهایی که در چند ساله ی اخیر به هر نحوی ترنسکشوالها را کمدین کرده اند نه تنها کمکی به حال ما نکرد بلکه با عث بد نامی ترنسها، خنداندن مردم برای دیدن شخصیت یک تی اس

 

 ایجاد حس تنفر و ایجاد ابهامات بسیاری شد. مردم فقط پسری را می بینند که ارایش کرده است و عشوه و ناز می اید و می خواهد عمل کند و این برای فردی که برای اولین بار چنین چیزی را می بیند چه عکس العملی را به همراه

 

 دارد. وقتی این فیلم عکس العمل مثبتی دارد که مخاطب در مورد اختلال هویت جنسی و نارضایتی جنسی بداند.

 

 و من در وهله ی اول ازروزنامه ها و مجلات خواهش می کنم در برطرف کردن ابهامات و روشن کردن موضوع اختلال هویت جنسی اقدامات لازم را بکنند.

 

 و از مدیران وبسایتها و وبلاگها خواهش می کنم اگر خواستند مطلب در مورد ترنسکشوالها و تغییر جنسیت بگزارند اول پیش نوشت و مقاله ای بگزارند تا موجب سوتفاهم و ابهام برای خواننده ی ان مطلب نباشد.

 

 و از فیلمسازان و کارگردانان که امید وارم صدایم به گوششان برسد خواهشمندم که کار ما را از ان چیزی که هست بدتر نکنند و از شخصیت های معروف و موفق ترنسکشوال فیلم یا مستندی بسازند .

 

 

و لازم به ذکر است ترنسکشوالها برای دلیل های زیادی دست به جراحی تغییرجنسیت می زنند.

 

از همه ی شما پوزش می طلبم و امید وارم که کسی را نرنجانده باشم.

 

 ودر اخر از خداوند بزرگ می خواهم که همه ی ترنسکشوالها را عاقبت به خیر کند و به هر انچه که رضای اوست هدایت کند.

 

 

 

  شاد زویدن را برای همه ی شما ارزو مندم.

 

 

                    با تشکر شراره ترنسکشوال پسر به دختر.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 18:22  توسط شراره  | 

 

به نام خدایی که ما را افرید.؟؟؟؟!!!

 

پیش نوشت: دوستان عزیز مدتی است که کم حوصله و افسرده هستم ، برای همین این پست تصمیم گرفتم که در مورد افسردگی مطلبی بگزارم.

همانطور می دانید ما افراد ترنسکشوال برا ساس مشکلات زیادی که هم از نظر جسمی و روحی بر ما وارد می شود بیشتر از دیگر افراد جامعه مبتلا به افسردگی می شویم . این مطلب را کامل بخوانید و این نصیحت را از من قبول کنید که تا می وانید خودتان خود را درمان کنید و دست به دامان دارو نشوید.

 

تعریف افسردگی: افسردگی نوعی واکنش انفعالی نسبت به شرایط است که در ان فرد دچار محرومیت و نا کامی می شود یاغ پافشاری از تعارضات بر او وارد می شود.

در جات افسردگی:

1.افسردگی:به عنوان یک هیجان عادی بشری با علایمی مثل غمگینی،دلشکستگی ،نا امیدی ، نا کامی و... که اختلال تلقی نمی شود.

2. اندوه: واکنش واقع بینانه و مناسب به انچه از دست رفته استکه به تدریج فروکش می شود و ندرتا منجر به اختلال می شود.

3. افسردگی خفیف: اندوهی که بی دلیل ادامه پیدا می کندو خود فرد معمولا احساس می کند پاسخ او افراطی است و علت زیر بنایی را تشخیص نمی دهد.

4.افسردگی شدید: بیمار رابطه ی خود را با واقعیت از دست می دهد ، دچار هذیا ن می شود و غالبا به 0خودکشی دست می زند.

 

علایم افسردگی:

افسردگی به صورت حالات هیجانی ، بیقراری نداشتن ارامش و قدرت در توجه و تمرکز فکر و ناتوانی در کنترل فعالیت های ذهنی تجلی می کند. فرد احساس خستگی می کند و از درد های متناوبی گله مند است .عقب ماندگی درسی دارد و ان را معلول بیماری و زمانی در اثر فقدان قدرت توجه و تمرکز می داند .

 

عوامل ایجاد افسردگی:

الف) وراثت: افسردگی را می توان تا حدودی به مساعل ارثی مرتبط دا نست . زیرا در میا ن اعضای یک خانواده شایع است .

ب) استرس: افسردگی در میان نو جوانان و جوانانی که با مساعل ارثی و مشکلات مادی و استرس های روزانه رو به رو هستند نسبت به دیگران بیشتر است .

ج) جنسیت: تحقیقات نشان می دهد نرخ افسردگی در دختران بسیار بیشتر از از پسران است و عامل جنسیت در افسردگی نقش مهمی دارد.با وجود اینکه درصد تشخیص های افسردگی پیش از بلوغ در پسران بیشتر است ، ولی این رقم بعد زسن بلوغ در میان دختران افزایش می یابد و نهایتا امار دختران افسرده به 2 برابر پسران می رسد.

د)افکارمربوط به خود: این طرز تفکر برای نو جوانان و جوانان ایجاد شده است ه با سعی و تلاش هم نمی توان بر مشکلات فاعق امد . توان مقابله با مشکلات را ندارد در حقیقت به درماندگی اموخته شده رسیده است .(یعنی کاری دیگر نمی توان انجام داد و نا امید از همه جا می شود).

ه) عوامل زمینه ساز : عواملی که شکست مهم در زندگی برای نوجوانان داشته باشد ، از عوامل زمینه ساز افسردگی هستند.

و) هویت نقش جنسی: نو جوان و جوانی که هویت نقش جنسی زنانه دارند ، بیشتر به افسردگی مبتلا می شوند.

به گفت8ه ی یک روانشناس معروف (بک) که تست روانشناسی نیز از اوست علت اصلی ایجاد افسردگی طرز تفکر افراد است . فرد افسرده به این دلیل دچاتر افسردگی می شود که استدلال و منطق او در خصوص مساعل ، اشتباه و نارسا ست. بک در یک مطالعه روی بیمارانش مشاهده کرد که انان بیشتر اتفاقات ناگوار را که برایشان پیش می اید، به نوعی فاجعه، مصیبت و بد بختی تفسیر و خود را سرزنش می کنند.

 

اثار منفی افسردگی.

افسردگی نگرانی های زیادی برا افراد به وجود می اورد ار قبیل تنهایی ، نداشتن دوست یا نامزد، گیجی و سر درگمی درباره ی تغییرات زندگی، که همه ی اینها در ذهن فرد افسرده به طور اغراق امیزی بزرگ شوند و ممکن است به احساس دلشکستگی ،نا امیدی ، به ارزش بودن منجر شوند.

 

محققان علوم روانشناسي و روانپزشكي بر اين باورند كه اشخاصي كه به نوعي به افسردگي و پريشان خاطري مبتلا هستند ، لزوما تمامي نشانه هاي اين بيماري را درخود ندارند ، گاهي فردي مواردي از علايم اين بيماري را از خود بروز مي دهد و گاهي نيز شخص ديگر پيدا مي شود كه حداكثر اين نشانه ها را در رفتار و احساسات خود بروز مي دهد. اين اعتقاد علمي وجود دارد كه با توجه به شخص ، شدت علايم ابتلا به افسردگي و پريشان خاطري در دوره هاي مختلف زندگي متفاوت هستند . با اين حال نشانه ها و علايم شناخته شده اين بيماري عبارتند از :

- ناراحتي هميشگي ، احساس پوچ بودن، پريشان خاطري ، احساس نااميدي و بدبيني و احساس گناهكار بودن ، بي ارزش بودن و ناكار آمد بودن

- از دست دادن علايق و تفكرات دلپذير در جريان تفريحات و سرگرمي ها

- كاهش قواي بدن و كرخت و سست شدن رفتار

- داشتن مشكلات در امر تمركز به خاطر آوردن امور و تصميم گيري

- پريدن از خواب و يا خواب زياد

- از دست دادن ميل به غذا خوردن و كاهش وزن و حتي بالعكس داشتن ميل شديد به خوردن غذا و خواب زياد

- به مرگ و خودكشي فكر كردن و تلاش جهت خودكشي

- احساس خشم و بي حوصلگي

- علايم فيزيكي طولاني مدت كه معالجات پزشكي پاسخگوي آنها نيستند از جمله سردرد و دردهاي مزمن

- عصبانيت غير معمول

- كاهش نياز براي خوابيدن

- صحبت كردن زياد

- كاهش قواي قضاوت و داوري

- رفتارهاي نادرست اجتماعي

 

 

در مان افسردگی:

برای درمان افسردگی بهتر است پیشگیر ی صورت گیردو با برخوردی سنجیده از بروز افسردگی جلو گیری کرد.

 


روان درمانی ها:بسیاری از اشکال روان درمانی شامل برخی دوره های کوتاه (10 تا20 هفته ای)درمانها،می توانند به افراد افسرده شده کمک کنند.
{ گفتگو درمانی} کمک می کند بیماران بینش درونشان بهبود یابد ، و مشکلاتشان را بواسطه تبادل شفاهی با درمانگر رفع کنند ، گاهی اوقات مابین جلسات ، تکلیف منزل برای بیمار در نظر گرفته می شود
.
{رفتار درمانی} کمک میکند به بیماران که بیاموزند چگونه میتوانند رضایت بیشتر و پاداش هایی بواسطه فعالیتهای خودشان بدست بیاورند و چگونه می توانند الگوهای رفتاری ای را که به افسردگی کمک میکند یا نتیجه افسردگیشان می باشد را از یاد ببرند
.
درمانهای شناختی / رفتاری به بیماران کمک میکند که شیوه های تفکر و رفتار منفی ای را که غالباً با افسردگی مرتبط بودند را تغییر دهند
.

چگونه می توانید به خود کمک کنید اگر افسرده هستید ؟ اختلالات افسرده کننده احساس خستگی ، بی ارزشی ، درماندگی ، و نومیدی را پدید می آورند. چنین اندیشه های منفی و احساساتی سبب می شود افراد احساس مایوس شدگی بوجود آید. افکار منفی هنگامیکه درمان شروع میشود کم کم ناپدید میشوند در ضمن:
قرار دادن اهداف واقع بینانه از نظر افسردگی و بعهده گرفتن یک مقدار از مسئولیت
.
خرد کردن کارهای بزرگ به کارهای کوچک ، حق تقدم (برای) برخی (کارها) قرار دادن و انجام دادن هرآنچه که می توانید به همان اندازه که میتوانید
!
کـوشـش بــرای با سایر مردم بودن و اعتماد کردن به یکی از آنها ، این معمولاً از تـنـها بودن و مرموز بودن (پنهان کار بودن) بهتر است
.
سهیم شدن در فعالیتهایی که میتواند احساس بهتری برای شما بوجود بیاورد
.
ورزش معتـدل (مـلایـــم) ، رفتن به یک سینما ، یک توپ بازی ، یا شرکت کردن در یک (مراسم) مذهبی ، اجتمـاعـی ، یـا سـایـر فـعـالــــیتهایی که ممکن است به شما کمک کنند
.
به تدریج نه فوراً ، منـتـظرِ بـهبـود یـافـتـنِ حـال بـودن ، احســــاس بهتری داشتن زمان میبرد
.
به تـعـویـق انـداخـتنِ تصمیماتِ مهم تا زمانی که افسردگی برطرف شود توصیه شده است. پیش از تصمیم گــرفتن برای بوجود آوردنِ یک تحول مهم _ تغییر کار / ازدواج کردن یا طلاق گرفتن ، گـفــتگو کردن با سایر کسانی که شما را به خوبی می شناسند (مثل خانواده یا دوستان صمیمی )و وضعیت شما را بهتر درک کرده اند موثر است
.
عده ی کمی افسردگیـــشـان بـه ســرعت بهبود می یابد . اما آنان می توانند روز به روز کمی احساس بهبود یافتگی داشته باشند
.
به خاطر داشته باشید ، مثبت اندیـشی مـی تـوانـد بــا منفی اندیشی که بخشی از افسردگی است ، جایگزین شود و مانند واکنش نشان دادن افسردگی شما به درمان ، ناپدید خواهد شد به خانواده و دوستانتان اجازه دهید به شما کمک کنند .


امید وارم که این پست را به طور کامل مطالعه کرده باشید .

دوستان و همدردان عزیز من هم مبتلا به افسردگی و پریشان خاطری شده ام برایم دعا کنید. برای همین خیلی دیر وبلاگ را به روز می کنم.

شاد زویدن را برای شما ارزو مندم.

حضرت علی (ع) می فرماید : پیش از تصمیم مشورت کن و پیش از اقدام بیاندیش.

با تشکر شراره ترنسکشوال پسر به دختر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 16:53  توسط شراره  | 

 

 

به نام خداوندی که مارا افرید

با درود فراوان خدمت شما دوستان و همدردان عزیز.

 

امروز می خواهم مستندی درباره ی زندگی ترنسکشوالها و تولد دوباره ی انها برایتان بنویسم. فیلم روز تولد مستندی است که در ان زندگی چند ترنسکشوال به خصوص مصطفی(مهتاب)به تصویرکشیده شده است ،شما در این فیلم مصطفی ترنسکشوال پسر به دختر را قبل و بعد از هورمون تراپی مشاهده میکنید همچنین یک ترنسکشوال دختر به پسر و یک ترنسکشوال پسر به دختر دیگر را نیز می بینید که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و عمل نکرده اند . شما در این فیلم نیز می توانید اولین کسی که تغییر جنسیت در ایران را قانونی کرد و فتوا را از امام خمینی گرفت یعنی همان مریم خاتون ملک ارا را ببینید که با چادر و مغنعه مشغول به صحبت است. و بعد دکتر بهرام میر جلالی یکی از جراحان تغییر جنسیت در ایران و مطب او را می بینید که چند ترنسکشوا ل مشغول دردو دل هستند لازم به ذکر است که ما در ایران جراح خوب و متخصصی نداریم و کار انها فقط قصابی کردن و ناقص کردن ما ترنسکشوالهای پسر به دختر است.ممکن است خیلی از شماها این فیلم را دیده باشید اما این پست برای کسانی است که موفق به دیدن یا تهیه این فیلم نشدند من ادرس این فیلم را برایتان میگذارم و شما باید به صورت انلاین این فیلم را ببینید و برای دیدن فیلم باید اینترنت پر سرعت داشته باشید که من پیشنهاد می کنم به کافی نت بروید.

 

http://player.omroep.nl/?aflID=3620603

 

دوستان خیلی از شما در مورد فیلم خستگی از من پرسیده اید من اخرین اخباری که از این فیلم دارم این است که مسولین در برابر این فیلم جبهه گرفته اند و این فیلم در ایران به نمایش عمومی در نخواهد امد .

خستگی کنکاشی در زندگی هفت ترنسسکشوال (شش نفر مرد به زن و یک نفر زن به مرد)پرسش هایی که ذهن این هفت نفر را مشغول کرده است این است که یک ترنسکشوا ل چه عمل کرده و چه نکرده می تواند عاشق باشد و یا یک نفر عاشقش باشد و یا چطور به خوانواده واقعیت هویت خود را بازگو کند،و یا در مورد یکی از هفت نفر چطور به زن خود بگوید نرسکشوا ل است و باید در ایران بماند یا برود.

 

امید وارم هرچه زودتر بتوانیم این فیلم را ببینیم.

 

اما حاشیه هایی که در مورد این فیلم ،این است که کاگردان این فیلم چرا قبل از ساخت اقدام به گرفتن مجوز از طریق ارشاد و انجمن بیماران اختلال هویت جنسی نکرده است متاسافانه من شنیدم که بهمن معتمدیان برای اینکه بتواند این فیلم را سیاسی کند این کارا را کرد تا بتواند پناهندگی بگیرد و از ایران خارج شود،همچنین کسانی که در این فیلم بازی کرده ترنسکششوال واقعی هستند که دستمزد انها 200هزار تومان بوده است و انها تحت تعغیب هستند.!!؟

 

 

 

با اجازه تون میخواهم چند کلمه ای با خواهرا و براداران دردودل کنم.

 

 

ایا ترنسکشوالها جز گروه از ما بهتران هستند.

.ما انسان هستیم مثل بقیه انسانها یا مردیم یا زنیم ایا ما با انسانهای دیگر تفاوت داریم و برای اینکه ترنسکشوال هستیم باید حق و حقوق انسانی نداشته باشیم ، ما برای اثبات کردن حقانیت و هویت خودمان باید حتما تحصیلکرده ،باشیم چرا ما باید برای همدیگر تصمیم بگیرم فتوا بدهیم این روند تا کجا باید ادامه پیدا کند در جامعه ای که هر کس برای خودش برای مبتلایان به اختلال هویت جنسی تصمیم می گیرد از خانواده که ما را طرد کرده یا فتوای کشتن مارا صادر می کنند تا مرجع تقلید که گروهی ما را قبول و بقیه خواهان سنگسار ما هستند. در جامعه ای که یک تی اس دغدغه ی فکر ی اجتمایی را دارد از ان طرف طرد شدن از خانواده  از این طرف که در خانواده مذهبی چون بزرگ شده اند می گویند تو در مقابل قدرت الهی ایساتده ای و روز قیامت باید چگون جواب خدا را بدهی .من تابستان امسال با کابوسهایی دست و پنجه نرم کردم  که نزدیک بود راهیی دارالمجانین شوم، ایت الله کاشانی و عده ای دیگر تغییر جنسیت را دخالت در کار خدا می دانند و خواهان مجازاتی سنگین برای ما هستند . روانشناس ،روانپزشک ، مشاور و ...فقط می خواهند پشیمانت کنند ،عوارض وحشتناک عمل و هورمون تراپی، را به پیشت می کشانند و اینها همه باعث شد من بی هویت شوم ،من تا چند ماه پیش هویتی ثابت داشتم یعنی خودم را یک دختر می دانستم اما از وقتی که در تابستان خانه ما جنگ و دعوا به پا شد و حرفها و نیشو طعنه ها و ناسزاهای خانواده و حرفها و نصیحت های روانشناس بهزیستی باعث بی هویت شدن من شد ،یعنی من اکنون با خود می

گویم اگر من یک پسر هستم چرا اینگونه ام اگر یک دخترم پس چرااا..........!!!؟؟؟

 

و اکنون می فهمم که اختلال هویت جنسی یعنی چی!!! و انقدرها که فکر می کردم اختلال ساده ای نیست.

 

وقتی از کسی کمک می خواهی می گویند یک ترنس نباید باکسی رابطه ی جنسی داشتهد باشد ،یک ترنس نباید ارایش بکند بیاید در خیابان مگر همه ی دخترها ارایش می کنند یک ترنس.......

مگر یک ترنس از ما بهتران است یک ترنس نیز انسان است ،یک ترنس نیز احساس جنسی دارد و باید ارضا شود ،یک ترنس نیز باید بر اساس علایق شخصی خودش زندگی کند (منظور من بی بند و باری و یار هرچیز دیگری نیست منظور من همان ازادی است که هر انسانی طبق قانون حقوق بشر باید داتشته باشد است)

حتی تو که همدردی نیز همدردت را منحرف می خوانی ،سرزنشش می کنی تا حالا با خود گفته ای که درست است که او ترنس است اما یک انسان دیگربا علایق شخصی ،دینی و مذهبی دیگر است.

در کشوری که رییس جمهورش یک دکتر باشد اما تا کنون نمی دانسته که در کشورش نیز ترنسکشوالها هستند و تغییر جنسیت می دهندچه انتظاری می توان داشت.

در کشوری که اگر تی اس ام تو اف باشی در خیابان امنیت نداری و تا لب باز کنی اوا خواهر خوانده میشوی

 

در کشوری که بیشترمردم عقلشان به چشمشان است و اگر ارایش کنی منحرف خوانده می شوی وبرایت سوت و کف راه می اندازند .

 

بعضی ما را روانی می خوانند اما روانی ما نیستیم روانی کسی است (حالا خنده و تمسخر بخورد وسط سرشان) قصد تعرض به ما را می کنند یا دنبال را می افتند .

 

 

 

 

امید وارم که شاد زوید .

 

 

با تشکر شراره ترنسکشوال پسر به دختر.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:25  توسط شراره  | 

 

به نام خدایی که مرد را افرید.

      به نام خدایی که زن را افرید.

          به نام خدایی که ما را افرید؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

 

 

                                      

 


 

فیلم خستگی....؟؟؟؟؟/

 

معتمديان در نشست خبري بعد از نمايش اين فيلم درباره مشكلاتي كه شخصيت‌هاي فيلم‌هايش با آن مواجه هستند، گفت: «اين مشكلات براي همه‌ي چنين افرادي در سراسر جهان وجود دارد و آنها در پيدا كردن هويت خود و تلاش براي پذيرفته‌شدن از سوي خانواده با مشكل مواجه هستند.»

اين فيلم به داستان هفت نفر كه سعي در تغيير جنسيت دارند، مي‌پردازد. معتمديان گفت: «ما مي‌دانيم كه در سراسر جهان اين مشكلات وجود دارد. هدف اين فيلم افزايش آگاهي، به‌خصوص ميان خانواده‌ها بود، چرا كه خانواده اولين مانع محسوب مي‌شود. اين فيلم براي كمك به چنين افرادي بود تا دريابند كه تنها نيستند و بتوانند با مشكلات مواجه شوند.»

اين كارگردان در ادامه افزود: «در فيلم‌سازي‌ام از نئورئاليست‌هاي ايتاليايي الهام گرفته‌ام و براي اين فيلم از بازيگران غيرحرفه‌اي براي نقش‌آفريني استفاده كردم.»

وي افزود: «گروه بازيگراني كه من با آنها كار كردم، هيچ تجربه و تمرين سينمايي نداشتند و من فكرم مي‌كردم اين‌گونه بهتر خواهد بود، چراكه آنها مي‌توانند به چيز‌هايي دست يابند كه بازيگر حرفه‌اي قادر به آن نيست.»

«معتمديان» در ادامه نشست خبري اظهار كرد: «معمولا يك بازيگر آموزش مي‌بيند تا چيزهايي را از خود بروز دهد، من فكر مي‌كنم كه بسيار مهم است كه نشان دهيم يك فرد چه‌چيزهايي را پنهان مي‌كند.»

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، وي با بيان اين‌كه در «خستگي» دشوارترين نقش را «شيوا» داشته است، گفت: «حتي تا آغاز روز فيلم‌برداري، من شخصيت مناسب براي ايفاي آن نقش را پيدا نكرده بودم و حتي فكر حذف نقش او به ذهنم خطور كرد.»

وي در پايان اعلام كرد كه اين فيلم بدون حمايت مالي نهاد رسمي ساخته شده است.

گفتني است: فيلم «خستگي» كه اولين تجربه‌ كارگرداني «بهمن معتمديان» در زمينه فيلم‌هاي بلند است، آخرين لحظات پيش از آغاز جشنواره‌ شصت‌وپنجم ونيز نامش براي حضور در جشنواره اعلام شده بود.

منبع : ايسنا

 

 

فیلم «خستگی»، ساخته بهمن معتمدیان کارگردان جوان ایرانی، جزو یکی از
فیلم‌های به نمایش درآمده در بخش افق‌های شصت و پنجمین جشنواره بین‌المللی
فیلم ونیز بود. این فیلم زندگی هفت ترانس‌سکسوال در تهران را به تصویر
کشیده است.

در این بخش رامین بحرانی، کارگردان ایرانی تبار از نیویورک نیز با
فیلم «خداحافظ سولو» حضور دارد. مارکو مولر دبیر جشنواره ونیز در
کنفرانس مطبوعاتی جداگانه‌ای و در آخرین روزهای باقیمانده به شروع
جشنواره از فیلم «خستگی» به عنوان یکی از دو فیلم سورپرایز یا
غافلگیرکننده امسال نام برد و اشاره کرد که به دلایلی، حضور این دو فیلم
را با تاخیر اعلام کرده است.

درباره «خستگی» این احتمال داده می‌شد که شاید، دلیل تاخیر در اعلام حضور
فیلم در جشنواره مشکل خروجش از ایران باشد. بهمن معتمدیان، کارگردان
فیلم ضمن نفی این احتمال معتقد است: «علت سورپرایز خود ونیز بود.
خودشان پیشنهاد کردند چون من دوست داشتم زودتر اعلام شود و می‌دیدم اغلب
مطبوعات مطلع نیستند و شاید این به فیلم لطمه می‌زد. کما اینکه اسم فیلم
در کاتالوگ رسمی جشنواره نیامده بود به خاطر اینکه سورپرایز است و بهتر
می‌دیدم که اسم قبل از جشنواره اعلام شود.»

تماشاگر در فیلم «خستگی» با هفت شخصیت اصلی مواجه است که همگی
ترانسسکسوآل هستند. دوربین با ورود به زندگی هر کدام از آنها مشکلات و
مسائل آنان را درمواجه با خانواده و جامعه به تصویر می‌کشد و حکایت از
فیلمی کاملا اجتماعی دارد. هر چند که تعبیر کارگردانش چیز دیگری است.

 

                                             پسران گریه نمی کنند.          

 

من خیلی دوسن دارم این فیلمو ببینم متاسفانه بعد از جست و جوی زیاد موفق به تهیه ی این فیلم

نشدم.  

ادرس عکسهای فیلم پسران  گریه نمی کنند رو براتون می زارم و برید ببینید که دیدنش خالی از لطف

نیست.  

 

با تشکر شراره.                

                                    http://www.imdb.com/title/tt0171804/mediaindex

__._,_.___

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 18:52  توسط شراره  | 

 

  دوستان و همدردان عزیز فیلم جایی دیگر به بازار امد .

 

این فیلم چند سال پیش توسط مهدی کرم پور ساخته شد که اجازه اکران عمومی به ان داده نشد.

 

بازیگری که در این فیلم نقش یک ترنس سکشوال بر عهده ی ان است مانی کسراییان بازیگر جوان

سینمای  کشورمان است.http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

target="_blank">

border="0" height="320" width"320" alt="آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت ">

 

http://www.iranact.com/cinema/Movies/showmovies.asp?id=661

 

شاد باشید شراره

 

 با تشکر شراره ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:56  توسط شراره  | 

 به نام خدایی که ما را افرید!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 مدرسه نیز با همه ی گریه هاش تمام شد... مدرسه نیز با همه ی رنج هاش تمام شد... مدرسه نیز با همه فحش هاش تمام شد ...

 

 اخ هنوز صدای گریه های خودمو می شنوم هنوزم صدای اون رود خونه ای که از کنارش رد می شدم یادمه

 

یواش تر می شنوید صدای دختری رو می شنوید صدای هق هق گریه های دختری رو می شنوید اه نه شما نمی

 

توانید بشنوید.

 

 

وقتی می خواستم به مدرسه برم (اول راهنمایی) مجبور بودم راهمو دور کنم راهمو عوض کنم از جایی برم که

 

بقیه از اون ورنمی رفتن یادمه همه با دوستاشون دوش به دوش همه با خنده می رفتن به جایی که دوسش داشتن

 

اما من در نهایت تنهایی باید از کنار رود خونه ای رد میشدم وهمینطور که راه می رفتم گریه کنم و با خدا حرف بزنم

 

چنان مدهوش می شدم که گویی خدا داره دوش به دوش من  با من میاد و همه ی حرفای منو گوش می کنه وقتی به مدرسه

 

می رسیدم صدای خنده هاشون قلب منو پاره می کرد داخل کلاس جرات نداشتم کلمه ای حرف بزنم چون می دونستم که باید

 

بعدش پشیمون بشم...

 

وایییییییییییییییییییی دردشو هنوزم احساس می کنم درد شدیدی بود دردی که بلند قد ترین دانش اموز کلاس صندلی معلمو

 

بلند کرد و انداخت رو کمرم وقتی اشکای منو دید گفت اگه بری به ناظم بگی امروز زنگ خورد خونه نمی تونی بری

 

فقط یا دمه گریه نکردم اما دردش اونقدر شدید بود که نفس نمی تونستم بکشم اما بازم تمام بغضامو جمع می کردم تا وقت

 

رفتن به خونه حسابی اشک بریزم ...

 

اما یه روز اتفاقی افتاد یه اتفاق خیلی وحشتناک وقتی داشتم می رفتم خونه همچین دلم شور می زد وقتی داشتم از

 

جای همیشگی رد می شدم دیدم گروهی از بچه های مدرسه انتظارمو می کشیدن خدای من فهمیدن من از اینجا رد میشم

 

فقط یادمه التماس می کردم التماس می کردم که کاری با من نداشته باشن اما اونا سنگ دل تر از این بودن که کاری با

 

من نداشته باشن فهمیدم که چه بلایی قراره سرم بیاد جیغ کشیدمو با نهایت توان دویدم اینقدر دویدم که افتادم از شدت درد

 

گفتم ای یییییییییییییییییی زانوی شلوارم پاره شده بود بازم بلند شدم دویدم که بند کیفم پاره شد و خلاصه نجات پیدا کردم

 

همش با خودم فکر می کردم که این بلایی که بچه ها سرم می اوردن خدا جوابشونو بهشون میده یعنی اون دنیا عذاب میکشن

 

اما یادم نبود که هیچ کدوم از اونها به سن تکلیف نرسیده بودن و تنها قربانی من بودم روح من بود شراره بود...

 

اری می بینید چه درد هایی را تحمل کرده ام چه گریه هایی کردم این فقط یک هزارم از درد های من بود...

 

چگونه می توانم تحمل کنم چگونه خدایا چرا            نمی میرم   

 

هر قدرپا به سن می گزاری دردش سنگینتر می شود دردی که همه رو عذاب میده دردی که کسی جز خودت حسش

 

نمی کنی...

 

  خدایا به مادرم صبر بده خدایا مادرم رو اروم کن خدایا بهش بگو که من گناهی ندارم خدایا بهش بگو که چقدر دوسش دارم

 

مادر جان دوستت دارم مادر جان خودت می دانی که شلاغ های پدر دیگر اثری ندارد اما اشک های تو منو

 

می شکنه منو عذاب میده

 

   

 

                                        اخرن زمان شده امام صادق گفته                                       

 

برای خرید جوراب به فروشگاه رفتم(تنها چیزی دخترانه ای دارم) گفتم ببخشید جوراب ساق کوتاه دارین گفت :برای اقایون گفتم نه

 

وقتی داشتم انتخاب می کردم زنی اونجا نشسته بود که یه دفعه گفت : اخر زمان شده!!!!!!!!

 

امام صادق گفته هر وقت دخترا کارای پسرا رو بکنن و پسرا کارای دخترا رو اخر زمان نزدیکه...

 

چیزخاصی نگفتم فقط خیلی نارات شدم به خدا من نشانه ی اخر زمان نیستم ... خدایا خودت می دونی

 

خدایا اینا همش از روح می گن از جهان اخرت می گن از اینکه جسم ارزش نداره و روح مهمه اما چطور

 

قدرت درک اینو ندارن که بابا من روحم دختره و روح مهمه...

 

چند روز پیش کلوپ محل سی دی به من داد گفت ببر نگاه کن(روش نوشته بوداستاد دانشمند)

 

 

 وقتی گذاشتم تو سیدی دیدم طلبه ای مشغول

 

سخنرانی هستش گوش کردم تا رسید به جایی که در مورد ما بود... قشنگ بخونید

 

جوانای امروز ما وقتی می خوان با یه دختر ارتباط بر قرار کنن یا خود نمایی کنن مرغ میشن خودشون دختر

 

میشن   اشوه میان  ناز نازک حرف می زنن دسپند دخترونه میزارن مو هاشونو بلند می کنن لباشونو سرخ می کنن

 

زیر ابرو بر میدارن پس برو یه اطاق عمل شرو کم کن (تمام مخاطبین می زنن زیر خنده)برو تمومش کن دیگه

 

پس با ماتنو شلوار بیا بیرون بگو من دخترم بابا چرا ابروی هر چه مرده بردن بعضیا مرد باید سفت حرف بزنه

 

مرد باید محکم باشه مرد باید جذبه داشته باشه مرد اوبوهت باید داشته باشه شاه مردا علیه سفت حرف بزن سنگین بگرد

 

انتخاب رنگه لباس مرد...

 

اشوه و افاده و ناز مال زناس اونم برا شوهراشون

 

جوونه اومد (با حالتی دخترونه) گفت : حاج اقا ببخشید یه سوالی داشتم گفتم : اوا خدا مرگم بده ...

 

   دختره شده پسر پسره شده دختر... دخترش مثل پسرا حرف می زنه مثل پسرا میاد بیرون بی حیای از چشم

 

بعضیاشون

 

می باره نه دخترمون دیگه دختره نه پسرمون دیگه پسره به قول امیر المومنین (ع) : اخر زمان ما زمانیه که

 

تشبهه به الرجال

 

با النسا وتشبهه النسا به الرجال ، زنا مثل مردا بشن مردا مثل زنا اون روز امروزه سفت باش مرد باش...

 

حالا بشنوید از این طلبه در مورد یک اف تو ام( دختر به پسر)

 

رفته بودیم تو یه سو پری یه دختری دیدم ده هیجده ساله اومد به این بنده خدا سو پری گفت یه شیر بیده بینم(با حالتی لات گونه)

 

خدا شاهده مثل لاتا من رفتم عقب گفتم یه چاقو نزنه مارو خدا شاهده بهش میاد شیشه شیرو برداشت با انگشت کوفت روش...

 

این دختره شیعه اس دختر مسلمونه

 

     دختر مثل پسرا حرف بزنه مثل پسرا برخورد بکنه ، پسر مثل دخترا اخر زمونه دیگه خیلی بده...

 

اینا همش دلیل اینه که مخ معافیم...

 

اری تا وقتی که طلبه ای روی ممبر چنین بگوید وضع ما ترنس سکشوالها اینچنین خواد بود ، ایا استاد دانشمند تا کنون

 

در مورد ترنس سکشوالها مطلبی خونده من که می گم نه ...

 

خدایا خودت کمکمون کن خدایا خودت دری بر روی ما وا کن ، خدایا خودت بهتر می دونی که ترنس سشکوال منحرف نیست

 

خدایا خودت می دونی که ترنس سکشوال نشانه ی اخر زمان نیست ، خدایا ما هم افریده ی توییم پس به دادمو برس...

 

 

شاد باشید(شراره)

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:52  توسط شراره  |